جنبش اعتراضی سوریه و منافع ایران

به موازات شدت یافتن اعتراضات در سوریه و وخامت اوضاع سیاسی در این کشور ،بحث بر سر نقش ایران در تحولات کنونی سوریه نیز بالا گرفته است. این مسئله ریشه در نقش حمایتی جمهوری اسلامی از حکومت بشار اسد و رقابت بین ایران و متحدین منطقه ای اش با شورای همکاری کشور های خلیج فارس دارد.
هفته پیش ویکی لیکس سندی را منتشر کرد که حسین مرتضی بازرگان معروف لبنانی که روابط نزدیکی با حکومت ایران دارد توصیه هایی را به نقل از مقامات ایرانی به بشار اسد برای مهار اعتراضات کرده است. اگر چه نمی توان این سند را مدرک قطعی در خصوص دخالت جمهوری اسلامی بر علیه معترضین سوری دانست.
ولی در طول یکسال گذشته نسبت هایی چون مشارکت نیرو های سپاه در سرکوب معترضین ، همکاری امنیتی ، حمایت سیاسی ،ارسال تجهیزات سرکوب شهری ، انتقال تجربه در زمینه برخورد با اعتراضات خیابانی و … به حکومت ایران زده شده است. راست آزمایی این ادعا ها دشوار است. اما موضعگیری مسئولین طراز اول جمهوری اسلامی نشان می دهد که حمایت سیاسی نظام از حکومت اسد و رویارویی با جنبش ضد استبدادی در سوریه قطعی است. اگرچه گرایش هایی در داخل حکومت وجود دارند که از ضرورت مذاکره نیرو های سپاه با مخالفین سوری سخن به میان می آورند ،ولی آنها در حاشیه هستند. به نظر می رسد وقتی سقوط بشار اسد قطعی شود آنگاه سیاست چرخش کامل بسوی مخالفین در دستور کار حکومت قرار می گیرد و تلاش می شود نقطه تلاقی جدیدی بین منافع دو کشور بر قرار گردد.
اما شواهد قابل اعتنایی وجود دارد که نیرو های امنیتی و سپاه قدس در تجهیز نرم افزاری و سخت افزاری نیرو های سرکوبگر سوری فعال هستند و حکومت می کوشد مانع از تغییر نظام سیاسی در سوریه شود. این مسئله باعث شده تا مخالفت و رویکرد منفی با جمهوری اسلامی در میان مخالفان سوری شکل بگیرد. فارغ از درستی و یا نادرستی این رویکرد ، مساله اصلی ذهنیت و تصوری است که وجود دارد و می تواند نوع نگاه آلترناتیو حکومت کنونی سوریه نسبت به ایران را نشان دهد.
در یکی از تصاویر تکان دهنده حملات ارتش سوریه به شهر حمص جمله ای نوشته شده بود که” ما سنی هستیم به این دلیل شیعیان و ایرانیان ما را می کشند!” . این جمله که حقیقت ندارد نوع نگرش برخی از مردم سوریه را منعکس می سازد. این نگرش تهدیدی جدی برای منافع ملی ایران و موقعیت منطقه ای کشور است.
برخی فکر می کنند چون بشار اسد رابطه نزدیکی با جمهوری اسلامی دارد لذا تغییر حکومت وی نفوذ استراتژیک ایران در سوریه را تضعیف می کند و موازنه قوا را به نفع عربستان تغییر می دهد. لذا پیوندی بین حفظ قدرت منطقه ای ایران و تداوم زمامداری اسد برقرار می سازند. اما واقعیت چنین نیست. رابطه خوب با هر کشوری در دراز مدت محتاج وجود نگرش مثبت در بین مردم آن کشور است. دولت ها به شکل مستقل اعتبار ندارند. اگر نسبت به ایران ذهنیتی منفی در بین بخش مهمی از مردم سوریه پیش بیاید ، آنوقت تداوم رابطه خوب با سوریه و استفاده از امتیازات آن بی معنا می شود. همچنین باید توجه داشت که رعایت اصول انسانی و مشروعیت حکومت نیز فاکتور های مهمی در سیاست خارجی هستند. به عبارت دیگر در قرن ۲۱ نمی توان منافع ملی را در ارتباط با کشوری خارجی ، منفک از چگونگی رابطه و حسن برخورد آن حکومت با اتباعش تعریف نمود. قطعا اقتدار ایران در منطقه پر تلاطم خاور میانه نیازمند حفظ رابطه خوب با مردم سوریه است. رابطه خوب دو کشور بر مبنای عواملی چون نزدیکی عقیدتی علویان به شیعه، خصومت حزب بعث های سوریه و عراق، رقابت ژئوپلتیکی بین سوریه و عراق و اشتراک موضع در تقویت مقاومت در لبنان و ضدیت با اسرائیل و آمریکا استوار بوده است. این مجموعه عوامل باعث شد که سوریه در اغلب بحران ها و تحولات سه دهه اخیر خاور میانه بر خلاف نظر شورای همکاری خلیج فارس در کنار ایران بایستد.
حال حفظ این مزیت از منظر منافع ملی ایران ضروری است. اما استمرار آن به حمایت از خواست مردم سوریه نیاز دارد. نباید در ذهنیت جامعه سوریه ،ایران و شیعه به عنوان نماد های کمک کننده به حکومت سرکوبگر و خونریز اسد نقش بندد. حمایت اپوزیسیون دموکراسی خواه ایران و شیعیان معتدل نقشی بازدارنده و خنثی کننده در برابر این تهدید دارد. طبیعی است رقبای عرب و سنی ایران ترجیح می دهند تا این تصور در بین مردم سوریه ریشه بدواند و بدینترتیب آنها بتوانند در سایه طرد ایران، سوریه را در خدمت اهداف سیاسی خود بکار گیرند . البته حفظ موقعیت ویژه ایران در سوریه نیازمند معماری جدید است تا با کم رنگ کردن عناصر ایدئولوژیک و بخصوص کنار گذاشتن غرب ستیزی و حذف اسرائیل و مناسبات عقیده از این معادله کوشید تا ترکیب متوازنی از عناصر ملی ، فرهنگی و مردم سالار ساخته شود.
البته استفاده از کارت شیعه که ابتکار جمهوری اسلامی بود کماکان مزیت هایی برای ایران دارد. اما نوع استفاده نیازمند تفاوت هایی است تا منجر به تقویت شیعه سالاری و یا سرکوب سنی ها نگردد.
هنوز عقیده ، مذهب و مناسبات دودمانی و قبیله ای نقش زیادی در تنظیم سیاست در خاور میانه دارد. به عبارت دیگر سیاست خارجی در این منطقه هنوز در مرحله گذار به مناسبات مدرن بسر می برد. توجه به این واقعیات سیاست خارجی بهینه برای ایران را مستلزم استفاده از عناصر ملی و مذهبی قرار می دهد. بر خلاف رویکرد ملی گرایانه صرف در دوران سلطنت پهلوی و مذهب – ایدئولوژی بنیاد دوره جمهوری اسلامی ، استفاده متوازن از دو عامل برای جلو بردن اهداف سیاسی و منطقه ای کارگشا تر است.
شیعیان و علویان در منطقه متحدین اسراتژیک ایران به عنوان بزرگترین کشور محل سکونت شیعیان جهان هستند. از این عنصر می توان بمثابه ابزاری برای افزایش قدرت منطقه ای ایران و تعامل خوب با کشور های منطقه استفاده کرد. البته لازمه ترکیب متوازن کنار گذاشتن تفسیر تهاجمی و رادیکال از شیعه است. شیعیان اقلیت جهان اسلام هستند. طبیعی است اگر نزاع شیعه و سنی به مرحله تضاد آشتی ناپذیر برسد آنگاه ضرر اصلی را شیعیان خواهند کرد. حسن رابطه بین فرق مختلف جهان اسلام و دیگر ادیان ، پذیرش پلورالیسم دینی و عقیدتی و پایان دادن به نفرت پراکنی مذهبی و منازعات دینی فضا را برای فعالیت مناسب همه فرقه ها و آئین ها مساعد می نماید.
بنابراین گروه های مخالف ایرانی از یکسو نقش مهمی در ایجاد تمایز بین حکومت و مردم ایران در ذهنیت جنبش دموکراسی خواهی سوریه دارند و از سوی دیگر نیرو های مذهبی نو گرا در ایران نیز باید نشان بدهند که خواهان ایجاد هلال شیعی و برتری طلبی شیعیان در جهان اسلام نیستند بلکه مناسباتی برادرانه و برابرانه را طلب می کنند که حقوق همه و از جمله شیعیان به نحو برابر و مناسبی رعایت شود.
در حال حاضر شیعیان بحرین و عربستان سعودی از تبعیضات مختلفی رنج می برند همانطور که سنی ها در ایران دچار مشکلاتی هستند. در واقع تعامل با علوی ها و شیعیان ضمن دفاع از دموکراسی در سوریه و بهره برداری از رقابت های ژئوپلتیک و اتنو پلتیک بین سوریه و همسایگان عرب اش می تواند منافع ایران در سوریه را به صورت پایدار تامین نماید. البته در سیاست خارجی مبتنی بر تعامل و همکاری با جامعه جهانی و در دستور قرار دادن تنش زدایی ، سوریه دیگر اهمیت سابق در طول سه دهه گذشته را برای ایران نخواهد داشت.

ارسال شده در سیاسی | دیدگاه‌ها برای جنبش اعتراضی سوریه و منافع ایران بسته هستند

استکبار ستیزی ، شی گرایی و دوام استبداد دینی

شی گرایی به معنای از خود بیگانه شدن ،نشانگر مفهومی است که از هدف خود انحراف یافته و خود مفهوم فی نفسه تبدیل به ارزش شده است . در این پدیده هدف به تدریج فراموش می شود و مفهوم مستقل از سیاق و کارکردش منزلتی ابدی و فی نفسه می یاید . در این حالت دیگر تناسب مفهوم با شرایط و اعتبار مفهومی مطرح نیست بلکه پدیده تبدیل به هویتی می شود و با تنیدن هاله ای ارزشی به دور آن قداست می یابد. در این حالت وابستگی شدید بوجود می آید. یکسری اصول و گزاره که در خدمت هدف و محتوی خاصی هستند ناگاه خود محوریت می یابند. قالب به جای محتوی می نشیند بدینترتیب با نفی پویایی و فهم و بازخوانی معنا بر حسب شرایط و نیاز ، صلبیت و جزمیت بر می خیزد و محتوی قربانی بینش مکانیکی ( ساختکاری) می گردد.
حال با این تعریف به نظر می رسد استکبار ستیزی که نسخه بومی ضدیت با امپریالیسم است در نگاه برخی از کوشندگان سیاسی و روشنفکران ایرانی چنین فرجامی پیدا کرده است. مروری بر ۳۳ سال حیات جمهوری اسلامی این واقعیت را آشکار می سازد که صورت شی شده امپریالیسم ستیزی و یا مقابله با مناسبات استعماری عاملی مهم در دوام استبداد دینی است. ضدیت با امپریالیسم اگر به معنای نفی هر نوع مناسباتی باشد که میتنی بر تحمیل خواست قدرت های جهانی و نفی استقلال و رعایت منافع ملت های کشورهای در حال توسعه باشد امری قابل دفاع و ضروری است. به عبارت دیگر باید سد سدیدی در کشور در برابر زیاده خواهی و تعرض های خارجی ایجاد کرد.
اما رفتار استعماری ذات هیچ کشوری نیست بلکه رفتار خاصی و در برهه زمانی ویژه ای و تحت شرایط مشخصی است. اما نظریه امپریالیسم خوی استکباری و سلطه طلبی را جزو ماهیت تغییر ناپذیر نظام سرمایه داری و غرب معرفی می کند. بنابراین بزرگترین خصم بشریت و دشمن کمر بسته ایران و ایرانی ،غرب به سرکردگی آمریکا است و در هیچ حالتی نباید از توطئه های پایان ناپذیر آن غفلت کرد. آمریکا ام الفساد قرن است و این خناس ترین شیطان تاریخ دشمن درجه یک مردم ایران است .بنیاد گرایی اسلامی با همه تضاد ها و تفاوت بینش ها در این نقطه با مدافعان چپ کلاسیک اشتراک دارد. این دیدگاه با پیشینی کردن مضرات و تهدیدات رفع نشدنی غرب راه مراوده بر اساس منافع ملی را می بندد.
از سوی دیگر این دیدگاه هدف و معنای اصلی استکبار ستیزی که مقابله با رفتار سلطه آمیز و زور گویی در مناسبات سیاسی است را به نفس رابطه خارجی تعمیم می دهد. اینجا است که از خود بیگانگی متولد می شود و سرنوشت و منافع ملتی گروگان رابطه خصمانه با دشمن خارجی می گردد که در هر حالتی شر او بیشتر است. اگر هزاران نفر بیگناه کشته شدند باید سکوت کرد مبادا بهانه بدست امپریالیسم بیفتد و منابع کشور را چپاول کند. در این دیدگاه از شر سرمایه داری ائتلاف و همسویی با نیرو های سنتی و بنیاد گرا و ما قبل مدرن ایراد ندارد. حتی وجود بنیاد گرا های دینی نیز توطئه و نقشه امپریالیسم است. این دیدگاه به نگرشی می رسد که شر استعمار را افزون بر استبداد می داند. در هر فرصتی تضاد اصلی را دشمن خارجی تعریف می کند. حال در مواجه ای که امکان رویارویی در دو جبهه نیست لذا ناگزیر فتیله مقابله با استبداد و خودکامگان داخلی را پایین می کشد و ناگزیر همه را فرا می خواند تا با محافظه کاری سیاسی و یا تعلیق مبارزه داخلی ، توان شان را در تقابل با دنیای استکبار متمرکز سازند.
این انگاره عملا نیرویی را فرا تر از پایگاه اجتماعی و طرفداران حکومت در خدمت جمهوری اسلامی قرار داده و در تداوم بقای آن ناخواسته نقش کلیدی ایفا کرده است. کشور در ۳۳ سال گذشته همواره در شرایط خطیر و حساس قرار داشته که دشمنان مترصد ضربه زدن هستند. در چنین فضای بزرگنمایی شده که حکومت به آن دامن می زند ، هر اعتراض ، نا رضایتی و تقاضا برای تغییر تحت الشعاع همسویی با بیگانگان قرار می گیرد و پویش های رادیکال به وابستگی به بیگانگان و یا غفلت از نقشه های خطرناک آنان متهم می گردند.
هر نظر شاذ و نا خوشایندی از دیدگاه مدافعان نگرش دشمن نگر در سیاست خارجی یا آلت دست بیگانه طماع است و یا از سر غفلت بازی آن را خورده است.
استکبار ستیزی شی شده ضمن اینکه مرزبندی روشنی با استکبار ستیزی حکومتی ندارد و تقریبا از مبانی یکسانی نیز بهره می جوید بگاه مواجهه شدن با آنچه خطر خارجی می بیند ، انتقادات و اعتراضاتش نسبت به حکومت را کند می کند یا فرو می خورد. در ابتدای انقلاب عده ای فعالیت در جبهه ضد امپرالیسم را اولویت دانستند و چشم بر جنایت های نظام در حال تاسیس بستند و گرایش های رادیکال مخالف را نیز تخطئه کردند. خود این نیرو ها در مقاطع بعدی قربانی شدند و نظام تفاوتی بین آنها و نیرو های انقلابی قائل نشد.
اکنون نیز به نظر می رسد عده ای از آن تجربه درس نگرفتند و در شرایط کنونی نیز همین نگرش را باز تولید می کنند. برخی تبلیغ می نمایند که مقاومت و تقابل با امریکا و اسرائیل باید به مسئله اول اپوزیسیون در شرایط فعلی بدل شود. برخی دیگر می گویند چون تحریم های اقتصادی شدت گرفته و خطر جنگ می رود لذا باید درجه مخالف سیاسی را کاهش داد و از شدت تقابل با نظام کاست.
در حالی که استبداد به خودی خود مفسده ای است که مبارزه و تقابل با آن در هیچ شرایطی تعطیل بردار نیست. مبارزه با استکبار و خوی استعماری برخی از نیرو های خارجی موجب هیچ حقانیت و موجودیتی برای تحمل درجاتی از استبداد دینی نمی شود .جمهوری اسلامی از بدو تاسیس تا کنون از این حربه استفاده زیادی کرده است. هر کس از ابتدای انقلاب تا اعتراضی کرد و خواسته ای را طلب نمود بلافاصله با چماق توطئه ضد انقلاب و امپریالیسم بر سر آن کوبیده شد. اعتراضات در گنبد ،کردستان ، تبریز و درگیری ها با گروه های سیاسی مخالف در ابتدا شکل متفاوتی داشت. هیچکدام از این اعتراضات برسمیت شناخته نشد و از همان ابتدا خواسته های بخشی از جامعه ایران به دسیسه و توطئه آمریکا و عوامل رژیم گذشته تقلیل داده شد. این مساله در هیاهوی های انقلابیگری ابتدای انقلاب ، تثبیت نشدن پایه های نظم جدید و نگرانی مردم از نا امنی باعث بسیج بخشی از جامعه و بخصوص توده های نا آگاه در خدمت اهداف سیاسی انحصار طلبانه حکومت گشت. البته همین دیدگاه که همه اعتراضات را به مکر نیرو های بد خواه ایران تحویل می داد و در اصل پذیرای خواسته های دگر خواهانه نبود ، خود بستری برای بهره برداری توطئه گران واقعی نیز شد. وقتی حقوق و منزلت آحاد جامعه قدر دانسته می شود آنگاه فرصت تحرک برای نیرو های شرور و ضد سربلندی ایران تنگ می گردد. این الگو ی رفتاری در برابر اعتراضات در تمامی ادوار پس از انقلاب بدون هر گونه تغییری تداوم یافت. فرقی نمی کرد موضوع اعتراضات حجاب اجباری باشد یا فقر ، محرومیت اقتصادی و اجتماعی ،تبعیض قومیتی ، مسائل زیست محیطی ، نبود آزادی بیان ، تعطیلی روزنامه های منتقد ، شکنجه زندانیان سیاسی ، قتل های زنجیره ای مخالفین ، اختلافات مذهبی ، محدودیت برای آزادی اعمال دینی اقلیت های مذهبی ،مشکلات کارگری ،مطالبات جنسیتی و قوانین نا برابر باشد ،هر چه بود که صاحبان قدرت آن خواسته ها را نمی پسندیدند و تهدیدی برای بقاء خود در قدرت می دانستند بلافاصله به توطئه بیگانگان نسبت دادند و ده ها تئوری از جمله شبیخون فرهنگی ، تجزیه ایران ،تهاجم فرهنگی ، براندازی مسلحانه ، جنگ نرم ، براندازی قانونی ، براندازی خاموش و … نیز تدوین کردند و پشتوانه نظری سرکوب های فیزیکی و خونین قرار دادند.
تغییر حکومت و یا اصلاح آن خواست بخش مهم و انکار ناپذیری از مردم ایران است. کشور های خارجی نیز هر طرح و یا تمایلی داشته باشند تا زمانی که در تقابل با این خواست مردم قرار ندارد و حقوق سلب ناشدنی آنها را تهدید نمی کند دلیلی برای ترمز جنبش اعتراضی در داخل نمی شود. اگر به عنوان مثال امریکا و اسرائیل از طرح براندازی در ایران حمایت بکنند اگر این طرح جایگزین مبارزات مردم ایران نباشد و نخواهد آلترناتیوی مصنوعی را بر مردم ایران تحمیل سازد ، نباید به عنوان عاملی بازدارنده در مبارزات مردم ایران در نظر گرفته شود. یا تشدید بحران خارجی باعث کاهش سطح و شدت مخالفت با اقتدار گرایان داخلی گردد.
برای نیرویی که به دنبال تغییر حکومت در ایران و استقرار دموکراسی است از موافقت کشور های قدرتمند دنیا و جامعه جهانی با تغییر حکومت ناراحت نمی شود و سطح منازعه خودش با حکومت نا مشروع را کاهش نمی دهد. بشرط اینکه آنها به دنبال عملی سازی براندازی نباشند . همچنین موضع مثبتی نسبت تشدید فشار خارجی بر علیه حکومت ضد مردمی ایران می گیرد و سعی می کند فشار های خارجی که خط قرمز برای کشور ایران محسوب نمی شود ، را تبدیل به فرصت برای مردم ایران سازد.
داخل و خارج ساز و کار های خاص خود شان را دارند اما نباید تقابل با نیرو های خارجی مسئله دار به مفری برای مستبدان داخلی تبدیل شود که نسبتی با مردم ایران ندارد الا اینکه کشور و ملت ایران را حوزه چپاول ،سرکوب و تعدی خود قرار دادند. استعمار ستیزی و حفاظت از استقلال کشور امری ضروری است اما باید این مفاهیم مصادیق روشنی در شرایط حال داشته باشند و بر وضعیت کنونی کشور بر اساس واقعیت های محسوس و فکت تطبیق داده شود. نه اینکه مسیر تدوین راهبرد سیاست خارجی از راهروی انگاره های ایدئولوژیک و هویت طلبانه بگذرد و یا تاملات روشنفکر های کافه نشین و انتزاعی را ارضا سازد. نباید حال اسیر گذشته شود.
مساله اصلی زوال استبداد دینی با استفاده حداکثری از ظرفیت ها و امید سازی مبتنی بر واقعیات در چهارچوب حفظ استقلال و منافع ملی کشور است و هیچ عامل دیگری نمی تواند و نمی شاید این مساله را تحت الشعاع قرار دهد.
البته سوابق منفی گذشته برخی از دول خارجی و در راس آنها روسیه ، انگلستان و آمریکا باعث شده است تا چنین ذهنبتی در جامعه ایران ریشه بدواند و بحق سوء ظنی نسبت به خارجی شکل بگیرد.
سخنی از مرحوم آیت الله شریعتمداری در این باب روشنگر است وی در سال ۱۳۵۸ گفت : ” تا هر کس زبان به انتقاد می گشاید ، سریعا می گویند ضد انقلاب است در صورتی که کسی با انتقاد مخالفت کند ضد انقلاب است” اما پس از انقلاب مسیر معکوس شد. انقلابی که آمده بود آزادی را به ارمغان بیاورد ، از همان ابتدا آزادی را محدود کرد تا امپریالیسم و ضد انقلاب سوء استفاده نکند و این قاعده کما بیش تا کنون جاری بوده و دامنه آن کم و زیاد شده است.
در حالی که در آموزه های لنین و متون کلاسیک مارکسیسم مرحله نخست پیکار طبقاتی حاکم شدن دولت بورژوازی ملی است و از گذار از وضعیت سنتی ، خرده بوژوازی و ماقبل سرمایه داری به نظام سرمایه داری اولیه دفاع می کند تا زمینه برای پیکار نهایی طبقه کارگر مهیا شود. اما در بین نیرو های چپ سنتی ایران این دیدگاه وضعیت معکوسی یافت و اکثریت آنها نیرو های سنت گرای جامعه را یا متحد خویش فرض کردند یا تضاد فرعی .
اکنون نیز همین نگاه غلط در بخشی از نیرو های سیاسی اپوزیسیون جریان دارد و حکومت به خوبی نسبت به استفاده از این ظرفیت برای تداوم ماجراجویی خارجی خود و مهار اعتراضات در داخل آگاه است. نگاه مبتنی بر آمادگی همیشگی جامعه برای مبارزه با دشمن غدار خارجی و گذشتن از خواسته های خود برای عدم سوء استفاده بیگانگان باید جایش را به برخورد عقلانی و محاسبه گرانه بدهد. در سیاست خارجی مطلوب دوست و دشمن دائمی وجود ندارد منافع دائمی وجود دارد. بر همین مبنا باید فرصت ها را حد اکثر کرد و تهدید ها را بر طرف ساخت. استکبار ستیزی باید معنای درست خود را پیدا کند. لازمه این کار نفی شی زدگی در تقابل با زیاده خواهی بیگانگان و مطلق انگاری در تعاملات خارجی است.

