مجازات افشاگران، سرپوشی بر فسق پرهیزگران!

در حالی که همگان جبران هتک حیثیت صورت گرفته در دانشگاه زنجان و مجازات معاون دانشجویی هوسران آن را انتظار می کشیدند، اظهارات دادستان زنجان در محکومیت طرفین ماجرا، آب پاکی را روی دست همه ریخت تا بار دیگر ثابت شود که امید عافیت از این ویرانه نمی رود و نفوذ اراده های سیاسی و جریانات منفعت طلب، چنان روح عدالت رادر دستگاه قضایی اسیر ساخته است که تنها راهکار انقلابی می تواند چاره ساز درمان قوه قضائیه باشد.
وی با لحنی جهت دار و جانبدارانه ، گناه دانشجویان را به دلیل افشاگری پیرامون رسوایی اخلاقی، بیشتر از مسئول خاطی منصوب دولت مهرورزی دانسته است!!!! از وی باید پرسید دانشجویان به کدام دلیل متهمند؟ به خاطر آنکه مردانه از کیان ، شرف و حیثیت دانشگاه دفاع کردند ،گناهکارند؟ یا اینکه چون صادقانه و بدوراز هر گونه اهداف سیاسی و مقاصد گروهی با مفاسد اخلاقی مبارزه کرده و از امنیت اجتماعی در محیط دانشگاه حفاظت کردند ، باید مورد توبیخ قرار بگیرند؟ معنای عدالت در قاموس مدعیان عدالت خواهی عوض کردن جای متهم و شاکی است! اگر به جای وابستگان به حاکمیت ، دانشجویی عادی و یا فردی مستقل مبادرت به این کار زشت کرده بود، باز هم موضع دستگاه قضایی این بود؟اگر افشاگری تخلف ، امری مذموم است ، پس تکلیف نمایش پر طمطراق تلوزیونی و مانور گسترده محله به محله بازداشت شدگان منسوب به ” اراذل و اوباش ” چه می شود ، که بدون طی مراحل تحقیقات مقدماتی و دادرسی به انواع جرائم سنگین متهم شدند؟ از دید دستگاه قضایی فقط دانشجویان ونیروهای مستقل حق افشاگری و آگاهی بخشی ندارند ، اما افشاگران حرفه ای چون روزنامه کیهان، گروه های فشار ، دادستان معروف کشور(قاضی مرتضوی) و قضات دادگاه انقلاب مجازند ، هر آنچه می خواهند انگ ، افترا و تهمت به کوشندگان مستقل سیاسی ، اجتماعی و روشنفکرانی بزنند که گناهشان برنتافتن آراء و نظرات مدعیان انحصاری حقیقت هست.
در این میان وزیر علوم به جای آنکه شرمسارانه از جامعه دانشگاهی کشورعذر خواهی کند و با مجازات مجرم، زمینه اعاده حیثیت از دانشگاه و التیام جراحت وارده به پیکره جامعه دانشجویی را فراهم نماید ، با سرپوش گذاشتن بر فاجعه رخ داده، درس اخلاق به دانشجویان می دهد و مدعی می شود هنوز جرمی ثابت نشده است و فیلم فقط نشان می دهد که دختری بی حجاب در دفتر معاونت دانشجویی بوده است!!!!!!!!! از ایشان باید پرسید آیا باید آن عمل شنیع صورت می گرفت و دانشجوی بی پناه سلامت روانی و آبرویش را از دست می داد تا به زعم ایشان جرم محرز شود ؟ چه مستندی از دید ایشان مورد قبول است؟ فیلم مزبور به خوبی قصد شوم و از قبل برنامه ریزی شده معاون ضعیف النفس را به نمایش می گذارد که با سوء استفاده از موقعیت خود در پی اطفاء خواسته های نامشروع خود بوده است. آیا آقای وزیر این وسعت نظر و بینش خطا پوشانه را برای همه دارند یا فقط زیر دستان ایشان از این موهبت بهره مند هستند؟ اگر پاسخ مثبت است چرا کمیته های انظباطی بی رحمانه وسختگیرانه دانشجویان فعال و منتقد را مجازات می کنند یا درب های دانشگاه بر روی دانشجویان ستاره دارو اساتید سکولار بسته می شود؟ و از همه مهمتر اگر از دید ایشان نفس حضور دختری بدون حجاب با فردی نامحرم در داخل اتاق سربسته گویای تخلفی نیست ، پس چرا نیروی انتظامی آرامش و امنیت زنان و دختران کشور را با دخالت بیجا در نحوه پوشش و آرایش آنان در محیط های عمومی سلب کرده است؟ چرا جامعه زنان و جوانان کشور از این بلند نظری ها محروم هستند؟ چرا دانشجویان دختر باید در آستانه درب های ورودی دانشگاه بازرسی شوند تا به زعم مسئولان، بد حجابان به دانشگاه راه نیابند و ایمان برادران به خطر نیفتد! وبه قول امام جمعه خوش بیان مشهد با نمایش ظواهر خداداد خود ، آپارتاید جنسی ایجاد نکنند!!!!.
گویی وابستگان به حکومت مجاز هستند تا از مرزهای قانون و اخلاق بگذرند ،ولی افراد بی پناه و مستقل، باید مطیع فرمایشات و بخشنامه های بی بنیاد و دائم التغییر حکومت قرار گیرند!
این برخورد های دوگانه به خوبی سیاسی بودن برخورد های سخت گیرانه و قیم مآبانه حکومت در حوزه اخلاق ومناسبات اجتماعی را نشان می دهد که خود از عوامل اصلی نابسامانی های موجود است.
البته با اندک تاملی می توان دریافت که سخنان وزیر علوم واکنش به تقاضای رو به گسترش استعفای وی در اعتراضات دانشجویی است که بر اساس بی کفایتی ، سوء مدیریت ونقض گسترده آزادی های آکادمیک و پرنسیب های دانشگاهی در دوران تصدی مسئولیت وی ،او را فاقد صلاحیت برای اداره مجموعه دانشگاهی کشور می دانند.
اما موضع گیری دادستان زنجان که آشکارا نقطه آغاز خط برخورد امنیتی و قضایی با دانشجویان است، درست موقعی بیان می شود که دانشجویان متحصن پس از مذاکره با مسئولین دانشگاه و وعده رسیدگی نماینده اصلاح طلب شهر زنجان در مجلس، موقتا تجمع اعتراضی خود را پایان بخشیدند تا در فرصت مقتضی و در فضایی آرام مطالبات آنها تحقق یابد. اما به نظر می رسد باز مسئولان امر از حسن اعتماد آنها سوء استفاده کرده و سناریوی تکراری استحاله پرونده و عوض کردن جای شاکی ومتشاکی را برگزیده اند.
بدینترتیب برنامه ای که از سوی جریانات افراطی اصول گرا ودنباله های رسانه ای آنها در داخل و خارج از کشور استارت زده شد تا رسوایی اخلاقی را به تله ای اخلاقی و اقدامی از پیش تعیین شده برای به دام افکندن فردی از مقامات حکومتی به منظور بحران سازی در دانشگاه ها، تحریف کنند ، اینک مجددا در دستور کار مسئولان امنیتی وقضایی دست اندر کار در این پرونده قرار گرفته است.
در گام نخست دانشجوی دختر قربانی، بازداشت شد و در بدو دستگیری بدون فرصت متعارف برای تحقیق ، شریک گناه معرفی گشت تا تاوان شجاعت و شهامتش در ناکام گذاشتن نقشه شوم معاونت خاطی را پس دهد.
با توجه به تجارب قبلی از همین الان می توان پیشبینی کرد اگر وی بتواند از زیر بار فشار های گوناگون نشان دهنده حقیقت!!!!، سالم بیرون بیاید و به سرنوشت امثال دکتر زهرا بنی یعقوب ویا زهرا کاظمی دچار نشود ،در فرایندی به اصطلاح داوطلبانه اعتراف خواهد کرد که در هیئت ” زلیخای نابکار” در سودای اغوا و فریب معاون دانشجویی اصول گرا بوده است تا ادعای وزیر علوم درست از کار در بیاید و گناه اصلی بر دوش او بیفتد و زمینه برای اعمال محدودیت ها و فشار ها بر دختران و زنان گسترش یابد تا به قول آقای علم الهدی بیشتر در خانه بمانند و حود را از دید مردان پنهان کنند تا مبادا تشنه گان خدمت و داعیه داران اصول گرایی به گناه بیفتند!
از همین الان احضار و تهدید دانشجویان فعال در تحصن اخیر دانشگاه زنجان به کمیته انظباطی شروع شده است ، روندی که ادامه طبیعی آن بازداشت احتمالی چهره های برجسته در اعتراض فوق ویا دانشجویانی است که در تیررس تور نهاد های امنیتی بوده اند تا در فرصت مقتضی شکار شوند . البته بهانه ظاهری بازداشت آنها افشای گناه و انتشار فیلم در سطح بین المللی است که به زعم آقایان از مصادیق فحشا بوده و گناه بیشتری دارد.
بدنترتیب محافل وابسته به دولت که ضربه سنگینی از این ماجرا خوردند وسیمای تزویر وریای آنان در سطح ملی و جهانی از پرده بر افتاد ، فرصت پیدا می کنند تا به انتقام جویی بپردازند.
منتها مولفه فوق تنها عامل این سناریوی امنیتی نیست. تحرک مجدد جنبش دانشجویی و افزایش چشمگیر کنش های اعتراضی در روز های اخیر که عمدتا در قالب صنفی بروز یافته اند، موجبات نگرانی حاکمیت پادگانی و امنیتی را فراهم کرده است. بخصوص که ۱۸ تیر هم نزدیک است و تلاقی این اعتراضات با سمبل جنبش دانشجویی پس از انقلاب ، می تواند اعتراضی گسترده را خلق کند. هراس از تبعات این اتفاق در تقویت موضع دانشجویان و تضعیف ساختار سلطه، باعث اتخادی برخوردی بازدارنده و مهار کننده شده است.