ارسال شده در سیاسی | دیدگاه‌ها برای استکبار ستیزی ، شی گرایی و دوام استبداد دینی بسته هستند

بنای کج “رفراندوم ۱۳۵۸”

۳۳ سال از همه پرسی فروردین ماه ۱۳۵۸ می گذرد که در پی آن نظام جمهوری اسلامی استقرار یافت. طبق آمار های رسمی ۹۸ درصد از جمعیت ۱۶ سال به بالای ایران در آن زمان به جمهوری اسلامی آری گفتند. پیرامون این رفراندوم ایرادات زیادی دارد. بخشی از آن به فضای سیاسی قبل از همه پرسی بر می گردد که به هیچ وجه متناسب با اصول یک رفراندوم صحیح و معیارهای انتخابات آزاد و منصفانه نبود. همچنین در جریان اجرای انتخابات نیز دست کاری ها، تقلب و دخالت های بی موردی صورت گرفته است که در ادامه به آن پرداخته می شود. البته تخلف ها در حدی نبود که گزینه جمهوری اسلامی در همه پرسی پیروز نشود. تاثیر آن در کاهش آمار موافقان جمهوری اسلامی از ۹۸ درصد به عددی کمتر است. اما در هر حال تقریبا می توان مطمئن بود که افزون بر پنجاه درصد به جمهوری اسلامی رای مثبت می دادند.
ولی مجموعه ایرادات باعث می شود تا مشروعیت همه پرسی ۱۳۵۸ زیر سئوال برود . لذا از این منظر می توان گفت که نظام جمهوری اسلامی از ابتدا بر اساس روش ها و شیوه های غلط تاسیس شد. در واقع پایه تقلب موثر و گسترده انتخاباتی ۱۳۸۸ در فرودین ۱۳۵۸ گذاشته شد که حقانیت و هدف سیاسی- انقلابی توجیه گر انحراف انتخابات از مسیر طبیعی شد. همچنین رهبران حکومت به خود اجازه دادند تا نهاد های برگزار کننده انتخابات از بی طرفی خارج بشوند و با اعمال قیم مآبی نگذارند مردم در شرایط یک انتخاب واقعی قرار گیرند. بلکه حوزه محدودی برای گزینش داشته باشند. این حوزه محدود به مرور در سالیان پس از انقلاب لاغر تر و کوچک تر شد تا به شبه انتخابات کنونی رسید. حال با این توضیحات ابتدا می پردازیم به مشکلات محتویی و پیشا انتخاباتی.
منطق رفراندوم ایجاب می کرد که مردم حق گزینش از بین گزینه های گوناگون داشته باشند یا اینکه خود آنان بر برگه های رای نظام دلخواه سیاسی مطلوب خود را بنویسند. همه پرسی یعنی تعیین تکلیف بین انجام دادن یا امتناع از کاری. اما در رفراندوم ۵۸ چنین چیزی وجود نداشت. مردم تنها بین دو گزینه نظام سلطنتی و جمهوری اسلامی مخیر بودند. جمهوری اسلامی مفهوم گنگ و مبهمی بود نه سابقه تاریخی داشت و نه از چهارچوب مفهومی و حقوقی مشخصی برخوردار بود .
آیت الله خمینی یکسری وعده و شعار کلی پیرامون جمهوری اسلامی مطرح کرده بود. آیت الله مرتضی مطهری نیز گفت: “جمهوری اسلامی نظامی است که شکل آن جمهوری است و محتوی آن اسلام.” طبیعی است با تنوع دیدگاه هایی که پیرامون اسلام وجود داشت این توضیحات ن یمتوانست روشن کننده محتوی جمهوری اسلامی باشد.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی ،گروه های مختلف انقلابی دیدگاه های متفاوتی پیرامون فرم و ویژگی های نظام سیاسی جایگزین داشتند. گروه های چپ جمهوری دموکراتیک خلق را پیشنهاد می کردند. برخی از نیرو های ملی نظر به جمهوری ملی داشتند. مهندس مهدی بازرگان جمهوری دموکراتیک اسلامی را پیشنهاد داد. مذهبی های سنتی و ایدئولوژیک از جمهوری اسلامی پشتیبانی می کردند که در تظاهرات های بزرگ پیش از انقلاب همراه با آزادی و استقلال به شعار اصلی و غالب تبدیل شده بود.
ولی طرح شعار های آزادی خواهانه آنقدر قدرت داشت که این تصور به وجود بیاید که باید رفراندوم به صورت چند گزینه ای برگزار شود. آیت الله شریعتمداری محدود کردن مردم به انتخاب دو گزینه ای را مردود بشمار آورد و پیشنهاد داد که رای دهندگان این امکان را داشته باشند که گزینه دلخواه خود را بر روی برگه رای بنویسند. آیت الله مفتح که از مدافعان آیت الله خمینی ،استاد دانشگاه الهیات و مسئول یکی از کمیته های تهران بود طی مصاحبه ای با روزنامه آیندگان در ۲۱ اسفند ۱۳۵۷ گفت: “در ﻫﻤﻪﭘﺮﺳﻲ, اﻧﺘﺨﺎب ﻫﺮ ﻳﻚ از روﺷﻬﺎی زﻳﺮ آزاد ﺧﻮاﻫﺪ ﺑﻮد: ﺟﻤﻬﻮری اﺳلامی, ﺟﻤﻬﻮری, ﺟﻤﻬﻮری دﻣﻮﻛﺮاﺗﻴﻚ, ﺟﻤﻬﻮری دﻣﻮﻛﺮاﺗﻴﻚ ﺧﻠﻖ و رژﻳﻢ ﺳﻠﻄﻨﺘﻲ.”
اما آیت الله خمینی با موضع گیری صریح انتخاب مردم را محدود به آری یا نه به جمهوری اسلامی کرد. وی که بیشتر از ناحیه جمهوری دموکراتیک اسلامی احساس خطر می کرد، گفت. جمهوری اسلامی نه یک کلمه کم نه یک کلمه بیش! اسلام همه اش دموکراسی است، اسلام عین دموکراسی است. ” وی همچنین با حضور در دبیرستانی در قم در اسفند ماه ۱۳۵۷ گفت: ”
آنها (مخالفین انقلابی جمهوری اسلامی) اصلا در این نهضت دخالتی نداشتند. آنها که امروز به خیال خودشان می خواهند بر سر سفره آماده بنشینند، در این نهضت به هیچ وجه دخالت نداشتند. این نهضت را شما طبقه محصل، طبقه کارگر، دهقان و بازاری… اینها به بار آوردند. اینها حق دارند. آنها که در خارج بودند و برای میوه چینی آمده اند و آنها که در سطح های بالا نشسته اند و منظره ها را نگاه کرده اند، کمک کرده اند به رژیم و حالا به صورت انقلابی در آمده اند، آنها را نپذیرید. آنها که “قلم های مسموم” در دست گرفته اند و بر خلاف اسلام می نویسند و “ملی” و “دموکراتیک” و این حرف ها را به میان می آورند از آنها نپذیرید. ما اسلام را می خواهیم. ملت اسلام را می خواهد. آنها که کوشش دارند نهضت ما را تضعیف کنند، دولت ما را تضعیف کنند، تا به خیال آنها نتوانیم در رفراندوم موفق شویم خیال خامی به سر خود شان می پزند. ملت ما یکپارچه خواهان جمهوری اسلامی است…. کمونیست ها هم باید جمهوری اسلامی بخواهند. اگر بخواهند برای این ملت کار کنند ،استقلال کشور را می خواهند، آنکه علاقه به ملت دارد، اگر راست می گویند باید جمهوری اسلامی بخواهند. ” (منبع روزنامه آیندگان، اسفند ۱۳۵۷)
بدینترتیب وی مخالفان جمهوری اسلامی و مدافعان جمهوری ملی و یا دموکراتیک را مخالفان اسلام و صاحبان قلم های مسموم نامید. با این سخنان آیت الله خمینی و بسیج تمام نهاد ها و منابع دولتی برای ترویج جمهوری اسلامی دیگر رفراندوم بی معنا شد. در واقع انتخاب از قبل صورت گرفته بود و بنیانگزار جمهوری اسلامی پیشاپیش ردای جمهوری اسلامی را بر قامت کشور ایران پوشانده بود. همه پرسی از دید وی معنای بیعت داشت. او انتظار نداشت مردم انتخاب کنند.بلکه از آنها می خواست تا اراده و تصمیم وی را تایید کنند. طبیعی بود وقتی انقلابی شده است و مردم بر علیه حاکمان نظام پیشین قیام کرده اند، مدافعان آلترناتیو جمهوری محور جمهوری اسلامی نیز خائن و صاحبان قلم های مسموم خوانده می شوند و انتخابات تبدیل به رویارویی اسلام و کفر می شود، دیگر جایی برای انتخاب باقی نمی ماند و گزینه جمهوری اسلامی با رای های بالا از صندوق بیرون می آید.
از اینرو این همه پرسی شرایط لازم برای یک انتخابات مشروع را نداشت. حتی در حالی که قرار بود تکلیف نظام سلطنتی در همه پرسی مشخص شود، در برگه های رای در مقابل “نه” نوشته شد: “رژیم سابق”!! این نکته خود معرف ماهیت نمایشی و تشریفاتی رفراندوم فوق است.
اما نیرو های سیاسی اکثرا بنا به ضرورت تثبیت نظم در کشور و نگرانی از تحرکات ضد انقلاب علی رغم انتقاد نسبت به شکل اجرای رفراندوم در آن شرکت کردند و مردم را به دادن رای “آری” به جمهوری اسلامی ترغیب کردند. اما اقلیتی از نیرو های سیاسی غیر از مدافعان رژیم گذشته که جرات اظهار نظر علنی نداشتند،نیز صریحا همه پرسی سال ۱۳۵۸ ر ا تحریم کردند.
اسامی افراد شاخص و گروه هایی که به جمهوری اسلامی آری گفتند عبارت هستند از:
آیت الله های خمینی، شریعتمداری، گلپایگانی، مرعشی نجفی،حسن قمی، سید محمد شیرازی، سید عبدالله شیرازی،حسینعلی منتظری، سید صادق روحانی، وحیدی، علامه یحیی نوری، سید محمود طالقانی، سید ابوالقاسم خوئی، سید ابراهیم میلانی، صدوقی،اسدالله مدنی، شیخ محمد طاهر آل شبیر خاقانی، سید رضا و سید ابوالفضل زنجانی، میرزا هاشم آملی، مرتضی مطهری، محمد حسین بهشتی، هاشمی رفسنجانی ،سید علی خامنه ای، محمد رضا مهدوی کنی، علی مشکینی، ناصر مکارم شیرازی، محی الدین انواری، ربانی شیرازی
جامعه روحانیت مبارز تهران، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، نهضت آزادی، حزب ایران، جبهه ملی، جنبش، سازمان مجاهدین خلق، جنبش مسلمانان مبارز، جاما، جمعیت موتلفه اسلامی، سازمان زنان دموکرات، باختر، حزب توده، حزب ملت ایران، انجمن زرتشتیان تهران، کنفدراسیون دانشجویان خارج از کشور،جبهه ملی، رنجبران،
نور الدین کیانوری، مهدی بازرگان، کریم سنجابی، پرویز ورجاوند، حاجی مانیان، مسعود رجوی، موسی خیابانی، علی اصغر جاج سید جوادی، ابوالحسن بنی صدر، اعظم طالقانی، سیمین دانشور، محمد علی رجایی، بهزاد نبوی، حبیب الله عسگر اولادی، اکبر پور استاد، حبیب الله پیمان ،کاظم سامی، یدالله سحابی ،عزت الله سحابی، ابراهیم یزدی، هاشم صباغیان، سید محمد رحیمی، داریوش فروهر، سلطان حسین تابنده، علی موسوی گرمارودی، حسن آیت، عباس شیبانی ،علی صدر حاج سید جوادی،لطف الله میثمی،
مخالفان: گروه های پیکار، سازمان کردستان، جمعیت دفاع از آزادی و انقلاب کردستان ،حزب دموکرات کردستان، اتحادیه خواستار حقوق خلق کرد ایران (مریوان)، جمعیت طرفدار زحمتکشان و دفاع از حقوق ملی خلق کرد (سقز)، جمعیت دفاع از زحمتکشان و حقوق ملی خلق کرد ( بوکان)، جمعیت مبارزین راه آزادی و مدافع حقوق ملی و دموکراتیک خلق کرد (بانه)، اکثر گروه های سیاسی در گنبد و کردستان ، سازمان چریک ها ی فدائی خلق ایران، جبهه دموکراتیک خلق، اتحاد ملی زنان
بدینترتیب مشاهده می شود که اکثر نیرو های سیاسی مدافع انقلاب در همه پرسی شرکت کردند و جمهوری اسلامی را برگزیدند. تصور غالب آنها این سخن عبدالکریم لاهیجی بود که “اصل، قانون اساسی است” و بعدا می شود مشکلات را حل کرد.
اما نحوه اجرای انتخابات با اشکالات زیادی همراه شد. نخست اظهارات ضد و نقیض در خصوص میزان رای دهندگان بالقوه بود.
در این انتخابات بر خلاف دوران حکومت شاه حد اقل سن رای دهندگان از ۱۸ به ۱۶ سال ،کاهش یافت. همچنین به نظامیان نیز اجازه داده شد تا در انتخابات شرکت بکنند. کاهش سن منجر به افزایش در حدود یک ملیون و هفتصد هزار نفر و اعطاء رای به نظامیان حدود پانصد هزار بر شمار آراء بالقوه افزود.
ابتدا تعداد کسانی که می توانستند رای بدهند بین ۱۰ تا ۱۸ میلیون تخمین زده می شد. آیت الله دکتر مفتح در سخنرانی که در کانون اسلامی جوانان در جمع کثیری از جوانان در اواخر اسفند ۱۳۵۷ صورت گرفت اعلام کرد: ” تعداد کسانی که در رفراندوم می توانند شرکت کنند ده تا ۱۲ ملیون نفر است. وی گفت بر اساس یک آمار گیری تقریبی ۶۰ درصد جمعیت مردم ایران زیر ۱۶ سال سن دارند. از طرف دیگر برخی از مردم در روستا های دورافتاده سکونت دارند که دسترسی به انتخابات نخواهند داشت.”
روزنامه کیهان مورخ ۸ فرودین ۱۳۵۸ طی محاسباتی جمعیت واجد حق رای را این چنین محاسبه کرد:
“سر شماری سال ۱۳۵۵ جمعیت در حدود ۳۳ ملیون و ۶۰۰ هزار نفر بوده است. نرخ متوسط رشد جمعیت ۲٫۷ درصد اگر افزوده شود جمعیت در سال ۱۳۵۸ بیش از ۳۵ ملیون و ۴۰۰ هزار نفر خواهد بود.
جمعیت بالای ۱۶ سال ۲۵۰و۵۶۲و۲۰
تعداد مردان: ۱۰ ملیون و پانصد هزار نفر
زنان: ده ملیون ،چهل و شش هزار نفر و نهصد و ده نفر
روستا نشینان: ۱۰ ملیون و سی صد هزار نفر
کیهان مورخ ۹ فروردین ۱۳۵۸ از قول مقام مطلع در وزارت کشور اعلام کرد از جمعیت ۳۶ ملیونی فعلی ایران ۱۴ ملیون و ۲۰۰ هزار نفر زیر ۱۶ سال و یک ملیون نفر پیر و بالای ۷۰ سال هستند که البته گروه اخیر چنانکه از لحاظ جسمی بتوانند حق شرکت در رای گیری ها را داشته باشند. علاوه بر این گروهی به علت شرائط خاص جغرافیایی محل سکونت شان نمی توانند در رای گیری شرکت کنند. احمد مدرسی یکی از مسئولان ستاد مرکزی برگزاری رفراندوم دیروز در یک گفتگوی کوتاه اعلام داشت: با تمام پیشبینی هایی که شده و با آمار های موجود حداکثر تعدادی که بتوانند در رای گیری شرکت کنند در حدود ۱۸ ملیون نفر خواهد بود. وی اضافه کرد رقم فوق به هیچ وجه قطعی نیست و می تواند کمتر و یا بیشتر باشد”
بر اساس محاسباتی که آقای مدرسی توضیح داده اند ۱۸ میلیون تعرفه رای منتشر شد و در سراسر کشور توزیع گشت. اما چند روز مانده به انتخابات تعداد تعرفه ها افزایش یافت و به ۲۴ میلیون رسید. صادق طباطبایی معاون نخست وزیر وقت در توضیح افزایش تعداد تعرفه ها می گوید: ” برای رفراندوم ۲۴ ملیون تعرفه رای چاپ شده است و خبر کیهان در مورد ۲۴ ملیون نفر می توانند در انتخابات شرکت کنند، درست نیست.” وی اضافه کرد: “تعداد رای بسیار بیشتر از تعداد شرکت کنندگان چاپ شده است تا چنانکه حادثه غیر مترقبه ای پیش آید و برگهای رای به حوزه ای نرسد بموقع از برگهای ذخیره اضافی استفاده کرده و به محل رای گیری برسانیم. ”
مدت زمان انتخابات در واپسین روز ها از یک روز به دو روز تغییر یافت. سرانجام رو انتخابات فرا رسید و بزرگ ترین همه پرسی تاریخ ایران در ۱۸ هزار شعبه رای گیری انجام شد. در زمان اجرای همه پرسی بی نظمی و نا هماهنگی های زیادی رخ داد و در برخی از حوزه ها رای دادن حالت مخفیانه نداشت. در ادامه این تخلف ها که از مصادیق انتخابات ناسالم است تشریح خواهد شد.
روزنامه کیهان مورخ ۱۳ فرودین ۱۳۵۸ گزارش داد:
“احمد نوربخش رئیس ستاد رفراندوم وزارت کشور اعلام کرد ۹۸ درصد واجدین شرایط رای در رفراندوم شرکت کردند. رئیس ستاد در جواب این سئوال که چرا رای گیری کاملا مخفیانه نبود گفت:
من نمی دانم شما این اطلاعات را از کجا بدست آوردید. ما ۱۸ هزار شعبه رای گیری در سراسر کشور و۲۲۰۰ حوزه در تهران داشتیم و وزارت کشور تاکید دارد که رای گیری مخفی باشد و همه آراء مورد نظر خود را به صورت مخفیانه د صندوق های رای بریزند.
وی گفت: از برنامه رفراندوم استقبال بی نظیری شده است. ما در وهله اول پیشبینی می کردیم که شانزده ملیون رای در رفراندوم شرکت کنند. به این جهت هجده ملیون برگ رای چاپ کردیم بعد در مواجهه با کمبود شدیم و نزدیک به شش ملیون برگ رای دیگر چاپ کردیم. وی می گوید بر اساس آمار ۹۸ درصد واجدین صلاحیت در رفراندوم شرکت کرده اند. ”
وی در روز ها ی بعد آمار شرکت کنندگان در رفراندوم را ۰۲۱و۲۸۸و۲۰ نفر و تعداد کسانی که رای آری به جمهوری اسلامی داده اند را ۰۵۵و۱۴۷و۲۰ نفر ذکر کرد( منبع روزنامه کیهان مورخ ۱۵ فروردین ۱۳۵۸ ص ۸ شماره ۱۰۶۷۴)
در حال حاضر در سایت وزارت کشور آمار های فوق به ترتیب عبارتند از: ۳۹۱و۸۵۷و۲۰، ۱۰۸و۴۴۰و۲۰
شواهدی وجود دارند که تردید های جدی پیرامون درستی این آمار ها بر می انگیزد.
نخست سراغ جمعیت واجد حق رای می رویم. طبق نتایج سرشماری سال ۱۳۵۵ جمعیت ۱۶ سال به بالای کشور ۷۲۲و۸۷۷و۱۷ بوده است ( منبع: سایت درگاه آمار، مرکز آمار کشور). حال اگر نرخ متوسط رشد سالانه ۳ درصد را در نظر بگیریم مطابق سرشماری سال ۱۳۶۵، آنگاه جمعیت واجد حق رای می شود ۴۹۱و۵۳۵و۱۹ که قریب به ۱ تا ۱٫۵ میلیون کمتر از آمار مسئولین وزارت کشور است.
اما مسئله بغرنج،عدد بالا و عجیب شرکت کنندگان در رفراندوم است. حدود نیمی از جمعیت وجد حق رای در آن مقطع در روستا ها زندگی می کردند و حدود ۲۰ درصد روستا نشینان در نقاطی سکونت داشتند که امکان تردد و بردن صندوق وجود نداشت. نظام سلطنتی پهلوی هر چقدر هم که منفور بوده باشد باز طرفدارانی در ایران ولو اندک داشته است که جمعیت آنها بسی بیشتر از یک درصد بوده اند. به شهادت اظهارات دکتر صدر حاج سید جوادی وزیر کشور وقت، مردم گنبد به دلیل درگیری های منطقه ای امکان رای دادن پیدا نکردند. منابع دیگری خبر از استقبال گسترده از تحریم در مناطق گنبد و کردستان داده اند. همچنین برخی از نیرو های مهم چپ مانند سازمان فدائیان خلق و پیکار که طرفداران و سمپات هایی در جامعه ایران داشتند دعوت به عدم شرکت در رفراندوم کردند. بخشی از جمعیت سالخورده کشور را نیز باید در نظر گرفت که به دلیل مشکلات جسمانی امکان بیرون رفتن از خانه را نداشته اند. معمولا در گرم ترین و پرشور ترین انتخابات های دنیا نیز بین ده تا بیست درصد از مردم تحت هیچ شرایطی در انتخابات ها شرکت نمی کنند. حال با در کنار هم قرار دادن این عوامل موافقت ۹۸ درصدی جمعیت ۱۶ سال به بالای ایران در سال ۵۸ تقریبا غیر ممکن به نظر می رسد.
این احتمال را می توان در نظر گرفت که بخشی از ۶ میلیون تعرفه رای که در واپسین لحظات منتشر شد از مسیری خارج از انتخاب مردم در صندوق های رای ریخته شده است. برخی از شاهدان و دست اندرکاران آن رفراندوم مدعی هستند که در برخی از حوزه ها تعرفه های رای “آری” به صورت فله ای در صندوق های رای انداخته شده است.
همچنین ادعایی تایید نشده نیز وجود دارد که اساسا همه صندوق های رای شمارش نشده است بلکه مسئولین وقت وزارت کشور به دلیل تنگناهای اجرایی به صورت تصادفی برخی از صندوق های رای را شمرده اند و نتایج آن را به کل تعمیم بخشیده اند.
البته راست آزمایی این ادعا ها دشوار است و محتاج بررسی آرشیو صندوق های رای و صورت جلسه نتایج حوزه های رای گیری است که بسیار بعید به نظر می رسد که از بین نرفته باشند. همچنین کار های توضیحی مسئولین وقت وزارت کشور و مجریان شمارش آراء نیز می تواند روشنگر باشد.
اما نبود بی طرفی مجریان و برگزار کنندگان همه پرسی از نقائص بزرگ است. طرفداران گزینه نه به جمهوری اسلامی و طرفداری از سلطنت مشروطه نه تنها امکان تبلیغ برابر نداشتند بلکه جرات اظهار نظر نیز نداشتند. همه پرسی در شرایطی انجام می شد که شماری از کارگزاران حکومت سابق در حال محاکمه بوده و جوخه های اعدام نیز فعال بودند. در چنین فضای پلیسی و هراس آوری، اساسا امنیت انتخاب برای آنان وجود نداشت.
تمام امکانات تبلیغاتی کشور از جمله صدا و سیما و رسانه های پر تیراژ کشور در خدمت تبلیغ جمهوری اسلامی بودند. مجریان و ناظران بر انتخابات همه آشکارا جمهوری اسلام دفاع می کردند. ناظر بی طرف و یا مدافع گزینه ” نه” وجود نداشت تا به صحت اجرای انتخابات رسیدگی بکند.
اما بنا به گزارش هایی که در مطبوعات وقت منتشر شده است. تخلفات زیر در همه پرسی رخ داده بود:
· نوشتن تعرفه رای توسط مامورین حوزه ها
· رای دادن چند باره با یک شناسنامه
· پذیرش کارت شناسایی به جای شناسنامه
· خرید رای
· دزدیدن صندوق های رای
· مخفی نبودن رای گیری
· ریختن فله ای رای در صندوق ها
منبع: کیهان ۱۱ فروردین ۱۳۵۸ شماره ۱۰۶۷۱ ص ۲ و ۳
بنابراین همه پرسی فرودین ۱۳۵۸ یک کار تشریفاتی بود نه یک همه پرسی واقعی و بیشتر به یک بیعت با فراخوان آیت الله خمینی می مانست. در این همه رویداد اصول لازم برای یک انتخابات آزاد و منصفانه رعایت نشد. همچنین سلامت اجرای انتخابات نیز بشدت مورد تردید است. این همه پرسی شبهه دار سرآغازی برای برنتافتن انتخابات آزاد و منصفانه در ایران پس از انقلاب شد. شاید اگر آن روز نیرو های انقلابی وقت بر روی رعایت اصول انتخابات آزاد، منصفانه و سالم پای فشاری می کردند ،آنگاه انتخابات در جمهوری اسلامی شکل دیگری می یافت و چه بسا انقلاب از مسیر خود منحرف نمی شد.
اولین خشت کج انتخابات در پس از انقلاب در رفراندوم تاسیس جمهوری اسلامی گذاشته شد. این رفراندوم به دلیل مشکلات گوناگون مشروعیت آفرین برای جمهوری اسلامی نیست. اگر چه رفراندوم در بهترین شکل نیز برگزار می شد باز گزینه نا مشخص “جمهوری اسلامی” بیشترین بخت را برای پیروزی داشت. البته ممانعت آیت الله خمینی از طرح گزینه های دیگر و بخصوص طرد جمهوری دموکراتیک اسلامی می تواند نشانگر عدم اطمینان وی از تثبیت مدل حکومتی مطلوبش باشد. توجه به نرخ مشارکت رسمی در همه پرسی مربوط به قانون اساسی مصوب مجلس خبرگان در سال ۱۳۵۸ روشنگر است. طبق آمار رسمی قریب به ۵۲ درصد از واجدین حق رای در این همه پرسی شرکت کردند. از آنجاییکه امکان پایین تر بودن نرخ مشارکت واقعی به صورتی جدی محتمل است بنابراین می توان نگرانی آیت الله خمینی را دریافت که در صورت امکان گزینش از بین چند گزینه، تشکیل جمهوری اسلامی امکان نا پذیر جلوه می نمود. لذا او ترجیح داد که ریسک نکند و همه پرسی به شکلی برگزار شود که نتیجه آن از پیش تعیین گشته باشد.