از سوی دیگر با توجه به آسیب پذیری بخشی از نیروهای حکومتی و بخصوص طیف افراطی آن در زمینه فساد اخلاقی ، چنانچه اقدام شجاعانه دانشجویان زنجان به صورت الگو در موارد مشابه استفاده گردد و به رویه تبدیل شود ، آنگاه با بر ملا شدن اسباب تزویر و ریای بخشی از حاکمان و اثبات ناکارآمدی راهکار های برنامه ریزی اجتماعی و مبانی ایدئولوژیک حکومت در جلوگیری از چنین مفاسدی ، ضربه ای اساسی به حیثیت حکومت خواهد خورد و تداوم اجرای طرح های امنیتی و کنترل کننده ای چون ” امنیت اجتماعی” و “برخورد با اراذل و اوباش ” با مشکلات جدی مواجه خواهد شد.
البته معمولا در سطحی دیگر عدم مجازات علنی وابستگان به حکومت که به نوامیس مردم تعرض کرده اند ، در پوشش ” مصلحت نظام ” و جلوگیری از سوء استفاده دشمن ” توجیه می شود که تخلفات به صورت غیر علنی و بعد از افتادن آب از آسیاب پیگیری خواهد شد، تا بدینترتیب بخش سالم حکومت که معترض این فساد ها هستند و نیروهای جامعه مدنی ساکت شوند.
در واقع قوه قضائیه ناسالم ، علیل، ناکارآمد و آلوده به نفوذ اراده های سیاسی و باند های مافیایی، بستر گریز از مجازات و حاشیه امن برای ارتکاب این تخلفات را فراهم می کند.
آقای دادستان زنجان باید بداند وقتی فرشته عدالت از دادگستری پر می کشد و دادگاه از بی طرفی در می آید ،دانشجویان مجبور می شوند تا به افشاگری گناه بپردازند و خود درمقام وجدان بیدار جامعه به مجازات فرد خاطی بپردازند . آنان به قوه قضائیه اعتماد ندارند چون دیده اند که چگونه پرونده های مشابه لوث شده اند ودر گذر زمان مجرمان از دار مکافات گریخته اند و باز به اذیت وآزار در اجتماع پرداخته اند. داغ وارونه کردن پرونده کوی دانشگاه هنوز بر سینه جنبش دانشجویی زنده است که الان متجاوزانی چون فرهاد نظری در موضع طلبکار قرار گرفته اند!!!
اگر دادگاهی سالم با حضور هیات منصفه وجود داشت و حکومت واجد مشروعیت اخلاقی و اقتدار در برخورد با متخلفان بود ،قطعا نه فیلمی گرفته می شد ، نه در جایی پخش می شد ، نه کسی خود را در موضع تعقیب و مجازات متخلف قرار می داد و از همان آغاز متهم به دادگستری سپرده می شد.
اکنون مسئولیت دانشجویان آگاه ورشید زنجان بیشتر از قبل شده است تا هوشیارانه و به شکلی منطقی از حیثیت و حقوق خود دفاع کنند. آزادی و مصونیت دانشجوی دختر قربانی از پیگرد قانونی، همانگونه که از مطالبات مورد توافق دانشجویان با مسئولین مربوطه بوده است ، اصلی ترین مسئله ای است که باید مورد توجه قرار گیرد. وی شجاعانه خود را در خطر قرار داد تا جامعه دانشجویی زنجان از شر مزاحمت های فردی ریاکار و متجاوز رهایی یابند. این فداکاری در خور تحسین ، نیازمند قدرشناسی متقابل دانشجویان است.
هر آینه بیم آن می رود که سناریوی غیر اخلاقی و پلشت ” جعل نشریات موهن” در دانشگاه امیرکبیر به نوعی دیگر تکرار شود و با اعمال فشار های گوناگون بازداشت شدگان را وادار کنند که ماجرای فوق را محصول توطئه نیروهای خارجی معرفی کنند که توسط بخشی از دانشجویان اجرا شده است!
تا بدینرتیب در سایه زور، دسیسه و وابستگی دستگاه قضایی بتوانند آب رفته را به جوی بازگردانند ودامان نظام را پیراسته از این عاریه ها معرفی کنند و مسئولیت تمامی افتضاحات رخ داده را به گردن توطئه استکبار جهانی و عوامل داخلی وابسته به آن بیندازند که بساط دام در پیش پای برخی از عناصر ضعیف النفس وابسته به حاکمیت پهن کرده اند.
باز دانشجویان بیگناه در پایان کار راهی زندان شوند تا نه احدی جرات کند چهره دروغین برخی از توبه فرمایان را رسوا کند و نه دانشجویان در برابر سیاست “سرکوب نرم” و انهدام دانشگاه مستقل” دولت مهرورزی مقاومت کنند.
ارزش خنثی سازی این ترفند و طرح جدید کم از افشاگری دلیرانه تجاوز به دختر گرفتار در “سودای اهریمنی” مسئول نابکار نیست و نقشی بسزا در امن سازی محیط دانشگاه از نیات شوم افرادی دارد که از موقعیت خود سوء استفاده می کنند.