ارسال شده در سیاسی | دیدگاه‌ها برای بنای کج “رفراندوم ۱۳۵۸” بسته هستند

بدعت سلب مرجعیت آیت الله شریعتمداری

ماجرای خلع مرجعیت آیت الله سید کاظم شریعتمداری توسط جامعه مدرسین حوزه علمیه قم از حوادث مهم تاریخ پس از انقلاب است. اهمیت این رویداد علاوه بر ابعاد سیاسی ،پایه گذاشتن بدعتی بی سابقه در تاریخ روحانیت شیعه بود. تا پیش از این اتفاق سابقه نداشت که عنوان مرجع تقلید از یک فقیه گرفته شد و یا اساسا فرد و نهادی خود را در جایگاه تعیین و رد صلاحیت مرجعیت یک مجتهد برجسته قرار دهد. مقام مرجعیت از طرف کسی نصب نمی شود تا عزل آن موضوعیت پیدا کند. معمولا یک فقیه ومجتهد برجسته می تواند هر زمان که تشخیص داد اعلام مرجعیت بکند. لازمه این کار نخست انتشار رساله توضیح المسائل و سپس توانایی مالی در پرداخت شهریه است. نفس اعلام مرجعیت امر ساده ای است و نیاز به شرایط بالا و نادری ندارد. اما آنچیزی که یک مرجع را برجسته می سازد دانش علمی وفقهی بالا ،اشتهار زیاد به زهد و تقوی ، انتشار کتاب و جزوه های متعدد ، شمار شاگردان و تعداد زیاد مقلدان است . در واقع هر چه قدر افراد مذهبی بیشتری به پیروی و تقلید از یک فقیه بپردازند و روحانیون و فضلای طراز اول حوزه های علمیه بیشتر تبلیغ وی را بکنند موقعیت آن مرجع نیز ارتقاء می یابد.
بر این اساس تکثر در مراجع ، نظام غیر متمرکز حوزه ها ، نبود ساز و کار های انحصاری و کنترل کننده در تعیین مرجعیت ، نقش تعیین کننده مقلدین و برسمیت شناخته شدن حق انتخاب آنها باعث شده است تا در هر برهه تعداد قابل اعتنایی از فقها رساله منتشر بکنند اما معدودی از آنها به عنوان زعیم مراجع و مرجع اعلم شناخته شده اند.
بنابراین تصمیم جامعه مدرسین حوزه علمیه قم در تعارض آشکار با آموزه های فقه شیعه و سنت حوزه های علمیه قرار داشت و فاقد وجاهت مذهبی، فقهی ،اخلاقی و منطقی بود. این سنت سیئه تداوم یافت و در مقاطع بعد به معرفی ۶ نفر به عنوان مرجع تقلید پس از وفات مرحوم آیت الله اراکی و جعل عنوان کاذب مرجعیت برای سید علی خامنه ای منجر شد. این اقدام بدعت دیگری در راستای دولتی کردن مراجع تقلید بود تا نهادی متعلق به گروه خاصی از روحانیون حامی حکومت به پشتوانه نیرو های اطلاعاتی و امنیتی و قوه قهریه دولت تعیین مرجع برای مقلدین بکند و با محدود کردن انتخاب مردم و تضییع حق دیگر مراجع، خود را در جایگاه قیم شیعیان قرار دهد. اعلام عدم صلاحیت مذهبی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و خلع مرجعیت از آیت الله یوسف صانعی از دیگر اقدامات غلط این نهاد بود که نطفه آن در بیانیه سلب مرجعیت آیت الله شریعتمداری شکل گرفت.
جامعه مدرسین حوزه علمیه قم در تاریخ ۱ اردیبهشت ۱۳۶۱ طی بیانیه ای عدم صلاحیت آیت الله شریعتمداری برای مرجعیت را اعلام کرد. بعد از این بیانیه مدیریت دارالتبلیغ که متعلق به آیت الله شریعتمداری بود و کلیه امکانات مذهبی و مساجد و مدارس مربوط به وی توقیف و در اختیار حکومت قرار گرفت. همچنین نامه هایی از سوی برخی طلاب مبنی بر تایید موضع جامعه مدرسین انتشار یافت. همچنینی روحانیون طرفدار حکومت و بخصوص ائمه جمعه در مناطق مختلف کشور بر علیه آیت الله شریعتمداری موضع گرفتند وراه پیمایی های هدایت شده نیز بر علیه وی در شهر های تهران ،تبریز ، ارومیه ،شیراز و عجبشیر برگزار شد. روزنامه های رسمی موضع گیری چهره های روحانی مدافع حکومت را به معنای تایید تصمیم رد صلاحیت جامعه مدرسین توسط همه روحانیون کشور جلوه دادند.
در فرازی از بیانیه جامعه مدرسین آمده است:” از روز های اول نهضت مقدس اسلامی از آقای شریعتمداری امور بسیاری صادر شد که دست اندر کاران نهضت و بخصوص جامعه مدرسین قم آنها ر اشایسته مقام مرجعیت شیعه نمی دانستند ولی برای حفظ وحدت و انیجام صف روحانیت از بازگو کردن آنها به سختی دوری می جستند تا بحمد الله انقلاب مقدس اسلامی پیروز گشت. ولی این شخص بر خلاف مصالح اسلام و انقلاب و بر خلاف اعتقاد و نظر فقهی خود که در مجله الهادی و در حضور عده ای از مدرسین تصریح کرده بود با اصل ولایت فقیه مخالفت کرد و دیدید آنچه دیدید و کرد آنچه نباید بکند. حتی فردی از اعوان و انصار خودش یکی از پاسداران همان منزل را به قتل رساند و تا چند روز بهانه ای برای کوبیدن انقلاب بدست آورد و همچنان به مخالفت و کارشکنی و براندازی ادامه داد تا شرکت در کودتای نوژه و براندازی اخیر که در مصاحبه تلویزیونی قطب زاده خائن ملاحظه فرمودید. اگر بخواهیم امور خلاف عدالت ر ا بشمریم مثنوی هفتاد من کاغذ می شود لذا ضمن تاکید بر اینکه مراجع قضایی منحصرا باید به این امر رسیدگی کنند . بنا به وظیفه شرعی بر خود لازم دانستیم که سقوط مشار الیه از شایستگی مرجعیت را به صراحت اعلام نمائیم تا افرادی از مسلمانان که در تردید و دو دولی بودند تکلیف خود را بدانند و احیانا با تقلید خود به اسلام و انقلاب ضربه وارد نکرده باشند. گرچه طلاب عزیز وفضلاء خود اعلان کرده اند که از گرفتن شهریه خودداری خواهند کرد، ما هم تاکید بر خودداری همه آقایان از گرفتن آن را لازم می دانیم. ” (۱)
آنگونه که برخی از اعضاء جامعه مدرسین چون ناصر مکارم شیرازی در صحبت های خصوصی عنوان کرده اند، این بیانیه بدون تشکیل جلسه و کسب نظر اکثریت اعضاء توسط آیت الله احمد آذری قمی صادر شد و وی نقش فعالی در این رویداد داشت.
روایت ها پیرامون تشکیل جامعه مدرسین حوزه علمیه قم متفاوت است. آذری قمی در بیان خاطراتش مدعی است که وی به همراه حجج اسلام ربانی شیرازی ،حسینعلی منتظری ،هاشمی رفسنجانی و در کل ۳۰ نفر از فضلای حوزه در سال ۱۳۳۷ این تشکل را برای اصلاحاتی در حوزه تاسیس کردند. اما آیت الله ابراهیم امینی می گوید تشکیل انجمن مخفی اصلاح حوزه علمیه در سال ۱۳۴۱ باعث شکل گیری هسته اولیه جامعه مدرسین شد. اهداف این انجمن عبارت بود از اصلاح حوزهء علمیّهء قم ، تبلیغ اسلام ،امر به معروف و نهی از منکر و سعى در اجراى احکام سیاسى ، اجتماعى و اقتصادى اسلام. اعضاء آن عبارت بودند از : ربانی شیرازی، مصباح یزدی، علی مشکینی، علی قدوسی، حسنعلی منتظری، مهدی حائری تهرانی، سید علی وسید محمد خامنه ای ، احمد آذری قمی و علی اکبر هاشمی رفسنجانی (۲)
این انجمن چند سال بعد توسط ساواک شناسایی شد و برخی از اعضا دستگیر و تبعید شدند. جامعه مدرسین حوزه علمیه قم مجددا در سال ۱۳۵۶ احیاء شد و جمع زیادی از روحانیون طرفدار آیت الله خمینی و انقلاب به آن پیوستند. پس از انقلاب این تشکل در تاسیس جمهروی اسلامی و کنترل حوزه های علمیه در جهت اراده آیت الله خمینی نقش فعالی بر عهده گرفت. آیت الله منتظری بعد از انقلاب به دلیل اشتغالات زیاد از جامعه مدرسین کناره گرفت. در سال ۱۳۶۱ افراد زیر عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم بودند: آیت الله ها یوسف صانعی ، علی مشکینی ،عبدالله جوادی املی ، حسن طاهری خرم آبادی ، محمد مومن ، احمد جنتی ، احمد آذری قمی ، بنی فضل ، دوزدوزانی ،احمدی میانجی ، تهرانی، ربانی املشی ، محمد محمدی گیلانی ،ابوالفضل موسوی تبریزی، حسین نوری همدانی ،محمد فاضل لنکرانی ، شیخ محمد یزدی ،محفوظی ، شرعی ، علی اکبر مسعودی و مسلم ملکوتی ،ناصر مکارم شیرازی،
همانطور که مشاهده می شود از ابتدا جامعه مدرسین توسط کسانی تاسیس شده است که بخش کوچکی از مدرسین حوزه علمیه قم را تشکیل می دادند. در زمان تاسیس جمع خیلی کمی از این افراد اساسا مدرس بودند و تازه مدرس ها هم جزو مدرسین مبرز حوزه علمیه در آن دوران نبودند بعد ها به این جایگاه دست پیدا کردند.
در زمان انقلاب نیز چنین بود. در بین جامعه مدرسین هیچ مرجعی وجود نداشت. در سطح علمی و مرتبه فقهی اعضاء جامعه روحانیون زیادی در قم و دیگر شهرستان ها بودند. اما جامعه به پشتوانه قدرت سیاسی توانست کنترل حوزه ها را به دست بیاورد. اعتبار علمی و فقهی جامعه مدرسین در حدی نبود که به عنوان نهاد عالی و مرجع تخصصی حوزه علمیه قم باشد و فاقد مشروعیت برای جهت دهی به حوزه های علیمه و نمایندگی روحانی طراز اول بود. مصباح یزدی پس از انقلاب در جلسات جامعه مدرسین شرکت نمی کرد و می گفت: ” نه تمام مدرسین حوزه علمیه قم در جامعه مدرسین عضو هستند و نه تمامی اعضاء جامعه مدرسین، مدرس هستند” . دیگر ویژگی جامعه مدرسین که آنها را به گروهی خاص و محدود در حوزه علمیه قم تبدیل می کرد پیروی همگی آنان از مشرب فقهی- اصولی و آراء سیاسی آیت الله خمینی بود. طبیعی این بود این هماهنگی و یکپارچگی نسبتی با تنوع دیدگاه ها و آراء موجود در حوزه علیمه قم نداشت.
طنز تاریخ در این بود که گروهی که در آن حتی یک مرجع وجود نداشت چه برسد به مرجع اعلم ،حکم به عدم صلاحیت یک مرجع شناخته شده با مقلدین بسیار در کشور داد. مقام علمی و رتبه فقهی آیت الله شریعتمداری بالا بود . وی پس از آیت الله خوئی بیشترین مقلد را در ایران داشت. شاگردان زیادی را تربیت کرده بود. نشریات و کلاس های منظمی داشت. مجموعه بزرگ دار التبلیغ را اداره می کرد.وی شاگرد برجسته شیخ عبدالکریم حائری یزدی بود. همچنین در حوزه علمیه نجف در محضر اساتیدی چون آقا ضیاء عراقی وسید ابوالحسن اصفهانی درس خوانده بود. در بین اعضاء وقت جامعه مدرسین تنها آیت الله ها مشکینی فاضل لنکرانی، جوادی آملی ،مسلم ملکوتی ،حسین نوری همدانی و آذری قمی جزو مدرسین سطح متوسط به بالا بودند که در سطوح عالیه حوزه تدریس می کردند بودند وما بقی یا مدرس نبودند و یا در رده های پایین قرار داشتند.
راستی کاشانی از اعضاء وقت جامعه مدرسین مدعی است که که در زمان درگیری ها و نا آرامی های تبریز در زمستان ۱۳۵۸ جامعه مدرسین قصد اعلام عدم صلاحیت مرجعیت آیت الله شریعتمداری را داشت اما به دلیل مخالفت آیت الله خمینی این طرح عملی نشد. (۳)
همانگونه که در مفاد بیانیه جامعه مدرسین آمده است ،این تشکل از قبل نظر به عدم صلاحیت داشته است اما بنا به مصالحی این تصمیم را عقب انداخته است. محمد ری شهری دادستان دادگاه انقلاب ارتش آن روز ها و وزیر اطلاعات سال های بعد نیز در نماز جمعه تهران گفت:” اتهامات او بسیار فراتر از پرونده قطب زاده است . ما از قبل پرونده بر علیه وی داشتیم اما زمان برای برخورد مناسب نبود و مردم باید به این آگاهی و آمادگی می رسیدند. وی همچنینی مدعی شد که متهمان کودتای نوژه اعترافاتی مبنی بر مشارکت آیت الله شریعتمداری داشته اند و وی فیلم اعترافات ده نفر از ماموران نظامی را به آیت الله خمینی داده و وی آنها را تماشا کرده است. وی در پایان سخنرانی مدعی شد که از نظر دادگاه انقلاب ارتش ،آیت الله شریعتمداری مجرم است و از دادگاه ویژه روحانیت قم خواستار محاکمه وی شد.” (۴)
بدینرتیب معلوم می شود که برنامه برخورد با آیت الله شریعتمداری از قبل وجود داشته و پرونده صادق قطب زاده بهانه لازم را فراهم کرده است. اعضاء جامعه مدرسین از پیش از انقلاب رابطه خوبی با آیت الله شریعتمداری نداشتند به خاطر اینکه دیدگاه های سیاسی و موضع غیر انقلابی و غیر رادیکال آیت الله شریعتمداری خوشایند آنها نبود. همچنین در نوع نگاه آیت الله شریعتمداری به مدیریت حوزه های علیمه ،جایی برای میدان داری آنها باقی نمی گذاشت. البته آنها مخالف رابطه وتعامل آیت الله شریعتمداری با سیستم شاه بودند. اما وی معتقد به حفظ رابطه انتقادی بود و از قانون اساسی نظام مشروطه سلطنتی دفاع می کرد و به کار کردن با شاه و برقراری رابطه اصلاحی اعتقاد داشت . رادیکال شدن فضا در بین نیرو های سیاسی مخالف رژیم شاه واز جمله روحانیت باعث افزایش انتظارات از مراجع شده بود وطبیعتا مشی میانه رو و محافظه کار آیت الله شریعتمداری نیازگوی توقعات روحانیت انقلابی نبود. آیت الله شریعتمداری نیز بیش از شخص آیت الله خمینی با روحیه رادیکال روحانیون طرفدار وی مشکل داشت که فعالیت هایی تخریبی بر علیه در حوزه علیمه قم انجام می دادند. در کل اقدام جامعه روحانیت ،اقدامی کاملا سیاسی بود که مسائل شرعی را دست آویز و بهانه قرار دادند و ضربه ای اساسی به جایگاه مرجعیت و استقلال حوزه های علمیه زدند.
در این میان موضع گیری برخی از اعضاء و نسبت دادن اتهامات خلاف واقع و بی پایه به آیت الله شریعتمداری سقوط اخلاقی و سیاسی آنها را نیز نشان می دهد. در ادامه برخی از موضع گیری ها برای روشن شدن حقیقت ماجرا آورده می شوند:
– هاشمی رفسنجانی- وی در جریان ماجرای آیت الله صانعی مدعی شد که هیچوقت نمی شود مقلدان را از تقلید یک مرجع تقلید بازداشت و حکم به عدم صلاحیت وی داد. اما خود او در ماجرای آیت الله شریعتمداری حرف دیگری می زند و اعلام فقدان شایستگی مرجعی که صلاحیتش را از دست داده است ضروری می داند. او می گوید :” همینقدر بپذیریم که آیت الله شریعتمداری از این واقعه اطلاع داشته است . خوب این اطلاع چیز ساده ای نیست. این کودتا اگر شروع می شد حد اقل عده ای از مردم کشته می شدند ،حالا انها که به هدف شان نمی رسیدند ولی تلفات داشت. ایشان می گویند من جمهوری اسلامی را قبول دارم . اگرقبول دارند چرا ایشان فکر نکردند که جلوی کار را بگیرند . اگر درک نمی کنند عواقب این خطر را خوب ضعف درک است و ضعف درک صلاحیت مرجعیت را از ادمی سلب می کند،هر کس این مقدار درک نکند صلاحیت مرجعیت ندارند و اگر درک کرده اند ؛ خطر را تشخیص داده اند و در عین حال ندیده گرفته اند این یک نوع بی تقوایی می شود. … البته ما قبلا هم ایشان را صالح نمی دانستیم و لی آنهائیکه صالح می دانستند دیگر راهی برای آنها باقی نمانده است.” (۵)
هاشمی رفسنجانی توجه نمی کند که آیت الله شریعتمداری از جزئیات طرح بنا به گفته خودش بی اطلاع بوده است. باز بنا به اعترافات قطب زاده ومهدوی گفته است قبل از کودتا همکاری نمی کند. ثالثا طرح قطب زاده نجات جمهوری اسلامی از انحراف و تشکیل جمهوری اسلامی واقعی بوده است . بنابراین حرکت انها حالت براندازانه نسبت به اصل جمهوری اسلامی نداشته است. همچنین این طرح خیلی ساده اندیشانه وسطحی بوده است که باور پذیری نسبت به امکان اجرای آن منطقی نبوده است. آیت الله شریعتمداری از بیم اینکه اطلاع دادن موضوع باعث به خطر افتادن جان یک سری از افرا د بشود و یا خطر جانی را از ناحیه کودتا گران متوجه خودش بکند سکوت کرده بود. اگر به خطر افتادن جان افراد باعث سلب صلاحیت مرجعیت بشود انگاه بر اساس این منطق غلط مرجعیت آیت الله خمینی نیز زیر سئوال می رود. چرا که ایشان علیرغم توصیه قاطبه نیرو های انقلابی در پاییز ۱۳۵۷ که خواهان عدم دعوت مردم راهیپیمایی به دلیل نگرانی از کشتار توسط ارتش بودند ،اعتنایی نکرد و بر اساس فراخوان وی عده ای نیز جان باختند !