برخیز و بزن بر دف رسوایی
فسقی که در این پرده پرهیز است

ارسال شده در سیاسی | دیدگاه‌ها برای مجازات افشاگران، سرپوشی بر فسق پرهیزگران! بسته هستند

در ضرورت اجرای اصل از کجا آورده ای

ماجرای افشاگری عباس پالیزدار، بار دیگر بحث فساد اقتصادی در میان مسئولان بلند پایه جمهوری اسلامی را به موضوعی داغ و مورد توجه افکار عمومی تبدیل کرد. البته این موضوع دیر زمانی است که به صورت گسترده و افواهی در جامعه رواج دارد و در سالیان اخیر و بخصوص در دوران دولت احمدی نژاد به ابزاری برای رقابت های جناحی نیز تبدیل شده است.
شروع بهره برداری از ” مبارزه با فساد اقتصادی” برای حذف و به حاشیه راندن رقبای سیاسی به رویداد بازداشت غلامحسین کرباسچی باز می گردد که رهبری جمهوری اسلامی مجوز استفاده از این حربه توسط دستگاه قضایی برای مقابله با جنبش اصلاحات و ممانعت از آزاد سازی سیاسی و توزیع قدرت با رویکرد تقویت وتوسعه جامعه مدنی را صادر کرد.
البته بیش از آن در ماجرای دعوای بین بیت رهبری و دولت اول هاشمی رفسنجانی در سطح رسانه ای نیز از این ابزار استفاده شد . کیهان ، صبح، و پیام دانشجوی بسیجی به صورت کنترل شده و یکجانبه به افشاگری در مورد تخلفات اقتصادی وابستگان به هاشمی رفسنجانی و هیات موتلفه پرداختند و یا در راستای برنامه های اقتصادی وزارت اطلاعات در دوره علی فلاحیان ، برخی از سرمایه داران و صاحبان تحارت تحت عنوان “قلک” با هدف از صحنه خارج کردن اجباری رقیب، آماج حمله قرار گرفتند.
البته این نوع برخورد ها در دروه رژیم سابق هم وجود داشت و محمد رضا شاه هم در اواخر دوران زمامداری خود برخی از منصوبین را به اتهام فساد اقتصادی روانه زندان کرد تا هم بحران اقتصادی را کنترل کرده و هم از خود رفع اتهام کرده و بر بحران مشروعیت غلبه کند..
عباس پالیزدار که در پی یک سخنرانی جنجالی، ناگهان از فردی گمنام به سوژه داغ محافل خبری داخلی و خارجی تبدیل شد ،از وابستگان به جناح حامی دولت در طیف اصول گرایان است. وابستگی وی به گروه رایحه خوش خدمت و ستاد مردمی حامیان احمدی نژاد و حضور وی در فهرست انتخاباتی این گروه در سومین دوره انتخابات شوراهای شهر و روستا آن قدر روشن است که تکذیب های مکرر وابستگان دولت نمی تواند این واقعیت را مخدوش نماید. امری که در حمایت های صریح او از اراده رئیس جمهور در کوتاه کردن دست مفسدان اقتصادی در خلال سخنرانی افشاگرانه اش نیز کاملا مشهود است.
وی که از سابقه قریب به ۶۰ ماه جنگ و جانبازی برخوردار است ، خود را دبیر کمیته تحقیق و تفحص مجلس از قوه قضائیه معرفی کرده است.
امری که از سوی فاطمه آجرلو مسئول این کمیته به همکاری کوتاه مدت یک ماهه در قالب مشاور تقلیل یافت. در مسابقه ای که برای تکذیب وابستگی و همکاری او از سوی جریانات و سازمان های مختلف در گرفته است ،تنها سمت او بعنوان رئیس خانه صنعتکاران تایید شده است که البته آن هم تنها برای مدت کوتاهی!
ولی بررسی ادعاهای وی و تکذیب کنندگان نشان می دهد که وی برای مدتی در مرکز پژوهش های مجلس و کمیته تحقیق و تفحص مجلس از قوه قضائیه فعالیت داشته است و مستندات آن از قبیل حکم ، فیش حقوقی و احکام تقدیر وجود دارد .او از این طریق و حضور در سازمان بازرسی کل کشور توانسته است به برخی مدارک و اسناد متعلق به پرونده های راکد در قوه قضائیه ،کمیسیون اصل ۹۰ مجلس، دادگاه ویژه روحانیت، سازمان بازرسی کل کشور، نیروی انتظامی و وزارت اطلاعات دسترسی پیدا کند و به بازخوانی و رونوشت برداری گزینشی آن ها بپردازد.