رفسنجانی بر خلاف ادعایش ،در سا ل۱۳۵۸ پس از شلوغی های آذربایجان ضمن تعریف از آیت الله شریعتمداری ،گقت ما هیچ مشکلی با آیت الله شریعتمداری نداریم که قابل حل نباشد.(۶)
– سید حسین موسوی تبریزی دادستان وقت انقلاب مدعی شد که آیت الله شریعتمداری همکاری ۳۰ ساله با رژیم شاه داشته است و اساسا پس از دیدار با شاه در سال ۱۳۲۷ در تبریز مرجع شده است و بنا به ادعای وی آیت الله شریعتمداری هیچوقت مرجع نبوده است بنابراین جامعه مدرسین وی را عزل نکرده بلکه عدم مرجعیت وی را اعلام کرده است! در ادامه می گوید پس از فوت آیت الله بروجردی ،آیت الله شریعتمداری چقدر پول به یکسری چاقو کش داد تا بیایند در تبریز و دهات ،ایشان را به عنوان مرجع معرفی کنند و گرنه بیشتر علماء آنزمان از مرجعیت آیت الله حکیم پشتیبانی می کردند . وی مدعی است آیت الله شریعتمداری باعث تبعید آیت الله قاضی طباطبایی از تبریز توسط ساواک شد و آیت الله شریعتمداری در خصوص حمله مامورین شاه به شرکت کنندگان در مراسم ۲۹ بهمن ۱۳۵۶ تبریز پس ا ز یک هفته سکوت فقط گفت این برخورد ها محکوم است (۷)
– موسوی تبریزی در حالی در خصوص قیام ۲۹ بهمن تبریز چنین غیر منصفانه سخن می گوید که آیت الله شریعتمداری دعوت کننده اصلی مراسم چهلم شهدای ۱۹ دی قم در تبریز بود. همچنین در اسناد ساواک آمده است که سید حسین موسوی تبریزی یک سری از اعلامیه های آیت الله شریعتمداری وخمینی را چند رو قبل از مراسم فوق از قم به تبریز آورده است.! حال چطور آقای حسین موسوی تبریزی اعلامیه یک مرجع شاه ساخته ر ا به زعم خودش تبلیغ می کرده است!
– حجت الاسلام موسوی خوئینی ها از این حد فرا تر رفته و آیت الله شریعتمداری را مهره سیا می داند که برای جلوگیری از رشد نهضت آمام خمینی وی را مطرح وتوسط دربار وساواک تقویت کردند. وی مدعی شد در سفارت آمریکا اسناد مربوط به وابستگی آیت الله شریعتمداری به آمریکا پیدا شده است. (۸) وی پیش از این نیز در تجمعی حامیان حکومت در مقابل سفارت آمریکا که در واکنش به راهپیمایی و مانور قدرت طرفداران آیت الله شریعتمداری در قم برگزار شد ،اظهار داشت:” امروز علی زمان ما صبر میکند،در حالیکه استخوان در گلو و خار در چشمش می خلد. شیطان بزرگ سخت ترین ضربه را از این انقلاب خورده است. این ام الفساد قرن با تمام عوامل می کوشد چرخ انقلاب را متوقف سازد. ام ابدست چه کسانی توطئه می کند؟ ملت بیدار ایران می داند که توطئه گران امروز همان کسانی هستند که در تمام طول عمرحتی برای یک لحظه با سلطنت محمد رضا خان مخالفتی نداشتند ،ملت ایران می داند امروز همان کسانی توطئه می کنند که تا دیروز موافق قانون اساسی شاهنشاهی بودند. آنه اامروز قانون اساسی جمهوری اسلامی را برسمیت نمی شناسند. ملت ایران می داند که عوامل توطئه داخل کشور روابط مستقیم با عوامل سیا در خارج دارد و زمان این توطئه درست با سیاست حقوق بشری کارتر آماده شده است. اینها از این می ترسند که در روز های تاریخی محاکمه شاه خائن اسناد رسوائی آنها آشکار گردد و آبرویشان بکلی برود. با کدام زبان سخن بگوئیم آخر مگر زبان جز آنچه را که در دل هست می گوید. ولی ما به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم اعلام می کنیم که ملت ایران همواره پشتیبانی خود را در راه افشای چهره های تزویر اعلام می کند. در کجای دنیا دیده شده است یک ملت سراپا فریاد بزند و یک حزب را ضد خلقی و غیر رسمی اعلام بکند و انحلال آنرا خواستار باشد ولی یکدسته مزدور همچنان وقیحانه اعلام موجودیت بکنند . این حزب از آغاز تکوین یک خزب صد در صد غیر اسلامی ، ضد خلقی و متشکل از سرسپردگان عناصر شاهنشاهی بود. ” (۲۰)
این سخنان تایید کننده برنامه جامعه مدرسین حوزه علمیه قم برای خلع مرجعیت ۲ سال و اندی پیش از اعترافات قطب زاده است.
– شیخ مهدی کروبی نیز گفت : مردم آذربایجان با کوبیدن خط انحرافی شریعتمداری بزرگترین ضربه را به آمریکا زدند (۹)
– شیخ ابوالقاسم خزعلی آیت الله شریعتمداری را به ریاست مداری متهم کرد که پس از فوت مرحوم آیت الله بروجردی رساله های ش را از طریق غلامحسن دانشی ( که بعد ا زانقلاب اعدام شد) در سراسر کشور پخش کرد وخود را در موقعیت مرجعیت قرار داد. وی مدعی شد که انحراف آیت الله شریعتمداری از سال ۱۳۴۲ بوده که حاضر نشده است با آیت الله خمینی بیانیه مشترک امضا کند . وی خانه آیت الله شریعتمداری را مهد لیبرال ها نامید. (۱۰)
– شیخ احمد جنتی گفت : “طبق شرع اسلام مقلدین وی باید از ایشان عدول کنند “. سپس وی در پاسخ به این سئوال که چرا تا الان ماهیت وی فاش نشده بود گفت:” اولا به ظرافت گفته می شد ولی کسی توجه نمی کرد و یا اگر طلبه ای روی منبر می رفت و هویت ایشان را مشخص می نمود برای مردم قابل قبول نبود که یک منبری از یک مرجع تقلید انتقاد کند. ثانیا ما نمی خواستیم مرجعیت شیعه را لکه دار کنیم ما اول می خواستیم ایشان منزوی بشوند وکاری به کار ها نداشته باشند ولی ایشان ول نکردند تا در این توطئه دست شان رو شد و خداوند ایشان را رسوا نمود.” ( ۱۱)
– آیت الله احمد آذری قمی گفت :” از آنجاییکه ایشان در زمان پیش از انقلاب به خاطر به خطر افتادن جان آدم ها مخالف راهپیمایی بود حالا چه شده است که نسبت به این کودتا که ممکن بود عده ای در انفجار کشته بشوند ، سکوت کرده است. وی نباید به اطرافیان قطب زاده می گفت به مصلحت نیست بلکه با قاطعیت باید مخالفت می کرد و می گفت عمل شما حرام است. حال که چنین نکرده و با توجه به سابقه ۳۰ ساله وی و اعمالی که خلاف شان امام زمان انجام داده است لذا صلاحیت مرجعیت را ندارد.” (۱۲)
– آیت الله اشرفی اصفهانی گفت ” شریعتمداری دارای ویژگی هایی که امام صادق برای مرجع ورهبر فرموده نمی باشد” (۱۳)
– آیت الله حسین نوری همدانی گفت : ” بررسی حرکات آقای شریعتمداری از اول نهضت تا کنون بخوبی نشان می دهد که ایشان همواره در صدد تخریب و تضعیف نظام جمهوری اسلامی بوده و دامنه این مسئله امروز آنقدر بالا گرفته است که با افشای توطئه اخیر و اطلاع ایشان دیگر ماهیت اصلی وی همگان روشن شده است. (۱۴)
– آیت الله علی مشکینی در خطبه های نماز جمعه قم گفت.:” من ۳۰ سال است این آدم را می شناسم این آدم از اول تقوی نداشت از روز اول عدالت نداشت. ما در فقه شیعه احراز کرده ایم شرایط مرجعیت را . یکی از مهمترین شرایط مرجعیت تقوی است . این آقا آنقدر حب ریاست داشت که اگر در راه ریاستش هزار ها تومان ، ملیونها تومان سهم امام صرف می شد ،تلف می شد این آقا حاضر بود، اگر نامش بزرگ بشود ،حاضر بود تلف بشود ونامش را بخوبی ببرند .و چندین انسان تلف بشود وخون ها ریخته بشود ولی این آقا به یک مقام بالا تر برسد . من از ۱۵ سال پیش می شناختم این آقا را. دو سال یا پیشتر جمعی از جامعه مدرسین پیش این آقا رفتند . گفتند آقا چنین کن و چنان. آنوقت تصمیم گرفتند شهریه گرفتن از این آقا را حرام اعلام کنند. امام گفت نه . مشکینی تایید تشکیل حزب خلق مسلمان و مخالفت با اصل ولایت فقیه در قانون اساسی را از شواهد بی تقوایی آیت الله شریعتمداری خواند. وی در پایان خواستار پاک شدن حوزه از فساد امثال شریعتمداری شد. و پیشنها داد بعد از این با اجازه و مهر جامعه مدرسین طلاب بتوانند لباس روحانیت بپوشند. تا بعد از این هر دزد ، هر آخوند نمائی ،هر حجازی ،هر مهدوی و هر کی نیاید این لباس را بپوشد و بیفتد در بین مردم. (۱۵)
– شیخ محمدصدوقی ، شیخ ابوالحسن شیرازی ،شیخ مسلم ملکوتی و آیت الله سید جلال الدین طاهری وآیت الله اشرفی اصفهانی ۵ امام جمعه استان های بزرگ کشور طی بیانیه مشترکی عوامل زیر ر ابه عنوان دلایل عدم صلاحیت مرجعیت آیت الله شریعتمداری برشمردند:” کارشکنی از آغاز نهضت اسلامی ، گشودن باب مراوده محرمانه با شاه معدوم ،ایجاد تفرقه و نفاق در صفوف متحد روحانیت شیعه ، مخالفت با هر گونه حرکت ضد شاهنشاهی ،تکیه بر قانون اساسی پوسیده آن هم در اوج شکوفایی انقلاب اسلامی ، ایجا دخط انحرافی وسازش در برابر خط قاطع ومستقیم امام ،توطئه برای دور کردن وفاصله انداختن بین امام و برخی از علماء ،هماهنگی با دشمنان اصل مقدس ولایت فقیه در مجلس خبرگان، تاسیس و تقویت حزب خلق مسلمان و تحریک اوباش و مردم فریب خورده در جریان حمله به مردم مسلمان و قیام گر قم ،پایگاه شدن برای جریانات شکست خورده سیاسی لیبرال و ملی گرا ، تایید کودتای شکست خورده نوژه وسرانجام اطلاع از طرح کودتای قطب زاده (۱۶)
این نامه در حالی صادر شد که در سالیان قبل آیت الله صدوقی و یا شیرازی نامه های محترمانه ای به آیت الله شریعتمداری نوشته بودند و بر شان والای وی تاکید کرده بودند. تعارض ادعا های آنان با نامه های قبلی خود روشنگر است.
– شیخ مسلم ملکوتی گفت :” انقلاب ما چراغی است که از طرف خداوند روشن شده و هر کس بخواهد آن را خاموش کند رسوا می شود . مسئول تمام خونهائیکه در کردستان ریخته شد و امروز ریخته می شود با شخص شریعتمداری است. چرا موقعیکه ضد انقلاب در محاصره کامل رزماندگان اسلام بود این فرد با بازرگان خائن هیات حسن نیات را تشکیل داد و کردستان را دو دستی تقدیم ضد انقلاب کرد. اسلامی که شریعتمداری می خواهد اسلامی است که در عربستان سعودی و سایر کشور های مرتجع وجود دارد زیرا اسلام وی باید منافع ابرقدرت ها را به خطر نیاندازد. من ا ز طرف مردم و روحانیت آذربایجان اعلام میدارم که صلاحیت مرجعیت در شریعتمداری نبوده و هر کس تا به حال از ایشان تقلید می کرده باید از همین امروز تقلید خود را از ایشان بردارد”. (۱۷)
– آیت الله سید ابوالفضل موسوی تبریزی گفت :” مردم غیور تبریز و آذربایجان مدت هاست این ام الفساد ایران را شناخته اند” (۱۸)
– آیت الله سید محسن موسوی تبریزی گفت :” ما از سال ها پیش معتقد بودیم این فرد اسلام را قبول ندارد. این شخص بار ها در اتاق خصوصی اش برای کسانی که پول برایش برده اند گفته است تا آخرین روز عمرم زحمت خواهم کشید که این جمهوری اسلامی را نگذارم باقی بماند. این شخص حدود سی سال پیش قرارش را با شاه گذاشت. مردم تبریز آنها که سن شان زیاد بود آگاه بودند و بنابراین پایگاهی در تبریز نداشت . وقتی از تبریز به قم آمد مرحوم آیت الله دوزدوزانی گفت این شخص به خاطر ریاست و حب نفس قران را نیز زیر پا می گذارد. این چنین آدمی امد قم و خودش را مرجع جا زد . مصداق اعلای مفسد فی الارض از روز اول انقلاب خود ایشان است . انقلاب نمی تواند چنین آدمهایی را در جامعه جا بدهد. ما معتقدیم او باید ذلیل تر از شاه بمیرد. (۱۸)
– آیت الله محمد مهدوی کنی گفت:” این انقلاب ما مورد پشتیبانی خدا است وتوطئه های دشمنان یکی پس از دیگری خنثی می شود. شریعتمداری می گفت خطه آذربایجان باید در اختیار من باشد” (۱۹)
بدینترتیب همانگونه که مشاهده می شود نسبت های خلاف واقعی به آیت الله شریعتمداری توسط مسئولین جمهوری اسلامی و برخی از روحانیون زده شد که خود مصداق بارز تهمت و گناه و رفتار ها ی دوگانه است. علی رغم این جو سنگین هیچ امکانی برای پاسخگویی جز مصاحبه اجباری با تلوزیون به آیت الله شریعتمداری داده نشد. اکثر کسانی که آشکارا بر علیه وی صحبت کردند و ایرادات وی را به گذشته های دور نسبت دادند ،در سال های ۱۳۵۷ تا۱۳۵۹ محترمانه با وی سخن می گفتند ومراتب بالای فقهی وشان مرجعیت وی را برسمیت می شناختند. در بین مسئولین وقت آیت الله منتظری در این خصوص سکوت کرد و هیچ چیزی بر علیه آیت الله شریعتمداری نگفت. با توجه به جایگاه آیت الله منتظری در ان زمان این برخورد حاکی از عدم رضایت ایشان از برخورد های صورت گرفته است. چون علی القاعده انتظار می رفته که ایشان نیز با موج محکومیت آیت الله شریعتمداری همراه شود. آیت الله منتظری در خاطراتش می نویسد که برخی از نیرو های اطلاعاتی به وی گفته اند کل طرح کودتای قطب زاده ساختگی بود. همچنین ایشان نقل می کنند که شنیده اند سید احمد خمینی در ملاقات با قطب زاده در زندان به وی می گوید اگر در مصاحبه تلوزیونی ،اطلاع آیت الله شریعتمداری از کودتا را ذکر کند ، آنگاه امام وی را عفو خواهد نمود . آیت الله منتظری نسبت به دفن غیر محترمانه جنازه آیت الله شریعتمداری و عدم اجرای وصیت نامه وی نیز به آیت الله خمینی اعتراض کرد.
اما حتی اگر فرض را بر اطلاع و همراهی تلویحی آیت الله شریعتمداری با کودتای نافرجام قطب زاده بگذاریم و آن طرح کودتا را نیز واقعی بپنداریم باز هم رفتار حکومت وبخصوص جامعه مدرسین حوزه علمیه قم توجیه پذیر نیست و مجازاتی ظالمانه ونا عادلانه اعمال گشته است. در این خصوص برخورد رژیم شاه وساواک با آیت الله سید محمد هادی میلانی روشنگر است. بنا به خاطرات آیت الله منتظری ایشان از طرح کودتای سرلشگر ولی الله قرنی بر علیه شاه مطلع بوده است و خود را برای تایید کودتا ورهبری سیاسی قرنی نیز آماده کرده بوده و از برخی از نزدیکان و افراد معتمد از جمله آیت الله منتظری نیز خواستار حمایت شده بود. اما سرلشگر پاکروان رئیس ساواک فقط چند جلسه محترمانه ایشان را در منزل بازجویی کرد و هیچگونه برخورد امنیتی – قضایی، حبس ، محدودیت ،جسارت و هتک حرمت نیز نسبت به وی صورت نگرفت. (۲۱)
منابع :
۱- روزنامه جمهوری اسلامی ، اول اردیبهشت ۱۳۶۱،شماره ۸۳۵ ، ص ۹
۲- زندگینامه آیت الله ابراهیم امینی ، وب سایت شخصی وی
http://www.ibrahimamini.ir/index.php?option=com_content&task=blogsection&id=4&Itemid=33
۳- روزنامه جمهوری اسلامی ، ۴اردیبهشت ۱۳۶۱ ، شماره ۳۸۷ ،ص ۱۲
۴- روزنامه جمهوری اسلامی ،مورخ ۰۴/۰۲/۱۳۶۱ ص ۵٫
۵- روزنامه جمهوری اسلامی مورخ ۲ اردیبهشت ۱۳۶۱ ص ۳۴
۶- روزنامه جمهوری اسلامی ،۱۷ آذر ۱۳۵۸، شماره ۱۵۵ ،ص ۱۱
۷- روزنامه جمهوری اسلامی ،۶ اردیبهشت ۱۳۶۱ ،شماره ۸۳۹، ص ۱۱
۸- روزنامه جمهوری اسلامی ، ۹ اردیبهشت ۱۳۶۱ ،شماره ۸۴۲ ،ص ۳
۹- روزنامه جمهوری اسلامی ، ۱۲ اردیبهشت ۱۳۶۱ ،شماره ۸۴۴ ،ص ۴
۱۰- روزنامه جمهوری اسلامی ، ۵ اردیبهشت ۱۳۶۱ ،شماره ۸۳۸ ،ص ۴
۱۱- روزنامه جمهوری اسلامی ، ۵ اردیبهشت ۱۳۶۱ ،شماره ۸۳۸ ،ص ۴
۱۲- روزنامه جمهوری اسلامی ، ۵ اردیبهشت ۱۳۶۱ ،شماره ۸۳۸ ،ص ۴
۱۳- روزنامه جمهوری اسلامی ، ۵ اردیبهشت ۱۳۶۱ ،شماره ۸۳۸ ،ص ۴
۱۴- روزنامه جمهوری اسلامی ، ۵ اردیبهشت ۱۳۶۱ ،شماره ۸۳۸ ،ص ۴
۱۵- روزنامه جمهوری اسلامی ، ۴ اردیبهشت ۱۳۶۱ ،شماره ۸۳۷ ،ص ۴
۱۶- روزنامه جمهوری اسلامی ، ۲ اردیبهشت ۱۳۶۱ ،شماره ۸۳۶ ،ص ۵
۱۷- روزنامه جمهوری اسلامی ، ۲ اردیبهشت ۱۳۶۱ ،شماره ۸۳۶ ،ص ۴
۱۸- روزنامه جمهوری اسلامی ، ۴ اردیبهشت ۱۳۶۱ ،شماره ۸۳۷ ،ص ۱۲
۱۹- روزنامه جمهوری اسلامی ، ۴ اردیبهشت ۱۳۶۱ ،شماره ۸۳۷ ،ص ۱
۲۰- روزنامه جمهوری اسلامی ، ۱۶ دی ماه ۱۳۵۸ ،شماره ۱۸۰ ،ص ۱۲
۲۱- خاطرات آیت الله منتظری (ج۱، ص۲۴۴)

ارسال شده در سیاسی | دیدگاه‌ها برای بدعت سلب مرجعیت آیت الله شریعتمداری بسته هستند

۱۳۹۰، سال فروکش کردن جنبش اعتراضی

سال ۱۳۹۰ ،در مجموع سال فروکش کردن اعتراضات و کاهش چشمگیر نمود های بیرونی جنبش دموکراسی خواهی بود. اگرچه فراخوان های رهبران نمادین جنبش سبز در پایان سال ۱۳۸۹ و حبس خانگی موسوی و کروبی این انتظار را بوجود آورده بود که در سال ۱۳۹۰ اعتراضات و تحرکات جنبش سبز بالا بگیرد. اما اینگونه نشد.
حتی حصر ۱۳ ماهه رهبران سمبلیک جنبش سبز نیز به واکنش گسترده و فراگیر بدنه منجر نشد. حکومت نیز هزینه خاصی برای مسدود کردن ارتباط آنها با محیط بیرون و هواداران شان پرداخت ننمود و وضعیت زندان کردن آنها تفاوت بارزی با دیگر زندانیان سیاسی و عقیدتی پیدا نکرد.
مهمترین رویداد سیاسی سال انتخابات مجلس نهم بود. انتظار می رفت که جنبش اعتراضی از فضای انتخابات برای بازسازی و گسترش شبکه های اجتماعی و طرح دوباره مطالبات و خواسته های خود استفاده کند ولی چنین نشد. البته فراگیر شدن تحریم انتخابات در بین مخالفین و امتناع حداقل نیمی از واجدان حق رای از رفتن به پای صندوق های رای از دستاورد های جنبش دموکراسی خواهی بود.
فراخوان های شورای هماهنگی سبز برای راهپیمایی سکوت در دومین سالگرد اعتراض به انتخابات جنجالی ۱۳۸۸ و سالگرد حصر رهبران سمبلیک جنبش سبز در ۲۵ بهمن با استقیال در خور اعتنای معترضین مواجه نشد. تعداد افراد شرکت کننده که بین چند هزار تا چند ده هزار نفر تخمین زده شدند نتوانستند حرکت موثری را سامان بدهند و تغییری در فضای سیاسی ایجاد کنند.
شمار افرادی که در برنامه های سیاسی انتقادی و غیر رسمی در داخل و خارج از کشور در سال ۹۰ حضور یافتند به میزان چشمگیری نسبت به برنامه های مشابه در سال ۱۳۸۹ کمتر بود . در حوزه هویت طلبان قومیتی ،مناطق کردستان آذربایجان ، خوزستان و بلوچستان کماکان نا آرام بودند اما سطح اعتراضات مشابه سال های قبل بود. تنها مشکلات مربوط به دریاچه ارومیه و تهدید جدی خشک شدن این سرمایه طبیعی گرانقدر ملی منجر به تجمعات و راهپیمایی های زنجیره ای در ارومیه و تبریز شد. این اعتراضات اگر چه در ابتدا نمود برجسته ای یافتند و ترکیبی از ملاحظات سیاسی ،زیست محیطی و صنفی را پوشش می دادند، اما تداوم نیافتند.
جنبش های اجتماعی چون دانشجویی و زنان نیز در کل وضعیت بد تری از سال های قبل داشتند. سیر نزولی جنبش زنان به لحاظ حجم فعالیت و نمود های بیرونی تداوم یافت. در عین حال جمع ها و نشست های محدود فعالان حقوق زن و سایت ها و رسانه های آنان در سطحی محدود تر از گذشته برقرار بود.اما این فعالیت ها ماهیت جنبشی نداشتند .
جنبش دانشجویی نیز راکد ترین دوره فعالیتش در دو دهه قبل را سپری نمود. کنش های دانشجویی به صورت پراکنده در دانشگاه های کشور برگزار شد اما این کنش ها که عمدتا صببغه صنفی داشتند ، فاقد قدرت اثرگزاری بودند. ۱۶ آذر امسال ، کم رونق ترین مراسم روز دانشجو از دوران اصلاحات به این سو بود. البته باید گفت جنبش دانشجویی به طور نسبی فعال ترین بخش نیروهای جامعه مدنی ایران در سال ۱۳۹۰ را تشکیل می داد.
در حوزه های کارگری اعتراضات پراکنده و صنفی نسبت به مشکلات کارگران ،اخراج ها و حقوق های معوق به وقوع پیوست ولی این اعتراض های موردی در سطح بروز نارضایتی باقی ماند و تبدیل به کنش سیاسی و اجتماعی معنا دار و موثر نشد.
در کل سیر نزولی جنبش اعتراضی از سال ۱۳۸۸ به بعد حال چه آن را سبز بنامیم و چه جنبش دموکراسی خواهی در سال۱۳۹۰ شدید تر شد و به نوعی می توان گفت سال آغازین دهه ۹۰ سال پژمردگی جنبش اعتراضی بود.
یاس و سرخوردگی وجهه بارز کنونی جامعه خواهان تغییر ایران است. کشور ایران پس از انقلاب مشروطه تا کنون در وضعیت ناپایداری مستمر بسر می برد. این وضعیت ناپایداری همراه با دور و سیکل بسته اعتراض- سکوت و یا آزادی – استبداد همراه بوده است. اینک نیز به نظر می رسد ناکامی جنبش سبز باعث شکل گیری دوره جدید از رکود در فضای سیاسی شده است.
البته این رکود محدود خواهد بود و چونان ادوار گذشته نیرو های خواهان تغییر از حالت خواب بیرون خواهند آمد . دلایل این رکود در نا امیدی از نبود برنامه سیاسی موثر و کارگشا است که ظرفیت بن بست شکنی داشته باشد. تداوم فضای پلیسی و انهدام سیستماتیک و با برنامه زیر ساخت های جامعه مدنی و تمامی حوزه هایی که مستقل از دولت حیات و تحرکی دارند نیز عامل موثری است.
هزینه اعتراض و مخالفت در شرایط کنونی بسی بیشتر از گذشته است و به نوعی نزدیک به شرایط دهه شصت شده است. تعداد زیادی از فعالان سیاسی و اجتماعی در زندان هستند و جمع کثیری نیز احکام حبس سنگین دارند که چون شمشیری بر بالای سر آنان قرار دارد. سیر فزاینده مهاجرت به خارج از کشور جاری است و بخش زیادی از طبقه متوسط ،مخالفین سیاسی و تکنوکرات ها در حال ترک کشور هستند . اکثر قریب به اتفاق تشکل های سیاسی و اجتماعی ، سازمان ها مردم نهاد ، گروه های دانشجویی و رسانه ها تعطیل شده اند و حکومت اجازه جمع شدن نیرو ها ولو در سطح محدود را نمی دهد. کنترل و تعقیب فعالیت های کاربران در فضای سایبر شدت زیادی یافته است شکاف های اجتماعی در حال افزایش است. انسجام اجتماعی ، همبستگی عمومی و اعتماد به کمترین سطح خود رسیده است . سرخوردگی از فضای سیاسی موجود و تردید نسبت به نیرو های سیاسی اپوزیسیون موج می زند.
چنین شرایطی طبیعی است که مستعد کنش های سیاسی اپوزیسیونل فراگیر نباشد. همچنین نوع جدیدی از نا امیدی نیز به جامعه سرایت کرده است که تاثیرات دیرپا تری دارد. برخی از نیرو های خواهان تغییر و بخصوص جوانان به طور کلی نسبت به درست شدن و بهبود کشور نا امید شده اند. این نا امیدی مطلق از منابع مهم بی تفاوتی و انفعال است.
وضعیت وخیم اقتصادی و اوضاع نا بسامان معیشتی ،افزایش بیکاری ها و کاهش سطح فعالیت های اقتصادی ،شدت یافتن تحریم های اقتصادی و به موازات آن گسترده شدن سایه جنگ بر آسمان کشور ، نگرانی نسبت به آینده را بیشتر کرده است . بخش مهمی از جامعه سر در گریبان خویش فرو برده و اولویت نخست آنان مسائل اقتصادی است. معمولا تجارب تاریخی در ایران نشان می دهد هنگامی اوضاع اقتصادی خراب است به طور نسبی کمتر می توان انتظار داشت که جنبش های سیاسی اعتراضی پر توان شکل بگیرند .
اما در کل نبود چشم انداز موفقیت آمیز برای کنش های سیاسی بیشترین تاثیر در رکود سیاسی را دارد. ارائه برنامه سیاسی موثر همراه با وجود رهبری فعال و موثر این امکان را دارد که دوباره مردم ر ا به خیابان ها بیاورد و با اتکاء به قدرت مردم ساختار سرکوب را زمینگیر کند. شورای هماهنگی راه سبز امید به توجه به کارنامه یکساله خود نشان داده است که چنین ظرفیتی را به تنهایی ندارد. رهبری جمعی از سوی نیرو های خوش نام و مورد اقبال مردم با محوریت نیرو های داخل کشور این پتانسیل را دارد که اعتماد آسیب خورده نیرو های خواهان تغییر را جلب کند و زمینه اوج گیری یک جنبش اعتراضی قدرتمند و مستمر را مساعد نماید.
البته مقاومت تحسین برانگیز زندانیان سیاسی و بخصوص آقایان موسوی و کروبی گفتمان مقاومت را همچنان زنده نگاه داشته است. ایستادگی و پایداری زندانیان سیاسی مهمترین منبع بالقوه بسیج اجتماعی برای پویایی جنبش اعتراضی است. از این رو حاکمیت به انحاء مختلف می کوشد تا مقاومت آنان را بشکند.
فروکش کردن شعله اعتراضات و به تعلیق در آمدن خصلت جنبشی مخالفت ها به معنای فراموشی و یا از بین رفتن مطالبات و انتقادات نیست. افزایش بحران های گوناگون حکومت ، باعث گسترش شکاف بین ملت و دولت شده و نارضایتی ها را شدت بخشیده است. مطالبات و خواست های سیاسی کنونی در قیاس با گذشته رادیکال تر شده اند. زنان ، دانشجویان ،روزنامه نگاران ، کارگران بیشتر از گذشته بر خواسته های شان پافشاری می کنند . تقاضا برای گذار به دموکراسی بیشتر شده و بر تعداد کسانی که تحقق دموکراسی را در چارچوب ساختار قانونی جمهوری اسلامی ممکن نمی دانند ، افزوده شده است .
اما جنبش اعتراضی چونان آتش زیر خاکستر حیات دارد ولی فاقد توان برای راه انداختن حرکتی قوی و سازمان یافته مانند تجارب موفق در بهار عربی و کلا گذار های موفق به دموکراسی در دهه های اخیر است .بنابراین به لحاظ فنی و توجه به ویژگی های جنبش اجتماعی نمی توان بروز پراکنده و مقطعی نارضایتی ها و فعالیت جماعت های مخالف در مرحله کنونی را جنبش نامید.
اما از منظری کلان جامعه ایران در وضعیت انفجاری بسر می برد. حکومت با مسدود کردن روز افزون روزنه ها و مجاری تنفس اجتماع ، خواسته یا نا خواسته فضا را به سمتی می برد که هر دم شدت و ابعاد انفجار احتمالی در حال افزایش است. نتیجه این انفجار نه لزوما مثبت خواهد بود و نه لزوما به فروپاشی حکومت منجر می شود اما پسامد تشدید جو اختناق ، گسترش تک صدایی در جامعه و نابود کردن نهاد ها و ساختار های میانجی کننده و مستقل ، انفجار ناگهانی خواهد بود که وقوع و یا جلوگیری از آن در اراده هیچ فرد و یا گروهی نیست.