انتساب وی به کلاهبرداری اقتصادی از طریق عدم بازپرداخت وام سه میلیاردی بانک ملت که با احتساب جریمه ها اکنون به بیش از شش میلیارد رسیده است، ابتدا از سوی سایت رجانیوز از هواداران احمدی نژاد مطرح شد. سپس عده ای به دلیل تشابه اسمی با فردی دیگر این اتهام را رد کردند. اما سرانجام پدر وی تایید کرد که وی این وام را برای تاسیس شرکت لبنیاتی ورامین دریافت کرده ولی تا کنون از راه اندازی کارخانه ناتوان بوده است و لذا نتوانسته اقساط بانکی را بازپرداخت کند.
رئیس دادگستری استان تهران نیز اتهامات وی را نشر اکاذیب، افترا و توهین دانست و با تایید شاکی خصوصی در این پرونده ، ذکری از اتهام سوء استفاده اقتصادی نکرد. از سویی دیگر روال و قاعده پرونده های بدهی های بانکی معوق روشن است و نیازی به بازداشت امنیتی ندارد. ابتدا بانک ضمانت ها و وثایق در رهن را به اجرا می گذارد و در صورت مشکلات احتمالی در باز پس گیری مطالبات از فرد خاطی به دادگستری شکایت می کند و پس از تعیین فرصت مشخص در صورت ناتوانی، فرد بازداشت شده و روانه زندان می شود.
حال سئوال این است که چرا با وجود گذشت چند سال از موعد بازپرداخت اقساط، درست پس از این سخنرانی چنین اتهامی مطرح می گردد؟ چرا قبلا بانک ملت پیگیری های حقوقی وقانونی را انجام نداده و آیا این گونه برخورد، شائبه سیاسی بودن اتهام فوق و تلاشی برای سرپوش گزاردن بر اصل افشاگری را به اذهان متبادر نمی کند؟
به جز تعداد اندکی از عناصر حکومتی از قبیل فاطمه آلیا و سعید ابوطالب از نمایندگان مجلس و همچنین حمایت تلویحی خبرگزاری آریا، تمامی گروه ها و شخصیت های وابسته به نظام سیاسی از وی تبری جستند. حتی نمایندگان فوق نیز حرف های وی را محکوم کردند و فقط اتهام فساد اقتصادی به وی را وارد ندانستند.
جهت گیری پالیزدار در طرح آلودگی به فساد اقتصادی ۴۴ نفر از مقامات ارشد جمهوری اسلامی به سمت نیروهای راست سنتی و عملگرا است که در چهارچوب بلوک نیروهای موسوم به اصول گرا در طیف مخالف محمود احمدی نژاد قرار دارند. وی از تخلفات ادعایی نیروهای وابسته به بخش تندروی سپاه ، نیروهای امنیتی ، روحانیت هوادار دولت چون مصباح یزدی، جنتی و … ، وابستگان به دولت احمدی نژاد چون صادق محصولی و تخلفات مالی و قانونی در شهرداری تهران در زمان احمدی نژاد، قاچاق از اسکله های غیر مجاز ،باند های مافیایی واردات شکر ، سیگار و موبایل ،ترانزیت مواد مخدر و قاچاق دختران و انتصابات گسترده فامیلی و خویشاوندی در دولت مدعی عدالت پروری سخنی به میان نمی آورد.
سحنان وی که عملا رنگ و بوی پوپولیستی دارد به این مسئله نمی پردازد که سوء مدیریت و سیاست های اقتصادی عوام فریبانه دولت احمدی نژاد به لحاظ ساختاری فضا را برای تحرک بیشتر بازار سیاه و اقتصاد زیر زمینی مساعد ساخته است و روند نتایج عملکرد به گونه ای پیش می رود که خواسته یا ناخواسته یکی از بالا ترین ارقام فساد اقتصادی در کارنامه دولت وی ثبت خواهد شد.
اما دلایل و چرایی این افشاگری کم سابقه چیست؟
گزینه های مختلفی را می توان برای انگیزه و هدف وی از این اقدام مطرح کرد. سناریوی تهاجمی از سوی هواداران احمدی نژاد برای عقب راندن جناح رقیب در آستانه انتخابات پیش روی ریاست جمهوری نخستین گمانه است . برنامه شخص رهبری برای بیان نارضایتی از بخشی از مسئولان و تحت فشار قرار دادن آنها تحلیل دیگری است که بیان می شود. تصمیم فردی و غیر برنامه ریزی شده که تحت تاثیر جو سخنرانی به صورت بی درنگ و بدون هماهنگی ایراد شده ،گمانه دیگر است وسرانجام تصویری که امروز توسط اکثر جریانات حکومتی ترسیم می شود ،وی فردی کلاهبردار و رانت خوار است که در حرکتی مشکوک، سیاست فرار به جلو و گل آلود کردن فضا برای گریز از مجازات را برگزیده است.