ارسال شده در سیاسی | دیدگاه‌ها برای ۱۳۹۰، سال فروکش کردن جنبش اعتراضی بسته هستند

فروکش کردن شعله های جنگ احتمالی

آخرین نشست شورای حکام آژانس حکام فصل جدیدی را در ماراتون هسته ای ایران گشود. این نشست در فضایی برگزار گشت که دور جدید مذاکرات بین گروه ۱+۵ و جمهوری اسلامی قرار است بزودی برگزار شود. این مساله ناکامی دو سفر اخیر بازرس ویژه آژانس اتمی به ایران و گلایه آمانو دبیر کل آژانش را تحت الشعاع قرار داد و امیدی تازه برای حل مسالمت آمیز بحران بین بازیگران جهانی خلق کرد.
مهمترین پسامد این نشست تقویت کننده نتیجه گفتگوی اخیر اوباما و نتانیاهو مبنی بر تداوم راهبرد دو مسیره دیپلماسی و تحریم و منتفی بودن جنگ در بازه زمانی کوتاه مدت است. جنگ علی رغم بالا گرفتن بحث در ماه های اخیر ولی تا کنون تبدیل به واقعیت نشده است و کماکان ایران در وضعیت جنگی بسر می برد.
مخاطرات گوناگون جنگ ،طرفین درگیر با برنامه هسته ای حکومت اعم از اسرائیل ؛اروپا و آمریکا را به استفاده از این گزینه به عنوان آخرین راه حل در شرایط اضطرار و به بن بست کامل رسیدن دیگر راه ها کشانده است. در بین تصمیم گیران اصلی نظامی ،امنیتی و سیاسی در غرب ،جنگ با ایران به عنوان یک برنامه و هدف سیاسی از قبل در نظر گرفته شده که به دنبال بهانه جویی است ،وجود خارجی ندارد. از دید آنها جنگ موقعی ناگزیر می شود که شر بزرگ تری در پیش باشد. ت
قریبا همه اضلاع مثلث آمریکا ، اروپا و اسرائیل رسیدن جمهوری اسلامی به توانایی فنی تولید بمب و دستیابی به جنگ افزار اتمی را خط قرمز می دانند و برای جلوگیری از ان حاضرند به گزینه حمله نظامی متوسل بشوند. اما در مقطع فعلی برآیند نظرات کماکان دیپلماسی توام با فشار را کارساز می داند.
البته تداوم این وضعیت بستگی زیادی به واکنش های ایران و سرنوشت برنامه هسته ای آن و نتیجه مذاکرات پیشرو دارد. اما دلایلی وجود دارد که افق زمانی در دستور کار بودن دیپلماسی محکم تا پایان سال۲۰۱۲ دستکم طول خواهد کشید. تکیه گاه این پیشبینی بر شروع تحریم خرید نفت اروپا در ماه جون ، آسیب پذیری اقتصاد دنیا به افزایش ناگهانی و زیاد قیمت نفت ، تردید در توانایی عربستان و متحدانش برای جایگزین سازی بهنگام سهم ایران در بازار انرژی ،انتخابات ریاست جمهوری آمریکا در ماه نوامبر ، رضایت نسبی غرب از تاثیرات تحریم ها و عقب نشینی نسبی حکومت ایران از تهدید و برخورد تهاجمی و تاکید بر مذاکره و گفتگو است.
در این میان مقامات اسرائیل بیش از همه بر طبل جنگ می کوبند. اما به نظر می رسد تلاش آنها ایجاد فشار بر روی غرب برای اعمال برخورد های تند تر و سخت گیری بیشتر بر ایران است. البته اسرائیل خود را در معرض آسیب پذیری مستقیم از ماجراجویی هسته ای ایران می بیند. اما دیدگاه های مخالف جنگ یکجانبه در این کشور در بین نیرو های اطلاعاتی و سیاسی جدی است. طبق چند نظر سنجی انجام شده در این کشور حد اکثر ۳۵درصد شهروندان اسرائیلی از حمله نظامی اسرائیل بدون مشارکت آمریکا حمایت می کنند. قریب به۲۰ درصد تحت هر شرایطی مخالف جنگ هستند و ۵۲ درصد از حمله مشترک با آمریکا دفاع می کنند. مئیر داگان رئیس سابق موساد معتقد است که حکومت ایران در اشل خودش و نه در سطح میانگین دولت های دنیا عقلانی عمل می کند لذا گزینه را رد می کند و در عوض سرمایه گزاری روی تغییر شرایط سیاسی در ایران را راهکار موثرتری می داند.
عقلانی بودن به این معنا ست که ستیزه جویی خارجی حکومت نا محدود نیست و هر آن که احساس کند با خطر جدی برای بقا مواجه است ، ترمز را می کشد . رفتار عاشورایی تنها در سطح شعار مطرح می شود و در کارنامه عملی سیاست خارجی جمهوری اسلامی چنین چیزی قابل مشاهده نیست و نشان می دهد که نسبت به فشار سنگین خارجی تاثیر پذیر است. اما دامنه عقب نشینی هیچگاه به معنای کنار گذاشتن کامل یاغیگری نبوده بلکه به تعلیق در آوردن بحران تا هنگام بر طرف شدن خطر را دنبال کرده است. در حال حاضر اکثر کارشناسان ارشد اطلاعاتی اسرائیل هزینه های جنگ احتمالی را بیشتر از منافعش می دانند. نتانیاهو پس از بازگشت از سفر واشنگتن نیز اعلام کرد که جنگ با ایران اجتناب ناپدیر نیست. در اصل هدف نتانیاهو از سفر به آمریکا و اظهارات وزیر دفاع اسرائیل اطمینان از اراده جدی آمریکا برای تهاجم نظامی در صورت ناکامی دیپلماسی است. از دید اسرائیل انتقال سانتریفوژ ها به تاسیسات فردو و فعالیت این سایت در ظرفیت کامل خود به ایران برای تکمیل برنامه هسته ای خود مصونیت می بخشد. آنها می خواهند با ایجاد جنگ روانی و جدی کردن تهدید جنگ جلوی این رویداد را بگیرند. اما غرب به موازات تشدید تحریم ها هنوز به کارایی مذاکره می اندیشد. منتها ثمر بخشی مذاکرات نیازمند استفاده از تهدید جنگ بعنوان پشتوانه است. آمریکا می خواهد به تصمیم گیران اصلی در تهران نشان دهد که توانایی جنگ را دارد و در صورت لزوم از این گزینه استفاده می کند. از اینرو با انجام مانور های مختلف نظامی ، جنگ لفظی و اظهارات متنوع و بعضا متناقض مقامات نظامی و سیاسی در صدد ایجاد فشار برای راضی کردن ایران به مصالحه است. همچنین طرح های حمله نظامی احتمالی و واکنش در برابر تهدید های ایران چون بستن تنگه هرمز در پنتاگون و دیگر نهاد های نظامی و امنیتی آمریکا در حال آماده شدن است . منتها این طرح ها فعلا جنبه آمادگی دارد نه عملیاتی.
حال پس از عقب نشینی ایران از مذاکرات مشروط ، مقامات غربی می خواهند تا تاثیر گزاری افزایش اقدامات تنبیهی را به صورت رو در رو و گفتگو های واقعی و پنهانی بیازمایند. از دید غربی ها تحریم های کمر شکن می توانند با ایجاد گسترش شکاف بین مردم و حکومت و ایجاد اختلاف نظر در هیات حاکمه ، موثر واقع شوند. محسن رضایی اخیرا در مصاحبه ای اعلام کرده بود که پس از افزایش بهای ریالی دلار ، برخی از مسئولین ضرورت مذاکره با آمریکا را مطرح کرده بودند. بدینترتیب به نظر می رسد که تشدید مجازات های بین المللی توانسته ترک هایی در اجماع نظر بلوک قدرت پیرامون مدیریت منازعه هسته ای ایجاد کند.
اما حکومت ایران نیز استراتژی خودش را دارد. پیش از مذاکره رسما اعلام کرده است که به غنی سازی اورانیوم و تولید سوخت هسته ای ادامه می دهد. استفاده از عنصر زمان کماکان کارت اصلی بازی مذاکره کنندگان ایرانی است. آنها توافق بر سر مدالیته و چهارچوب مذاکره و تفاهم را به عنوان گام اول مذاکرات قبل از صدور اجازه برای بازدید مشروط از سایت پارچین مطرح کرده اند.
به نظر می رسد که بخش مسلط قدرت و به خصوص شخص رهبری با دوری از نقطه درگیری می خواهد به صورت تاکتیکی و مقطعی از سطح تنش ها بکاهد اما در عین حال این پیغام را به غرب بدهد که تحریم ها بی فایده است. از دید آنان غرب و اسرائیل دشواری زیادی برای توسل به جنگ دارند .بنابراین ایستادگی در برابر فشار ها ، تداوم برنامه هسته ای ،استفاده کنترل شده از تهدید های نظامی ، بزرگنمایی اقدامات تلافی جویانه ، حضور فعال در جنگ روانی و پیدا کردن راه های دور زدن تحریم ها تا اثبات بی فایده بودن تحریم ها ، می تواند آنها را در شرایط بهتری برای مصالحه و کسب امتیاز دریافت تضمین امنیتی قرار دهد. به گمان آنان ریسک زیاد جنگ باعث می شود تا غرب پس از استیصال در مواجهه با ناکارآمدی تحریم ها ،بهای بیشتری برای معامله با ایران بپردازد. مخالفت صریح روسیه با جنگ و افزایش تحریم ها از دیگر نقاط اتکاء حکومت است. البته روس ها بیشتر با طرح این مواضع می خواهند نقش موثر تری در معادلات جهانی مربوط به ایران پیدا کنند و امتیازات بیشتری در تعاملات خود بدست آورند. این دیدگاه که درد سر های بر افروختن شعله جنگی دیگر در خاور میانه از ایران مجهز به بمب اتمی بیشتر است طرفدارانی در نیرو های سیاسی و امنیتی غرب نیز دارد.
بنابراین در چنین فضایی مذاکرات جدید آغاز می شود. موضوع کلیدی سایت پارچین و گشودن آن به روی بازرسان آژانس است. احتمال پاکسازی پارچین از مواد رادیو اکتیو که با تکذیب شدید ایران همراه بود ، نگرانی ایجاد کرده است. اما از آنجاییکه تشعشعات رادیو اکتیو قابل از بین بردن نیست ، جابجایی های صورت گرفته ممکن است مربوط به محفظه فلزی مورد اشاره در گزارش ماه دسامبر آژانس باشد که مدعی شده بود در آنجا مواد منفجر قوی که معمولا برای شکافت اتم مورد استفاده قرار می گیرند ، آزمایش شده است. خوان اول مذاکرات حل ابهامات مربوط به پارچین است . در مراحل بعد توقف غنی سازی اورانیوم ، توقف فعالیت سایت فردو و انتقال اکثر ذخیره اورانیوم غنی شده در ایران به خارج موضوعیت پیدا می کنند.
به نظر نمی رسد که در تمام این حوزه ها توافق حاصل شود اما نتایج به گونه ای خواهد بود که ریسمان مذاکره پاره نشده و کماکان جنگ و برخورد نظامی در مرحله تهدید باقی بماند. به عبارت دیگر وضعیت ایران در ماه های آینده نه جنگ و نه صلح خواهد بود.
بررسی شرایط و عوامل مختلف نشان می دهد که مقامات جمهوری اسلامی بنای مصالحه در مقطع کنونی را ندارند و فقط می خواهند سطح تنش را کنترل کنند تا وضعیت بد تر نشود مگر آنکه تاثیرات منفی تحریم ها و تشتت در حاکمیت آنها را به سمت توافقاتی نظیر اجلاس سعد آباد در سال ۱۳۸۲ و به تعلیق در آوردن جنبه های حساس در برنامه هسته ای بکشاند.

ارسال شده در سیاسی | دیدگاه‌ها برای فروکش کردن شعله های جنگ احتمالی بسته هستند

عبدالفتاح سلطانی و شرافت وکالت

صدور حکم حبس سنگین ۱۸ سال حبس برای عبدالفتاح سلطانی شوکی به عرصه عمومی ایران داد. صدور این حکم ظالمانه در کنار محکوم شدن نرگس محمدی به ۶ سال زندان ابعاد جدی تر ی به خود یافت. آقای سلطانی و خانم محمدی هر کدام فعالیت های انتقادی و آزادی خواهانه ای فردی داشته اند که باعث خشم و غضب حاکمیت شده است. اما حضور پر رنگ آنها در سازمان وکلای مدافع دموکراسی و حقوق بشر و انجام کار تشکیلاتی در سختگیری کم سابقه حکومت بر آنها نقش زیادی دارد.
بخصوص وقتی توجه کنیم که خانم نسرین ستوده نیز عضو این تشکل بود در حال گذراندن حکم ناعادلانه ۶ سال حبس در زندان اوین است. محمد سیف زاده دیگر عضو این کانون در زندان و منتظر تشکیل دادگاه است. محمد علی دادخواه سخنگوی این کانون به ده سال حبس تعزیری محکوم شد. خانم شیرین عبادی موسس اولیه این کانون به اجبار در خارج از کشور بسر می برد. حکومت همه اموال او را مصادره کرد و تریبون های حکومتی مرتب در زمینه ترور شخصیت وی فعال هستند. ب
دینترتیب مشاهده می شود که اعضاء این کانون تاوان سنگینی برای فعالیت های بشر دوستانه و وکالتی خود پرداخت کرده اند. کار تشکیلاتی از آنجا که استمرار دارد و در اثر هم افزایی نیرو ها بازده و کارایی بیشتری خلق می کند و منجر به انباشت تجریه و خلق نیرو می گردد ؛ لذا از خطوط قرمز اصلی حکومت است. حکومت به شکل سیستماتیک اجازه سازمان یابی به مخالفان و نیرو های مدافع موازین حقوق بشری نمی دهد. از اینرو نظام سیاسی با احساس آسیب پذیری از تلاش های خستگی ناپذیر کانون دفاع از حقوق بشر ، با صدور و اجرای احکام سنگین حبس ،می کوشد فعالیت های سازمان یافته حقوق بشری را مختل نماید.
در طول دو دهه اخیر وکلای دادگستری مستقل سر تعهد به وظیفه حرفه ای خود و بدور از تمایلات سیاسی حضور شجاعانه ای در پرونده های سیاسی کشور داشتند. آنها بر اساس قوانین موجود، فصل حقوق ملت قانون اساسی و کنوانسیون های جهانی حقوق بشر که جنبه الزام آور برای حکومت ایران دارد به دفاع از حقوق قانونی و شهروندی متهمان پرداخته اند. این دفاع نقش موثری در سرنوشت زندانی سیاسی و کاستن از مخاطرات و همچنین افشای تخلفات رخ داده در پرونده های قضایی مربوطه داشت. حکومت به روش های گوناگون کوشید تا دفاع وکلای مستقل دادگستری را خنثی سازد. اما تلاش های محدود کننده و سیاست های انقباضی دستگاه قضایی و اذیت و آزار نیر وهای امنیتی نتوانست خللی در اراده وکلاء آزاده ایجاد کند.
از اینرو حاکمیت به صدور احکام ظالمانه طویل المدت روی آورده است تا با افزایش چشمگیر هزینه وکالت متهمان سیاسی و عقیدتی ، با خیال راحت و بدور از کنترل و دفاع حقوقی وکلا دادگاه های فرمایشی را برگزار کند.
عبدالفتاح سلطانی از چهره های درخشان وکلای دادگستری است که بدون چشمداشت مادی رفاه خود و خانواده اش را قربانی دفاع از حقوق مظلومین و قربانیان دفاع از حقوق بشر در ۱۱ سال اخیر کرده است. من خود شاهد بودم که او چگونه با وسواس و صرف وقت به دفاع از متهمان می پرداخت و آنها را با حقوق شان آشنا می ساخت. دفتر او و همکارانش همیشه گشوده به روی کسانی بود که نیاز به وکیل داشتند. در سخت ترین شرایط از هیچ کمکی فروگذار نمی کرد. او کار شکنی ها ،تحقیر ها و توهین های قضات وابسته ، مامورین امنیتی و قضایی را تحمل می کرد تا بتواند گره ای از مشکلات متهمان و زندانیان بی پناه را باز کند. برای او شرافت کاری در راس قرار داشت و هیچگاه گرایش سیاسی اش را در وکالتش دخالت نمی داد. او وکالت پرونده همه گرایش های سیاسی و حتی مدافع حکومت را نیز می پذیرفت و گزینشی برخورد نمی کرد. او اینک تاوان ایستادگی خود در برابر اراده هایی که می خواهند عدالت و حقیقت از دستگاه قضایی رخت بر بندد و دادگستری مجری اوامر اراده حکومت بشود را پس می دهد. بی شک مقاومت های کنونی وی که در راستای تعهدش به اصول دادرسی منصفانه و وکالت شرافتمندانه صورت می پذیرد ،نقشی مهم در بازگشت فرشته عدالت به دستگاه قضایی خواهد داشت. او و دیگر وکلای شجاع دربند مانند اولیایی فرد ،نسرین ستوده ، محمد سیف زاده و …. افتخار جامعه وکلای دادگستری کشور هستند.

ارسال شده در سیاسی | دیدگاه‌ها برای عبدالفتاح سلطانی و شرافت وکالت بسته هستند

تحرک ” فرنگی کار ” ها و تهدید دکتر سروش

نام دکتر عبدالکریم سروش در بین کسانی اعلام شده که ممکن است آماج دور جدید ترور های حکومت در خارج از کشور قرار بگیرند. البته از آنجاییکه اطلاعات مستندی در خصوص فعال شدن دوباره جوخه های ترور وجود ندارد نمی توان به قطعیت در این باره اظهار نظر کرد. اما نشانه ها و علائمی وجود دارد که اذهان را به سمت جدی گرفتن این تهدیدات سوق می دهد. نامه نگاری های اخیر معمار روشنفکری دینی به رهبری جمهوری و صریح تر شدن نگاه انتقادی و اعتراضی وی نسبت به حکومت باعث شده است ، تریبون های دولتی و بخصوص رسانه های نزدیک به محافل امنیتی مطالب تندی بر علیه وی منتشر کنند.
ایجاد شبهه نسبت به دیانت ، منتسب کردن به غرب ، برجسته سازی کیش شخصیت و تکبر در رفتار شخصی و نظریه پردازی ، یکسو نگری و دخالت دادن اغراض در مواضع سیاسی و عقیدتی محور های اصلی ترور شخصیت دکتر سروش هستند که به شدت از سوی جریانات ولایت مدار تعقیب می شوند. در این مسیر حتی از پرداختن به بحث های سبک و سخیف نیز فرو گذار نکرده اند و سعی می کنند با با کشاندن بحث به ابتذال وجهه دکتر سروش را تخریب نمایند. البته هتاکی و تعرض به وی مسبوق به سابقه بوده است . حد اقل از سال ۱۳۷۲ به بعد یکی از شاه بیت های فعالیت های گروه فشار و حواریون دستگاه ولایت فقیه سم پاشی و بد و بیراه گفتن به دکتر سروش و مخالفت با آراء وی بوده است. حتی می توان گفت تقریبا در دو دهه اخیر یکی از شروط تقرب به رهبری و برخورداری از امکانات دولتی در عرصه های آکادمیک و دانشگاهی علوم انسانی ابراز برائت و یا حمله به این نظریه پرداز برجسته دینی بوده است.
علاوه بر رسانه ها و مراکز دولتی اخیرا برخی در قالب عنوان محقق تاریخی و یا نویسندگان بی طرف نیز حملاتی را بر علیه وی انجام دادند و مطالب بی اساس و خلاف واقعی را به وی نسبت دادند. سابقه برخی از این جریانات به ظاهر مستقل نشان می دهد که قریب به اتفاق کار های آنان همسویی انکار نا پذیری با مواضع حکومت دارد. لذا توجه به این سوابق شک و تردیدی جدی بر می انگیزد که حملات تخریبی اخیر بر علیه دکتر سروش از مرکز واحدی سرچشمه می گیرد. البته حساب منتقدین و مخالفینی که رعایت آداب نقد و انصاف را می کنند جدا است. کارنامه عملکرد دکتر سروش هم بمانند هر انسان جایز الخطایی دیگر مشحون از نقاط مثبت و منفی است. اما بین نقد سازنده و حرکات تخریبی که یا از سر عداوت و رقابت نا سالم و یا از سر حسادت صورت می گیرد ، تفاوت وجود دارد.
حال توجه به این فضا نشان می دهد که علت جریان سازی بر علیه دکتر سروش در واکنش به تاثیر گزاری مواضع وی بر بخش هایی مهم از جامعه ایران از دید حکومت است. کانون اصلی حوزه نفوذ دکتر سروش اقشار مذهبی جامعه و بخصوص بخش های مدرن و یا لایه های خاکستری مردد بین سنت و مدرنیته در اقشار مذهبی است. وی همچنین حمایت برخی از نیرو های معنویت گرای جامعه را نیز پشت سر خود دارد که لزوما مذهبی نیستند. اما حساس ترین لایه های حامی وی از نگاه نظام، بخشی از پایگاه حکومت است که نسبت به عملکرد حاکمان مسئله دار شده است. حکومت نگرانی جدی دارد که پژواک نظرات و سخنان دکتر سروش در بین بدنه نیرو های سپاه و بازماندگان جنگ ارتفاع پیدا کند و موجب ریزش آنان گردد. دکتر سروش در بین نیروهای قدیمی سپاه و رزمندگان جنگ از احترام برخوردار است. این احترام تا جایی است که غلامعی رجایی از چهره های شناخته شده جنگ و نیرو های سپاه نام وی را جزو کسانی می برد که در نظام به آنها اجحاف شد. ارزش این کار موقعی آشکار می گردد که در سال های گذشته حجم زیادی از مطلب تصویری و نوشتاری بر علیه دکتر سروش در بین نیرو های سپاهی توزیع گشته و وی را به انکار نبوت پیامبر و عصمت ائمه ، نفی امام زمان ، تکرار اندیشه های وهابیت و نظریات التقاطی با لیبرالیسم متهم کرده اند.
طلاب و روحانیت همچنین متاثر از آراء و اندیشه ورزی های دکتر سروش هستند. اثر گزاری دکتر سروش بر مجموعه های دینی کشور و بر انگیختن آنها به پاسخگویی و تلاش نظری واقعیتی خدشه نا پذیر است. در اصل سمت گیری اکثر نیروهای مذهبی کشور اعم از سنتی و مدرن در سال های اخیر به بازخوانی و تدوین جدید دیدگاه های مذهبی شان تحت تاثیر آراء دکتر سروش بوده است. وی با مباحثی که در میان افکنده است عملا جریان مذهبی کشور را به حرکت و فاصله گیری از گفتمان سنتی ترغیب کرده است. حتی مراجعی که به گفتگوی قلمی و نقد دیدگاه های متاخر صاحب نظریه قبض و بسط تئوریک شریعت در حوزه تجربه نبوی و چگونگی وحی پرداختند از قول های مشهور در حوزه و نظریات علمای قدیم عبور کردند.
حال وقتی فردی که شعاع اثر گذاری اش تا قلب حکومت پیش می رود ، به سمت نقد صریح و جسورانه رهبری روی می آورد ، طبیعی است که تبدیل به تهدیدی استراتژیک برای نظام ولایی گردد. عتاب ها و نکوهش های وی باطل کننده جایگاه کاذبی است که عمله استبداد دینی می خواهند برای رهبری ایجاد کنند. خطاب های برنده دکتر سروش پرده تزویر از چهره اصحاب ولایت کنار می زند و فرعونیت نهفته در آن را آشکار می سازد.
ادبیات و استدلال های وی برای اقشار مذهبی جامعه قابل فهم بوده و می تواند آنها را بسیج نماید. بنابراین با توجه به این عوامل طبیعی است که نظام جمهوری اسلامی تمهیدات ویژه ای را بری کنترل و مهار وی بیندیشد و بکوشد فردی را که در اولویت های بالای تهدید امنیتی نظام قرار گرفته است خنثی کند. سابقه جمهوری اسلامی نشان می دهد که وقتی از فعالیت های تخریبی و ترور شخصیت نتیجه نگرفت ، و تهدید های مستقیم و غیر مستقیم نیز چاره ساز نشد ، آنگاه ابایی از توسل به ترور و حذف فیزیکی ندارد. تبعات دیدگاه های انتقادی دکتر سروش بگونه ای است که هزینه قتل وی را برای حکومت توجیه پذیر می سازد. عدم دسترسی جهت بازداشت و قربانی کردن وی در پروژه تواب سازی مشابه آنچه در خصوص برخی از روشنفکران شاخص رخ داد ، در این تصمیم گیری احتمالی نقش برجسته ای دارد.
اگر امکان دستگیری دکتر سروش وجود داشت ، به احتمال زیاد نظام سیاسی تلاش برای تغییر اجباری دیدگاه های وی در زندان را آزمایش می کرد. اما حال که دستش کوتاه است در صورت ناکامی شیوه های ارعاب و ترور شخصیت ، فقط می تواند به خاموش کردن چراغ زندگی وی امید ببندد. ترور دکتر سروش همچنین می تواند تاثیرات سنگینی بر مخالفین و بخصوص نیرو هایی که در مرز بین نظام و اپوزیسیون قرار دارند بگذارد و نسبت به گسترش فعالیت های اعتراضی و انتقادی بر علیه آقای سید علی خامنه ای بازدارندگی ایجاد نماید. حیدر مصلح وزیر اطلاعات چند ماه پس از جنبش سبز و اثر گزاری بیش از حد انتظار نیرو های خارج از کشور بر تحولات سیاسی داخل به صراحت تهدید کرد که نظام در صورت لزوم عملیات هایی را بر علیه مخالفان در خارج از کشور انجام خواهد داد.
الیته به نظر می رسد فعال شدن دوباره ترور های خارج از کشور هنوز عملیاتی نشده است و در سطح تهدید است و یا نیروهای امنیت در حال آماده کردن مقدمات این پروژه هستند.
منتها باید این تهدید ها را جدی گرفت بخصوص که ممکن است طرح تلویحی ترور شخصیت هایی چون دکتر سروش و ابوالحسن بنی صدر و درز برخی اخبار پشت پرده و یا تهدید های وابستگان به دستگاه امنیتی کشور تست و سنجش فضا باشد تا میزان موفقیت و واکنش احتمالی جامعه و نیرو های مخالف مورد ارزیابی قرار بگیرد.
قطعا اگر واکنشی درخور و مناسب نسبت به این تهدید ها صورت نگیرد آنگاه متوسل شدن به خشونت و ترور در بین تصمیم گیران اصلی حکومت حمایت بیشتری خواهد یافت. در این میان میزان تزلزل و ضعف حکومت و برداشت از بحران خارجی و اقتدار نیز عاملی تعیین کننده است. سابقه جمهوری اسلامی گوشزد می سازد که حکومت و محافل امنیتی آن هر گاه تصویری قدرتمند از خود نداشته اند بیشتر به سمت استفاده از برخورد های سخت افزاری با مخالفان روی آورده اند . شدت یافتن سطح درگیری بین غرب و حکومت نیز دیگر منبعی است که ممکن است حکومت را به سمت حذف فیزیکی چهره های موثر در بین مخالفین رهنمون سازد.
اما تصمیم گیری نهایی در این خصوص با شخص رهبری خواهد بود و بسیار بعید به نظر می رسد طرح ترور شخصیتی مانند دکتر سروش بدون کسب اجازه از وی پی ریخته شود. تا کنون بر اساس برخی از علائم آقای خامنه ای ترجیح داده است با استفاده از روش های نرم افزاری ، شبهه افکنی ، ترور شخصیت ،راه اندازی جریانات موازی ، مقابله نظری ، اذیت و آزار توسط گروه های فشار و ایجاد انواع و اقسام محدودیت ها مساله دکتر سروش را حل نماید. البته مدت ها است دکتر سروش از دید وی تهدیدی امنیتی بشمار می آید . از زمانی که سعید امامی پایه مقابله با جنگ نرم و تغییر براندازی مسلحانه به براندازی قانونی و نرم را در چهارچوب تهاجم فرهنگی پایه گذاشت. علی یونسی وزیر اطلاعات کابینه اصلاحات در اوایل شروع به کارش در دیداری خصوصی با تشکل های دانشجویی اعلام کرد دکتر عبدالکریم سروش و دکتر ابراهیم یزدی اگر چه مذهبی هستند ولی چون نظرات آنها منجر به گسترش اقبال به سکولاریسم می شود لذا جزو تهدید های اولویت بالای امنیتی نظام هستند. البته چندی نگذشت یونسی پس از آگاهی از وضعیت جامعه نظرش را در خصوص دکتر سروش تغییر نظر داد و حضور دیدگاه های وی را برای حفظ باور های جامعه مفید دانست. این تغییر در چارچوب تحولات کلی بود که یونسی پس از حضور در وزارت اطلاعات پیدا کرد. او به تدریج به ضرورت برقراری رابطه خوب محدود و کنترل شده با روشنفکران و هنرمندان رسید. نتیجه این تحول تدریجی نا امید شدن رهبری از وزارت اطلاعات و سازماندهی نیرو های تند روی امنیتی در اطلاعات موازی بود. حال باید هشیار بود تا ماشین اهریمنی ترور های خارج از کشور و به قول حلقه مجری قتل های زنجیره ای ” فرنگی کاری ” پس از توفقی ۱۶ ساله دوباره فعال نگردد.