روند ماجرا ،بازداشت وی و بخصوص محکوم کردن اظهاراتش از سوی همه جناح های حاکمیت ، فرضیه وجود دست رهبری در پشت این افشاگری را با تردید های جدی مواجه می سازد و برعکس علائم دخالت وی در برخورد دستگاه قضایی و مرزبندی تمامی جریانات وابسته به حکومت به چشم می خورد. از سویی دیگر از آنجاییکه اکثر متخلفان ادعایی از منصوبین مستقیم رهبری هستند ،تحت هر حالتی و با فرض اطلاع و یا عدم اطلاع نهایتا مسئولیت تخلفات روی داده و سهل انگاری در برخورد متوجه رهبری خواهد بود و با توجه به اختیارات گسترده وی ، نشانی از ناکارآمدی عملکرد او در حوزه نظارت بر مسئولین زیر دست و سست بنیادی شعار های عدالت طلبانه اش در میدان عمل خواهد بود.
بنا به تبعات سنگین این افشاگری و با توجه به اینکه پالیزدار فردی بی تجربه نبوده است ، نمی توان باور کرد که او از سر خود و یا از سر شیادی دست به این کار زده است.
با عنایت به این نکات ، می توان گمانه نزدیک به واقعیت را چنین تبیین کرد که وی مباحث و گفتگو های موجود و جاری در محافل داخلی راست بنیادگرا و جریان حامی احمدی نژاد را علنی کرده است که در واقع بخشی از تلاش این جریان برای اثبات حقانیت خود و نفی نیرو های رقیب در بلوک اصول گرایان است. بویژه که زمان انتخابات ریاست جمهوری نزدیک تر می شود. بدینترتیب تلاش می شود تا از این رهرو بدنه هوادار را در زمینه ناکامی رئیس جمهور مدعی” مبارزه با مفسدان اقتصادی” توجیه کنند که گستردگی فساد در بین بلند پایگان نظام و توطئه های باند های مافیایی اجازه نمی دهد تا وی کشور را از وجود غارتگران بیت المال پاک کند.
همچنین در سطحی دیگر مانع از این شود که مشکلات اقتصادی کشور به پای احمدی نژاد گذاشته شده و تنها بر سر وی خراب شود . در نهایت نیز با توجه به جذابیت این حرف ها در افکار عمومی ، در آستانه انتخابات ریاست جمهوری نوعی یارگیری در جامعه شود تا موقعیت احمد نژاد در مقایسه با کاندیدهای وابسته به راست سنتی ،نیروهای عملگرای حکومتی و جریان هاشمی رقسنجانی تقویت گردد.
البته در این میان تحت تاثیر فضای سخنرانی و خواست مصرانه دانشجویان برای ذکر اسامی از خطوط مورد نظر فرا تر رفته و از محدوده های ممنوعه عبور کرده است.
این سخنرانی و انتشار گسترده آن در فضای رسانه ای موجب واکنش شدید افرادی که مورد اتهام فساد اقتصادی قرار گرفته بودند بویژه در سطح لایه درونی قدرت شد که نتیجه این فشارها باعث دخالت رهبری و اعلام برائت و مرزبندی همه جناح های حکومتی از دعاوی وی شده است و کار به جایی رسیده که مسابقه تکذیب همکاری و آشنایی با او و محکومیت سخنان وی به راه افتاده است!
البته در این میان امکان دست داشتن مجتبی خامنه ای نیز محتمل به نظر می رسد.
بنابر این او قربانی دیگری است که جریان حامی اش توان پرداخت هزینه دفاع از او در این منازعه جناحی را ندارد و لذا طبق سنت همیشگی و مالوف پشت او را خالی کرده و حتی در تخریب او گوی سبقت را از دیگران ربوده است.
می توان از حالا پیش بینی کرد که او نیز سرنوشتی مشابه متهمان قتل های زنجیره ای خواهد یافت که در توطئه ای برنامه ریزی شده از سوی موساد و سیا قصد ترور شخصیت مقامات ساده زیست و مخلص نظام را داشته است!!!!
نتیجه کوتاه مدت این ماجرا افرایش فشار بر روی هواداران احمدی نژاد و راست افراطی خواهد بود تا بنا به مصلحت نظام شعار مبارزه با فساد اقتصادی را از دستور کار خارج کنند.
اما این مسئله دیگر از سطح یک دعوای گروهی در داخل بلوک قدرت که بازتاب رقابت بین هواداران و مخالفان احمدی نژاد و یا در سطحی دیگر شکاف بین طبقه جدید سیاسی متکی بر نظامیان با روحانیت حکومتی است ،فرا تر رفته و کل نظام سیاسی را در بر گرفته است. به عبارت دیگر اظهارات پالیزدار سند عدم صلاحیت نظام سیاسی و کیفر خواست آلودگی آن به فساد اقتصادی گسترده و ریشه دار است و همین مسئله گرانیگاه تهاجم سنگین به وی از سوی حکومت و برخورد دستگاه قضایی را تشکیل می دهد.
افشاگری های پالیزدار تنها بخشی از آن چیری است که در گفتگو های محاوره ای جامعه وجود دارد و وقتی بعد جناحی و یکسوه آن کنار گذاشته شود ، و همه آن چیزی که به صورت واقعیت و یا شایعه در مورد وابستگان به حکومت و آقازاده ها مطرح می شود، مورد توجه قرار گیرد، انبوهی از ماجراهای باور نکردنی خود را نمایان می سازد که فاجعه اقتصادی کم نظیری در تاریخ کشور را شکل می دهد.