ارسال شده در سیاسی | دیدگاه‌ها برای تحرک ” فرنگی کار ” ها و تهدید دکتر سروش بسته هستند

“رژیم آخوندی ” واقعیت یا تصوری غلط ؟

رابطه روحانیت و نظام جمهوری اسلامی، رابطه پیچیده و متغیری بوده است. اما بر خلاف تصور غالب جمهوری اسلامی معادل با حکومت روحانیون نیست و عبارت کلیشه ای ” رژیم آخوندی ” بر آن تطبیق نمی کند.
جمهوری اسلامی محصول ائتلاف طیف نا همگونی از نیرو های سیاسی حول محوریت آیت الله خمینی بود. در این ائتلاف بخشی از روحانیون نیز حضور داشتند. اما آنها نماینده جامعه روحانی ایران در سال ۱۳۵۷ نبودند و همه آن را پوشش نمی دادند.حضور روحانیت در انقلاب تصمیم از پایین به بالا نبود که اکثریت قریب به اتفاق معممین نشسته و تصمیم به انقلاب گرفته باشند . این رویکرد از سوی عده ای به حوزه قم سرایت یافت. اکثریت رده های بالای روحانیت پیش از انقلاب غیر سیاسی بودند و رابطه انتقادی با نظام پهلوی داشتند. از میان مراجع بزرگ آیت الله خوئی ، گلپایگانی ، مرعشی نجفی ، سید محمد روحانی ، سید ابوالحسن رفیعی قزوینی ،سید محمود شاهرودی ؛سید احمد خوانساری ، وحیدی ،سید رضا صدر، میرزا هاشم آملی و … کاری به سیاست نداشتند و موافق انقلاب و تشکیل حکومت دینی نبودند. آیت الله سید کاظم شریعتمداری رویکرد اصلاحی داشت تا در چهارچوب قانون اساسی مشروطه شاه سلطنت کند و آزادی های عمومی برقرار باشد و احکام اسلام نیز از طریق شورای نگهبان پاسداری گردد. آیت الله روح الله خمینی ،آیت الله سید محمد شیرازی ، آیت الله سید صادق روحانی ،آیت الله سید عبدالله شیرازی ، شیخ محمد طاهر شبیری خاقانی و آیت الله سید حسن قمی خواهان انقلاب و تشکیل حکومت اسلامی بودند. در میان آنها آیت الله خمینی از همه رادیکال تر بود و تئوری ولایت فقیه را برای حکومت اسلامی از سال ها قبل مطرح کرده بود.
وقتی انقلاب اسلامی پیروز شد ،روحانیت نیز به مانند دیگر اقشار جامعه فعال شد. حتی آن بخش از روحانیت که فعالیت سیاسی نداشت، حال فرصت را برای اجرای احکام اسلامی مساعد دید از اینرو با نظام جمهوری اسلامی در شرف تاسیس همراهی کرد. نتیجه این کار استفاده انقلابیون و بخصوص آیت الله خمینی از شبکه روحانیت و امام جماعات مساجد بود که حوزه نفوذ آن از شهر های بزرگ تا عمق روستا های دور افتاده را شامل می شد.
آیت الله شریعتمداری که در ابتدا فکر می کرد دولت بختیار گزینه مناسبی برای اداره کشور است ، پس از اوج گیری امواج انقلاب ، بمانند دیگر نیرو های مشروطه خواه مخالف وضع موجود از تشکیل نظام جدید دفاع کرد. منتها او معتقد بود تشکیل حکومت اسلامی از اختیارات امام زمان است و در زمان غیبت حکومت اسلامی، حکومت عدل بوده و حکومت عدل در زمانه معاصر نظام دموکراسی است. لذا وی خواهان نظامی بود که حاکمیت ملی را در چهارچوب احکام شرع برقرار سازد. حضور آیت الله خمینی در رهبری انقلاب باعث شد تا حضور اجتماعی و سیاسی روحانیت افزایش چشمگیری پیدا کند. در شورای انقلاب نیز ۸ چهره روحانی وجود داشت و تقریبا نیمی از اعضاء آن روحانی بودند.
پس از آیت الله خمینی آیت الله شریعتمداری متنفذ ترین مرجع بود. اما پس از پیروزی انقلاب در همان ماه های اول معلوم شد که آیت الله خمینی و هوادارانش به دنبال ایجاد تک صدایی در کشور هستند و پذیرای مشارکت دیگر اقشار و حتی تمامی گرایش های روحانی نیستند. این دیدگاه باعث حذف خشن و خونین دگر اندیشان تا سال ۱۳۶۰ شد. از جمع روحانیت برجسته نخست آیت الله شریعتمداری و آیت الله قمی زیر ضربه رفتند آنها نسبت به قانون اساسی مصوب مجلس خبرگان و تفسیر فرد گرایانه و ناقض حاکمیت ملی از ولایت فقیه اعتراض داشتند. همین مساله باعث شد تا حملاتی سازمان یافته علیه آن دو براه افتد و سرانجام منجر به حبس خانگی دو مرجع صاحب نام شود. آیت الله سید محمد شیرازی پس از اینکه آیت الله خمینی طرح قبلی خود مبنی بر اداره کشور بر اساس شورای مراجع تقلید را که زمانی در نجف مطرح ساخته بود ، را عملی نساخت از سیاست کناره گرفت. توجیه بنیانگزار جمهوری اسلامی از تجدید نظر در رای سابق خود این بود که مردم حکومت یک فقیه را طلب می کنند و نظام شورایی را قبول ندارند . آیت الله شیرازی در زمان آیت الله خمینی اعتراض علنی نکرد و لذا با محدودیت ها و برخورد هایی شبیه آیت الله شریعتمداری و قمی مواجه نشد. شیخ طاهر شبیری خاقانی پس از نا آرامی ها در خوزستان به قم تبعید شد و پس از صدور بیانیه ای که به توبه نامه شباهت داشت از سیاست کناره گرفت و در حوزه علمیه قم به درس دادن مشغول شد. شیخ عزالدین حسینی و علامه مقتی زاده از علمای معروف اهل سنت کردستان نیز پس از انقلاب مورد حمله قرار گرفتند. شیخ عز الدین بعد از درگیری های خونین کردستان مجبور به خروج از کشور شد . علامه مفتی زاده نیز به دلیل اعتراض شدید به قانون اساسی مصوب مجلس خبرگان و نادیده گرفتن حقوق اقلیت های قومی و مذهبی، سال های زیادی را در زندان گذراند. دیگر مراجع و روحانیت رده اول نیز به تدریج صف خود را از حکومت تازه تاسیس جدا کردند. شاخص ترین آنها که گهگاه انتقاداتی را نیز مطرح می ساخت شیخ مرتضی حائری یزدی پسر موسس حوزه علمیه قم و پدر زن فرزند ارشد آیت الله خمینی بود.
آیت لله مرعشی نجفی که نظر مثبتی نسبت به مهندس بازرگان داشت پس از حذف نهضت آزادی ،از حمایت از حکومت دست بر داشت. رد صلاحیت مهندس بازرگان در انتخابات دوره چهارم ریاست جمهوری که منجر به تکیه زدن دوباره سید خامنه ای بر مسند ریاست جمهوری گشت ، باعث شد تا آیت الله مرعشی نا رضایتی اش از نظام را بروز دهد. وی در انتخابات فوق علی رغم آوردن صندوق رای به در بیتش به بهانه در سفر بودن شرکت نکرد .
آیت الله گلپایگانی که در اوایل مدافع مطلق بود پس از دفن سریع و پنهانی آیت الله شریعتمداری که شئونات مرجعیت در آن رعایت نشده بود ، رویکرد انتقادی در پیش گرفت. وی نامه شدید اللحنی در اعتراض به آیت الله خمینی نوشت. او همچنین مخالف مقدم دانستن احکام حکومتی ولی فقیه بر احکام ثانویه شرعی بود که توسط آیت الله خمینی تجویز شد و مجلس بدون اعتنا به مخالفت شورای نگهبان با اذن ولی فقیه مصوباتش را جلو برد. البته آیت الله گلپایگانی تا پایان عمر رشته ارتباط خود با نظام را نگسست .اگرچه مشارکتی در تصمیمات آن نیز نداشت . از اینرو در مجلس خبرگان از سوی افرادی چون شیخ محمد یزدی برای جانشینی آیت الله خمینی معرفی شد.
آیت الله خوئی و خلف وی آیت الله سیستانی از ابتدا خرج خود را از حکومت جدا کردند. سید محمد روحانی که از ابتدا ساز مخالفت را برداشته بود ، به اجبار در منزلش دفن شد. سید صادق روحانی نیز بسرعت در عداد منتقدین و مخالفین جکومت در آمد و تا کنون نیز با محدودیت هایی مواجه است. آیت الله سید محمد شیرازی در دوران رهبری خامنه ای مورد حمله عناصر حکومتی قرار گرفت و محدودیت هایی برای تدریس و مراسم مذهبی وی ایجاد کردند. سرانجام نیز با سرقت جنازه وی از سوی ماموران اطلاعات اجازه ندادند مطابق وصیتش دفن شود. فرزند او نیز به نحو مشکوکی درگذشت . نزدیکانش می گویند وی نیز از قربانیان قتل های زنجیره ای حکومت در دهه هفتاد است.
اکنون آیت الله سید صادق شیرازی نیز در قم با مشکلات و فشار های زیادی دست و پنچه نرم می کند.
بدینترتیب همانگونه که مشاهده می شود جمهوری اسلامی بجز مدت زمان کوتاهی در سالیان نخست ،از حمایت اکثریت روحانیون و بخصوص رده های بالای سلسله مراتب روحانیت برخوردار نبوده است. از اینرو از همان ابتدا کنترل حوزه های علمیه ، نفی استقلال آنها و ایجاد فضای پلیسی در مدارس دینی کشور و دولتی کردن مساجد و هیات های مذهبی توسط حکومت در دستور کار قرار گرفت. روحانیتی که از سال ۱۳۶۰ به بعد با حکومت همراه بودند نمایندگان طبیعی کل جامعه روحانی کشور نبودند و همچنین جز معدود چهره هایی چون آیت الله منتظری ، یوسف صانعی ،مکارم شیرازی ، جوادی آملی ، فاضل لنکرانی، ربانی املشی ، مصباح یزدی ،گرامی ، موسوی اردبیلی ، بهاء الدینی، محمد تقی بهجت ، ،حسن زاده آملی ، جعفر سبحانی، موسوی بجنوردی ، صافی گلپایگانی ، سلطانی طباطبایی ، سید محمود شاهرودی ،محمد تقی جعفری ،خادمی ، امینی نجف آبادی و … در سطوح بالای فقهی و علمائی حضور نداشتند.
برخی از مراجع چون مرحوم اراکی و یا چهره هایی چون آیت الله وحید خراسانی ،موسی شبیری زنجانی و .. نیز هستند که به سنت قدیم حوزه های علمیه مبنی بر تقیه و حفظ استقلال از حکومت و آلوده نشدن در سیاست پایبند بوده و هستند.
اما انفکاک و استقلال اکثریت روحانیت از جمهوری اسلامی فقط در عدم همکاری خلاصه نمی شد بلکه بروز مخالفت و یا مبارزه منفی باعث برخورد های سنگین از سوی حکومت گشته است. پوشاندن کمبود ها و نا رسایی های حکومت برای نمایش مشروعیت دینی و طرح ادعای کاذب پشتیبانی کامل حوزه های علمیه و مراجع تقلید از حکومت نیز به تقابل و درگبری بین حکومت و حوزه های علمیه دامن زده است.
برای نخستین بار در طول تاریخ روحانیت شیعه ، صلاحیت برخی از مراجع برای تقلید پیروان رد شد. ساز و کاری دولتی و رسمی برای تایید مراجع تقلید ابداع شد. مدیریت حوزه ها به دست حکومت افتاد. کتاب های مراجع زیر سانسور قرار گرفتند. رساله های برخی از مراجع و مدرسین که با گفتمان رسمی حکومت نا سازگار بود خمیر شد و اجازه چاپ نیافت. بعضی چون آیت الله صادقی تهرانی اجازه برگزاری کلاس نداشتند و در حال حاضر شماری از مدرسین و علماء حوزه با چنین مشکلاتی دست و پنجه نرم می کنند.
روحانیت نیز مانند دیگر اقشار جامعه از اذیت و آزار حکومت در امان نبوده است و هزینه هایی چون اعدام ، زندان ، شکنجه ،ترور شخصیت ،ناسزا شنیدن و تحقیر را متحمل شده است. الیته سطح این گرفتار ها شاید در سطح دیگر اقشار جامعه نبوده و به صورت نسبی تخفیف هایی نثار آنها شده است. به طور خلاصه می توان دسته بندی زیر را برای برخورد حکومت با روحانیت مستقل و منتقد مطرح ساخت:
• برخورد با روحانیون وابسته به رژیم گذشته تحت عنوان روحانی نما
• برخورد با طرفداران آیت الله شریعتمداری و قمی
• برخورد با طرفداران آیت الله منتظری
• اذیت و آزار روحانیون غیر سیاسی و سنتی
• برخورد با شاگردان و اعضاء دفتر آیت الله شیرازی
• جنبش اصلاحات
• روحانیت سنی
• جنبش سبز
بنابراین همانگونه که بحث شد روحانیت نیز آماج برخورد های سرکوبگرانه و ناقض حقوق بشر حکومت بوده است و به لحاظ منطقی و حجم هزینه های پرداخت شده نمی توان جمهوری اسلامی را حکومت آخوندی نامید. حد اکثر می توان عنوان حکومت اقلیتی از روحانیون را بر آن نهاد. اما در تحولات اخیر حکومت ، وزن روحانیت در کارگزاران ارشد حکومتی کاهش یافته است اگر چه هنوز نمایندگان ولی فقیه به صورت موازی با سیستم بوروکراسی و دیوانی کشور در تمامی حوزه ها حضور داند و قدرت آنها از قدرت مامورین رسمی بیشتر است و همچنین محوریت در جناح های اصلی حکومت با افراد روحانی است اما می توان گفت از هژمونی روحانیت در حکومت کاسته شده است. به عنوان مثال در مجلس اول نیمی از کرسی های مجلس در اختیار معممین بود اما در مجلس هستم این نسبت به ۱۵درصد تقلیل می یابد.
البته عدم همراهی اکثریت جامعه روحانی کشور با حکومت به معنی این نیست که همه آنها در بین مخالفین هستند و یا به صورت فعال در جنبش دموکراسی خواهی حضور دارند. اقلیتی از روحانیون در کارزار مبارزه با استبداد دینی به صورت مستقیم و آشکار مشارکت دارند و سکوت و مقاومت پنهانی وجه غالب رفتار سیاسی روحانیون غیر حکومتی است. این مساله دلایل گوناگونی دارد که از حوصله این مقاله خارج است.

ارسال شده در سیاسی | دیدگاه‌ها برای “رژیم آخوندی ” واقعیت یا تصوری غلط ؟ بسته هستند