به عبارت دیگر در این رویداد شخص پالیزدار و انگیزه های او مهم نیست، بلکه دعاوی و اتهاماتی باید مد نظر قرار گیرد که متوجه مقامات بالا است که تا کنون تکذیب و انکار صریحی صورت نگرفته است. بررسی حوادث و مشاهدات پاره ای از افراد ناظر بر برخی تخلفات گواهی می دهد که شیوه بیان شده در افشاگری های پالیزدار ، راه و رسم رایج در دخل وتصرف بیت المال و غارت اموال عمومی از سوی برخی از داعیه داران است. ابتدا دارایی ارزشمندی از اموال دولت شناسایی می گردد ، سپس با لطایف الحیلی در پوشش انجام کار فرهنگی ، تاسیس مدرسه و یا حوزه دینی ،کار های خیریه ، ساخت بیمارستان ،مقابله با تهاجم فرهنگی و تقویت بنیه مالی نیروهای ارزشی و مدافع انقلاب ،دارایی مربوطه به ثمن بخس و بهایی بسیار نازل خریداری می شود و بعد بدون پرداخت وجه نقد کلیه مبلغ قرار داد ،تقسیط می شود و اسف بار تر آنکه در بسیاری موارد حتی یک قسط هم پرداخت نشده است و بدنترتیب سرمایه کشور و ملت در پای منافع فردی پایمال گشته است.
مسئله فساد اقتصادی در بین کارگزاران جمهوری اسلامی امروز به سایر دامن گستر شده است و فراتر از شکاف اصلاح طلب – محافظه کار ، معتدل و رادیکال ،تمامی جناح های آن را در بر گرفته است. گویی محور اصلی تعیین کننده خودی غیر خودی همین اشتراک در برخورداری از فرصت های ویژه است.
اگر کارنامه حضور شخصیت های روحانی در سطوح بالای مناصب حکومتی پس از انقلاب بررسی شود ،منهای آیت الله خمینی که از ذی طلبگی خارج نشد و شخصیت های ساده زیستی چون آیت الله طالقانی، آیت الله منتظری، آیت الله صانعی و سید محمد خاتمی کمتر کسی را می توان یافت که حرفی پشت سر وی زده نشود و یا وضعیت زندگی او قبل و بعد از مسئولیت تغییرات فاحشی نکرده باشد!
بنابراین بهترین راه برای روشن شدن واقعیت این ادعاها و تفکیک بین شایعه و حقیقت، اجرای اصل از کجا آورده ای برای تمام صاحب منصبان جمهوری اسلامی از بدو حیات نظام تا کنون است تا هم بدین ترتیب تکلیف مسئله روشن شود و هم سرمایه ها و اموال به تارج رفته به خرانه کشور بازگردد و با مسدود کردن روزنه های فساد، رونقی به اقتصاد بیمار کشور داده شود و در عمل یکی از اصلی ترین مولفه های عدالت که مبارزه بی امان با فساد اقتصادی است، تحقق یابد.
بدین ترتیب مردمی که در برآورده کرد نیازهای اولیه شان درمانده اند و باید با برنج کیلویی پنج هزار تومان، چای بسته یا هفت هزار تومان، تحم مرغ دانه ای ۱۵۰ تومان، شکر کیلویی ۱۹۰۰ تومان و …. دست و پنجه نرم کنند، مجالی برای بهبود و افرایش رفاه پیدا کنند.
مبارزه با فساد اقتصادی و سلامت نهادهای حکومتی از آلودگی های اقتصادی از بزرگترین ارزش ها و ملاک های حکمرانی شایسته و عادلانه در جهان امروز است .
بی تردید تلاش برای برقراری دولت پاک و عاری از آلودگی به فساد اقتصادی از مهمترین مطالبات جنبش دموکراسی خواهی ایران است. نیروهای تحول خواه در ایران باید نشان دهند که چگونه دموکراسی با تاکید بر آزادی انتشار اخبار و فضای باز اطلاع رسانی ، جابجایی همیشگی و توزیع قدرت و تاکید بر شفافیت هموار کننده سلامت اقتصادی در نهاد دولت است و به شکلی ساختاری عرصه را بر غارتگران اموال عمومی و جریانات رانت خوار می بندد.
میدان مبارزه با مفسدین اقتصادی باید به طور جدی در دست نیروهای مدافع دموکراسی قرار گیرد تا ضمن جلب اعتماد مردم، این حربه را از دست نیروهای پوپولیست بگیرند و اجاره ندهند این ارزش متعالی در ستیزه جویی های جناحی ذبح گردد.
از این رو در ائتلاف ها و سمت گیری های سیاسی باید بسیار مراقب بود که همواره مرزبندی روشن و شفافی با جریانات آلوده به فساد اقتصادی داشت و تحت هیچ شرایطی ولو در قالب عناوینی چون مبارزه با فاشیسم به همگرایی سیاسی با کسانی پرداخت که دامان آنها و یا منسوبین بلا فصل شان آلوده به بهره برداری نامشروع از امکانات عمومی است.