خاتمی و ضرورت پایان بخشی به رفتار پاندولی

رای دادن سید محمد خاتمی یکی از مهمترین رویداد های انتخابات نهمین دوره مجلس بود. رای دیرهنگام و اعلام نشده وی اگر چه تاثیری در پسامد انتخابات نداشت اما به لحاظ واکنش گسترده ای که ایجاد کرد حادثه ساز شد. خاتمی هم مانند هر فرد دیگر حق دارد انتخاب خاص خودش را داشته باشد. یکی از عناصر اصلی فرهنگ انتخابات آزاد احترام گذاشتن به حق انتخاب شهروندان است. طبیعی است افراد انتخاب های خاص خود شان را خواهند داشت که لزوما خوشایند دیگران نیست. رای دادن وی برای نگارنده اقدامی عجیب نبود. این اقدام کاملا با پیشینه و شخصیت واقعی خاتمی تناسب داشت. نفس رای دادن وی مورد اعتراض من نیست اما آنچه محل ایراد است نوع استدلال هایی است که خاتمی و مدافعانش در توجیه شرکت او در انتخابات مطرح می سازند. این استدلال ها با عمل انتخاباتی خاتمی سازگار نیست و همچنین متضمن نسبت های خلاف واقع به دیگر کوشندگان سیاسی است که دیدگاهی غیر از آقای خاتمی دارند.
آقای خاتمی ادعا کرده است :” اقدام من از منش و بینش سیاسی و فکری من و آن چه به آن باور دارم و پای بندم ریشه می گیرد.من از موضع اصلاحات و در جهت نگاه داشت روزنه های اصلاح طلبی که آن را مهم ترین و بلکه تنها راه سربلندی کشور و دست یابی به آرمان های اصیل انقلاب و تأمین حقوق مردم و مصالح ملت می دانم و نیز برای دفع مخاطرات و تهدیدهای درونی و بیرونی اقدام کرده ام. هدف ممکن و مطلوب، بازگرداندن امور به موقعیتی است که در آن مصلحت کشور و خواست های اساسی و تاریخی مردم اصل قرار گیرد. من براساس راهبرد اصلاح طلبانه به آشتی ملی و بازگشت به آرمان های اصیل انقلاب و قانون اساسی و ایجاد فضای همدلی و مشارکت همگان دعوت کرده و می کنم و انتظار داشته و دارم که همه با اسیر نماندن در گذشته و با نگاه به آینده روند تازه ای را در کشور آغاز کنند. تأکید اصلاح طلبی بر روندها و اقدام های قانونی و غیر خشونت آمیز به این معنا نیست که اصلاح امور کشور بدون پرداخت هزینه میسر است. اما در هر اقدام سیاسی در نظر گرفتن مصالح و شرایطی که نیروهای فعال در داخل کشور با آن مواجه اند ضرورت دارد.”
تا جایی که خاتمی رای دانش را بر اساس بینش سیاسی و باور هایش می داند ،ایرادی وجود ندارد اما وقتی می گوید از موضع اصلاحات دست به چنین اقدامی زده است ،منطق استدلالش رنگ می بازد. کسی که می خواهد از موضع اصلاح طلبی به شرکت در پای صندوق های رای رو بیاورد ، پارادایم اصلاح طلبی پارلمانتاریستی را تقویت کند ، اثبات کند که تحریم نکرده است و به بخش های اصلی قدرت نشان دهد که نمی خواهد با نظام سیاسی قهر کند ،نمی رود دقیقه ۹۰ در حالی که نزدیک ترین افرادش نیز از اقدام وی بی خبر هستند در دهاتی در دماوند رای دهد و بعد هم اعلام کند که در برگه رای انتخابات مجلس ” جمهوری اسلامی ” نوشته است! .
خبر رای دادن نیز توسط جریان رقیب و حکومتی خبرگزاری فارس منتشر شد و آقای خاتمی پس از سکوتی چند ساعته که برخی از طرفدارانش پیرامون صحت خبر خبرگزاری فارس مناقشه می کردند ، رای دادنش را تایید کرد ! معلوم نیست اگر فارس خبر را منتشر نمی ساخت ،آیا خاتمی شخصا اقدام به اطلاع رسانی می کرد؟ این شائبه وجود دارد که وی وادان دماوند را برای رای دادن یواشکی و بدور از چشم عکاسان و خبرنگاران انتخاب کرد که تا فقط اثبات نماید که رای داده است و از این موضوع در فرصت مقتضی استفاده کند. البته در عین حال این فرضیه هم محتمل است که وی بر اساس آگاهی از تهدید های پیدا و پنهان مبنی بر حبس خانگی و یا تعطیلی بنیاد باران در واپسین لحظات قبل از انتخابات تصمیم به حضور در نزدیک ترین شعبه رای گیری گرفت. جایی که قرار بود حضور در آنجا بهانه رای ندادن باشد.
شرکت در انتخابات بر مبنای قرائت کلاسیک از رویکرد رفورمیستی ، الزاماتی دارد. کسی که چنین پروژه ای دارد از مدت ها قبل از شروع تبلیغات انتخاباتی خیلی علنی ،اعلام می کند که به دلیل مساعد نبودن فضا در انتخابات کاندید معرفی نمی نماید اما در انتخابات شرکت می کند و رای می دهد. همچنین طرفدارانش را نیز دعوت به حضور در پای صندوق های رای می نماید . اما خاتمی چنین نکرد. چند روز مانده به انتخابات در مجلس ترحیم پدر عبدالله نوری از پاسخگویی به سئوال خبرنگاران عمدتا حکومتی در خصوص رای دادن در انتخابات مجلس نهم طفره رفت. تا روز قبل از انتخابات نیز تصور نزدیکان و جریان سیاسی متبوع وی رای ندادن بود. او پس از تعیین شروط برای شرکت در رقابت های انتخاباتی و پاسخ منفی نظام سیاسی ، خصوص انتخابات موضع گیری منفی کرد. این سمتگیری نقش زیادی در سیاست اعلام شده عدم شرکت در انتخابات توسط برخی از گروه های اصلاح طلب چون جبهه مشارکت ، سازمان مجاهدین انقلاب و مجمع روحانیون مبارز داشت و در نهایت نظر خاتمی تاثیر غیر قابل انکاری در تصمیم شورای هماهنگی جبهه دوم خرداد مبنی بر عدم لیست دادن و عدم استفاده از عنوان اصلاح طلبی از سوی کاندیدا ها داشت. خاتمی هیچگاه نگفت تحریم نمی کند اما رای ندادن لزوما به معنای تحریم نیست.
برخی از کسانی که در انتخابات شرکت نمی کنند دلایلی غیر از تحریم دارند. کما اینکه برخی از چهره های اصلاح طلبی که رای ندادند و یا سکوت کرده اند ،مدعی تحریم انتخابات نشده اند. بنابراین موضع مبهم و ژلاتینی خاتمی و اعلام دیرهنگام رای دادن اکثر انتقادات نسبت به وی را محق جلوه می دهد.
اما از منظر نظام سیاسی نیز چنین رای دادنی واجد ارزش برای امتیاز دادن نیست. بده و بستان و تعامل در میدان سیاست شروط و آداب خاص خودش را دارد. نیرویی اگر می خواهد تمایل خود برای آشتی ملی و مصالحه برای نظام سیاسی را نشان دهد باید کاری بکند که برای حکومت معنا دار باشد. نظامی با ویژگی های جمهوری اسلامی و سکانداری اصلی سید علی خامنه ای قطعا چنین کاری را برای برداشتن منع سیاست ورزی از خاتمی در چهارچوب فضای رسمی کافی نمی داند.
واکنش محافل حکومتی به رای دادن خاتمی متفاوت بود. پروپاگندای رسانه ای حکومت کوشید با برجسته کردن اعتراضات بنده جنبش سبز ضمن نمایش بحران برای این جریان ، رای دادن خاتمی را به معنای شکست تحریم و بخصوص فراخوان خانه نشینی شورای هماهنگی راه سبز امید جلوه بدهد. نیرو های افراطی رای دادن خاتمی را اقدامی تاکتیکی برای فرار از انگشت نمایی تحلیل کردند و هشدار دادند که وی می خواهد از این اقدام برای تحرک بخشی دوباره به جنبش اصلاحات بهره بردرای کند.
اما طیف سنتی و میانه روی اصول گرایان از رای دادن خاتمی استقبال کردند. روزنامه رسالت ان را گامی برای حداد شن از صف معاندین و پیوستن به منتقدین نامید. برخورد مثبت حداد عادل را تا حدی می توان موضع رهبری نیز بشمار آورد. اما همه جریانات حکومتی متفق القول هستند که رای دادن خاتمی نا کافی است و تنها می تواند آغازی برای جبران کامل خطا ها باشد. بدیهی است این جبران به معنای مرزبندی آشکار و طرد علنی رفتار میر حسین موسوی و مهدی کروبی است. امری که خاتمی علی رغم روشن کردن تمایزش تا کنون به آن اقدام نکرده و بعید است که در آینده نیز انجام دهد. رای دادن خاتمی شکاف وی با رهبران نمادین جنبش سبز را بیشتر کرد که منجر به ریزش پایگاه اجتماعی خاتمی نیز شده است. به هر حال هزینه ای که نظام برای بازگشت خاتمی به میدان مجاز سیاست طلب می کند فراتر از رای دادن یواشکی وی در انتخابات مجلس نهم است.
اما وی در فرازی دیگر از دلایلش خنثی سازی اقدامات نیر وهای تند رو را مطرح می کند که وی با مایه گذاشتن از آبروی خود ، یک سری از اصلاح طلبان را نجات داده است! این استدلال نیز مسموع به نظر نمی رسد. اولا آقای خاتمی باید بیان کند که این خطرات دقیقا چه بوده اند؟ طبیعی است وقتی وی اصل موضوع را اطلاع می دهد و بخشی از نیرو های حکومت را در مظان اتهام تهدید و مشکل سازی قرار می دهد دیگر از منظر پرداخت هزینه فرق چندانی نمی کند که خلاصه خبر فاش شود یا کل آن.
رصد کردن فضای سیاسی کشور قبل و بعد از انتخابات صحت ادعای خاتمی مبنی بر وجود طرح خطرناک توسط تند رو ها را با تردید مواجه می سازد. هیچ علامتی دال بر ضرورت برخورد با اصلاح طلبان به دلیل رای ندادن وجود نداشت. بعد از انتخابات نیز برخوردی صورت نگرفت. آنگونه که برخی از بازیگران مهم سیاسی حکومت چون محمد رضا باهنر و علی سعیدی نماینده رهبری در سپاه فاش ساخته اند ،حصر خانگی کروبی و موسوی جنبه تحمیلی و اضطراری برای نظام داشته است. تداوم صدور و اجرای احکام سنگین حبس برای مخالفان و منتقدین نیز تاثیرگزاری اقدام خاتمی را زیر سئوال می برد. حتی اگر فرض کنیم واقعا طرحی برای برخورد با اصلاح طلبان و به زندان انداختن تتمه آنها وجود داشته است ،یسیار بعید به نظر می رسد که رای فردی خاتمی و رای ندادن اکثریت قریب به اتفاق اصلاح طلبان بتواند جلوی آن ر ا بگیرد. حد اکثر می توان گفت شاید خود سید محمد خاتمی از بلایای احتمالی جسته باشد.
اما جدی ترین ایراد توضیحات خاتمی که از منظر اخلاقی نیز قابل اهمیت است ،اصرار وی بر این مدعای غلط است که راه حل و درک خاص وی از اصلاح طلبی تنها ترین راه سعادت ملت و کشور است. او حق دارد مثل هر کنش گر سیاسی دیگر مناسبترین و بهترین راه نجات کشور را بیان کند اما حق ندارد رویکرد های سیاسی اصلاح گرانه را در خود منحصر سازد. انحصار طلبی در درستی مواضع سیاسی با روح آزادی و دموکراسی بیگانه است . بر خلاف نظر آقای خاتمی هستند افرادی که معتقدند جمهوری اسلامی تاریخی نه آنچه در ذهن آقای خاتمی جریان دارد ، از ابتدا تا کنون منشاء ضلالت و گمراهی مردم بوده است و بیشترین آسیب ر ا به ایران و ایرانی در تاریخ معاصر زده است. لازمه سعادت و آبادانی ایران و گذار مسالمت آمیز نیازمند تغییر بنیادین جمهوری اسلامی ، الغاء نظام ولایت فقیه و برقراری یک نظام جمهوری عرفی است. به باور برخی از نیرو های سیاسی اصل جمهوری اسلامی و عملکرد تاریخی آن انحراف از آرمان های انقلاب است و نگرش های ضد انقلابی در آن به تدریج جایگزین انقلاب شد. بر خلاف نظر آقای امام جمارانی قائلان به این نظریه نه لزوما همه مخالف اسلام و روحانیت هستند و نه برخلاف نظر آقای محمد رضا تابش ، افراطی های خارج نشین هستند. این نگرش در بخش های مختلف جامعه ایران اعم از مذهبی ،و غیر مذهبی و بیرون و داخل کشور طرفدار دارد .
آقای خاتمی از منظر اصول مردم سالاری و اخلاق سیاسی حق ندارد بگوید که پروژه سیاسی اصلاح طلبانه پارلمانتاریستی وی تنها راه ممکن برای بهبود وضعیت ایران است. همه قائلان به راهبرد های مختلف برای گذار مسالمت آمیز به دمکراسی و ایران آباد ، آزاد و سرفراز حق دارند راه حل های خود شان را ارائه بدهند و ضمن حفظ قواعد بازی ،رقابتی سالم را سامان بدهد. هیچ فرد و گروهی حق ندارد ،راه حل خود را تنها راه گشوده به روی مردم ایران بداند. در یک انتخابات و همه پرسی آزاد ،سالم و منصفانه مردم ایران هستند که به عنوان داور نهایی و فیصله بحش باید پیرامون سامان سیاسی مطلوب ایران تصمیم بگیرند.
تلقی غالب از اصلاحات به معنای مبارزه مسالمت آمیز و غیر مسلحانه به همراه بار ارزشی مثبت این کلمه نوعی آشفتگی سیاسی پدید آورده است که عده ای عامدانه به آن دامن می زنند تا اهداف خاص خود را دنبال کنند. شیوه مورد نظر خاتمی رفورم هست که در فارسی به اصلاح طلبی ترجمه شده است. اگر اصلاحا ت را بمعنای رفورم در نظر بگیریم آنگاه دیگر ربط وثیق و ضروری با مبار ه بی خشونت پیدا نمی کند. رفورم به معنای مبارزه در چهارچوب یک نظام سیاسی و دستیابی به اهداف سیاسی بدون تغییر نهاد های پایه ای نظام است. درست بر عکس انقلاب که متضمن تغییر بنیادی نظام سیاسی است. در رفورم لزوما خشونت نفی نمی شود. پاره ای از تجارب موفق رفورم در دنیا همراه با خشونت بوده اند. . همچنین پاره ای از تجارب انقلاب های بی خشونت نیز وجود دارند.
حال با این تعریف لازمه رفورمیست بودن لزوما شرکت در انتخابات نیست. تحریم یک گزینه از بازی انتخاباتی است که هم می تواند در رفورم مورد استفاده قرار بگیرد و هم در مقام نفی مشروعیت یک نظام سیاسی . ارتباط الزام آوری بین تحریم و عدم شرکت در انتخابات با براندازی وجود ندارد. همچنین اصلی وجود ندارد که اگر فردی به اصلاحات به معنای رفروم باور داشت حتما در هر انتخاباتی و تحت هر شرایطی باید شرکت بکند!
در حال حاضر قرائت های متفاوتی از اصلاح طلبی در داخل کشور وجود دارد. آقای خاتمی نوع محافظه کار آن ر ا دنبال می کند که نمی خواهد از خطوط قرمز رهبری نظام عبور کند. اما میر حسین موسوی و کروبی دیدگاه دیگری دارند. آنها نیز هنوز اصل نظام را قبول دارند. دنبال اجرای بی تنازل قانون اساسی هستند. آقای کروبی معتقد است که حکومت از جمهوری اسلامی منحرف شده است. آنها به دنبال انقلاب ، انحلال و براندازی نیستند. اما رویکرد رادیکال تری دارند که نه گفتن به انتخابات های نمایشی و ایستادگی در برابر رفتار های فرعون مآبانه و استبدادی را ضروری می دانند. البته جبهه مردم سالاری نیز داعیه اصلاح طلبی دارد که رویکرد محافظه کار تر و همدلانه تر با نظام نسبت با دیدگاه اصلاح طلبانه خاتمی دارد.
بنابراین اخلاق حکم می کند که آقای خاتمی به شکل دقیق بگوید در تعریف وی از اصلاح طلبی رای دادن در هر شرایطی ضروری است. نه اینکه با پیوند دادن رای دادن و اصل اصلاح طلبی نا خواسته مشکلی برای رهبران نمادین جنبش سبز و اصلاح طلبانی که رای نداده اند ،ایجاد کند و بهانه به دست حکومت بدهد تا از زبان خاتمی آنها را متهم به براندازی و عدول از اصلاح طلبی نماید.
اما برخی از مخالفان دو آتیشه پیشین رئیس دولت اصلاحات و همدلان کنونی وی نگرانی از آلترنانیتو سازی از مخالفین توسط غرب ، گسترش تحریم های اقتصادی و افزایش امکان جنگ را به عنوان توجیه رای خاتمی بر شمرده اند.
صرف نظر از اینکه اساسا موضوعات فوق ربطی به رای دادن ندارد و توضیح این موضوع خارج از حوصله این مطلب است ، اما حتی اگر این عوامل را در نظر بگیریم باز برای توجیه رای خاتمی نا رسا هستند و یا دستکم اقدام خاتمی فاقد کارایی برای مواجه با این عوامل است.
آلترناتیو سازی از سوی غرب که چگونگی و اساس صحت آن مورد مناقشه است ،حتی اگر وجود داشته باشد ریشه اش را از نا امیدی نیرو های خواهان تغییر از اصلاح نظام می گیرد. ویژگی های انتخابات مجلس نهم و روند حاکم بر سیاستگزاری حاکمیت تشدید کننده این نا امیدی است لذا رای دادن خاتمی تاثیری در این روند ندارد. نیرو ها ی خواهان تغییر نظام هم در ایران و هم در خارج از کشور حضور دارند و بسیار فراتر از کسانی هستند که می کوشند با اتکاء به میدان داری غرب به براندازی حکومت ایران بپردازند. تفاوت موضع خاتمی و اصلاح طلبان نیز با جریانات مدافع تغییر و براندازی نیز روشن است و رای دادن خاتمی چیزی را در این میانه عوض نمی کند.
نا بسامانی و وخامت اوضاع اقتصادی کشور عمدتا متاثر از ندانم کاری و بی کفایتی حکومت و دولت است. در بیشترین برآورد نیز وزن تحریم های اقتصادی کمتر از نقش مشکلات ساختاری و تصمیم گیری حاکمان در اوضاع پریشان معیشتی مردم است. حال رای دادن در انتخاباتی که خروجی آن ادامه دهندگان سیاست های غلط اقتصادی موجود هستند ،فاقد معنا است.
جنگ محتمل به صورت حمله محدود نظامی به تاسیسات هسته ای و نظامی بوقوع می پیوندد .بن بست در مسیر مذاکرات اتمی و نا امیدی از تغییر سیاست های حکومت توسط فشار نیرو های داخلی می تواند شعله های جنگ را بیافروزد. وقتی اساسا خود مجلس در خصوص برنامه های هسته ای تصمیم گیر نیست ،گرایش غالب در افکار عمومی بر عدم شرکت در انتخابات است و اکثر اصلاح طلبان و رهبران جنبش سبز ار مردم خواسته اند که رای ندهند ،طبیعی است که رای دادن خاتمی آن هم به صورت یواشکی فاقد تاثیر است و حتی چه بسا رای دادن این چنینی خاتمی باعث نا امیدی از توان اصلاح طلبان برای تغییر وضع موجود شود و به نوبه خود پاره ای از تصمیم گیران خارجی را بسمت نا گزیری برخورد نظامی سوق دهد.
یکی از خطوط تبلیغاتی حاکمیت برای کشاندن مردم به پای صندوق های رای انداختن این ترس بود که اگر رای ندهید ،آمریکا حمله می کند! اما در واقع ارتباط مستقیم و مشخصی بین این دو وجود ندارد. پایان دادن به ماجراجویی هسته ای و ترمیم شکاف ملت – دولت در تحلیل آخر نقش بازدارنده در برابر حمله نظامی احتمالی را دارد.
در مجموع رای دادن خاتمی اتفاق مثبتی در صحنه سیاسی ایران بود و منجر می شود که شناخت از چهره های سیاسی و میزان انتظارات از آنها به واقعیت نزدیک گردد. خاتمی که رای داد به شخصیت واقعی او نزدیک تر است. آنهایی که انتظارات دیگری از وی دارند و به خصوص کسانی که چهره دیگری از خاتمی توصیف می کنند ،اشتباه کردند. خاتمی مشی متزلزل و نا پایداری در سیاست دارد و هر جا که به مرز نظام سیاسی و تقابل با رهبری نزدیک می شود ،سریع عقب نشینی می کند. او مدعی شد لوایح دوگانه اصلاح انتخابات مجلس و اختیارات ریاست جمهوری کف مطالبات وی است و در صورتی که شورای نگهبان آنها را تصویب نکند ، استعفاء می دهد. شورای نگهبان آنها را رد کرد ولی وی استعفا نداد. یا گفت انتخابات مخدوش مجلس هفتم را برگزار نمی کند، ولی کرد. او ظرفیت کنش سیاسی رادیکال را ندارد و به نظام جمهوری اسلامی معتقد است. او می خواهد فرزند فاضل آیت الله خمینی باقی بماند. او پروژه سیاسی مشخصی دارد که می خواهد بدون آنکه با رهبری در گیر شود در چارچوب نظام برخی از خواسته های مردم را به صورت تدریجی محقق گرداند. این راه به نظر نگارنده نه به دموکراسی ختم می شود و نه به پیشرفت کشور اما خاتمی اگر امکانی بدست آورد سعی می کند ضمن حفظ پایه های نظام خدمتی به مردم نیز بکند.
بنابراین هم برای خاتمی و هم برای جنبش دموکراسی خواهی مفید است تا جایگاه سیاسی وی روشن شود. خاتمی نمی تواند هم مدعی رهبر جنبش اصلاحات باشد و هم خود را یگانه منحی مردم معرفی بکند و هم بخواهد در هر انتخاباتی شرکت بکند و از ظرفیت اعتراضات خیابانی استفاده نکند. جمع کردن همه این نقش ها با هم ممکن نیست. جایگاه طبیعی خاتمی بین هاشمی رفسنجانی و میر حسین موسوی است تا پرچمدار اصلاحاتی باشد که می خواهد در چارچوب امکانات قانونی ، پذیرش محدودیت ها و رعایت خطوط قرمز خامنه ای عمل نماید. خاتمی به شهادت کارنامه اش نشان داده است که در وهله می کوشد بین مردم و حکومت آشتی بدهد اما اگر از انتخاب بین دو راهی نظام و مردم گریزی نباشد ، نهایتا جمهوری اسلامی را انتخاب می کند.
نیرو های خواهان تغییر و جوانان نیز می بایست درکی واقعی از او داشته باشند نه آنکه وی را آئینه آرزو های خود بپندارند. نقش اصلی در این میان را خود سید محمد خاتمی بر عهده دارد تا با پایان بخشیدن به رفتار نوسانی و پاندولی و کنار گذاشتن ادعای رهبری جنبش تغییرات ،عملکرد با ثباتی از خود نشان دهد و جایگاه اصلی خود در نقشه سیاسی ایران را مشخص سازد. هیچکس معترض رای دادن حسن خمینی و هاشمی رفسنجانی نشد برای اینکه اقتضاء بازی سیاسی آنها شرکت در انتخابات بود .
در این صورت ضمن اینکه خاتمی مانعی برای رویکرد های خواهان تغییرات رادیکال تر نخواهد شد بلکه به عنوان بخش میانه رو و خواهان رفورم نظام می تواند در گذار مسالمت آمیز به دموکراسی نقشی مثبت نیز داشته باشد. البته منتقدین و نیرو های بدنه جنبش دموکراسی خواهی نیز شایسته است از تخریب خاتمی خود داری کنند و حق وی در تعقیب پروژه سیاسی دلخواه خودش ر ا برسمیت بشناسند.

ارسال شده در سیاسی | دیدگاه‌ها برای خاتمی و ضرورت پایان بخشی به رفتار پاندولی بسته هستند