پرونده عباس پالیزدار هر فرجامی پیدا کند، مسئله حساسیت افکار عمومی و بروز خشم مردم نسبت به مفسدین اقتصادی بویژه در شرایط وخیم معیشتی کنونی گسترش پیدا خواهد کرد، امری که برخی از نشانه هایش را در اعتراضات تهران و مشهد نشان داد.
واکنش بسیار خشن حکومت و سرکوب گسترده این اعتراضات نیز در نهایت ره به جایی نخواهد برد و در کل آتش این نارضایتی ها را شعله ور تر خواهد کرد.
حتی ناتوانی دولت احمدی نژاد در کوتاه کردن دست مفسدان اقتصادی و برخورد دستگاه قضایی با معترضان به بی انظباطی های مالی و زد و بند ها در سطوح حکومتی ، باعث ریزش نیرو در بین هوادران رادیکال راست افراطی خواهد شد. کسانی که افرادی سالم هستند و صادقانه دعاوی عدالت طلبانه دولت را باور کرده اند و اکنون حیران و سرگردان از دادن پاسخ به خود ، مردم و همسالان خود بویژه در محیط های دانشجویی عاجز شده اند.

ارسال شده در سیاسی | دیدگاه‌ها برای در ضرورت اجرای اصل از کجا آورده ای بسته هستند

موفقیت کاربست نافرمانی مدنی در دانشگاه تربیت معلم

موافقت مسئولین دانشگاه تربیت معلم تهران با کلیه مطالبات دانشجویان متحصن در این دانشگاه قدیمی ، فصل نوینی را در تاریخ جنبش دانشجویی گشود .زمانی می توان بهتر به ارزش و اهمیت این پیروزی سترگ تاریخی پی برد که این حرکت بر ناامیدی ، یاس و انزوا طلبی در فضای جنبش دانشجویی غلبه کرد و در روزهای پایانی این ترم تحصیلی، بشارت آور پایان روز های خاکستری رکود شد.
در چنین شرایطی جمع شدن صد ها نفر دانشجو و آغاز اعتصای غذا با پنجاه نفر کاری بود کارستان که همه را غافلگیر کرد. چشمگیرترین ویژگی این تحصن ده روزه ، افزایش تدریجی و پیوسته تعداد متحصنین و شرکت کنندگان در اعتصاب غذا بود که بر خلاف رویه معمول در این گونه اعتراضات مشمول روند فرسایشی و ریزش نیروها نشد.
خودداری ارادی قریب به ۱۴۰ نفر از خوردن غذا و تحصن بیش از ۵۰۰۰ دانشجوی مصمم، قدرتی را آفرید که همه تهدید ها و ارعاب ها را در هم شکست. محاصره امنیتی دانشگاه، ممانعت از انتقال دانشجویان بیهوش شده به مراکز درمانی، بستن آب به روی متحصنین ، صدور حکم غیابی محرومیت از تحصیل ،ایجاد خط انحرافی توسط بسیج دانشجویی، توزیع غذاهای خوب مثل جوجه کباب ، انتساب تهمت وابستگی به آمریکا و تهدید به بازداشت و … کارسازنیفتاد و همه در برابر عزم و اراده آهنین دانشجویان رنگ باخت و سرانجام کسانی که در این ده روز حاضر نشده بودند در جمع متحصنین حضور پیدا کنند و خود را نسبت به سلامت دانشجویان بی تفاوت نشان می دادند ، پس از مذاکراتی چند ساعته در برابر خواسته های صنفی دانشجویان تسلیم شدند.
از دیگر ویژگی های مهم این حرکت حضور پر رنگ دانشجویان دختر بود که برای اولین بار شجاعانه و در پرتو همکاری پسران توانستند تابوی عدم همراهی شبانه روزی را بشکنند و در تمامی مراحل حرکت اعتراضی در کنار پسران باشند که در عین حال گامی ارزشمند در جنبش زنان نیز محسوب می شود.
حمایت موثر و قاطع دانشجویان دانشگاه های دیگر که در نامه اعلام همبستگی انجمن اسلامی دانشجویان چهل دانشگاه کشور متبلور شد و پوشش رسانه ای گسترده در داخل و خارج کشور ، دیگر عامل مهم در کامیابی این جنبش صنفی بود.
این کارزار بار دیگر قابلیت حرکات صنفی را در سپهر جنبش دانشجویی نشان داد که چه پتانسیل بالایی برای گرد آوردن نیروهای دانشجویی دارد. به عبارت دیگر فعالیت های صنفی بستر وحدت بخش گرایش ها و طیف های مختلف دانشجویی است که می تواند با همبسته کردن و اجماع تمامی نیروها ، قدرتی خلق کند که هیچ نیرویی را یارای ایستادگی در برابر آن نباشد.
این حرکت می تواند الگویی باشد برای دیگر مشکلاتی که امروز گریبانگیر دانشجویان در دولت مهرورزی است. مسائلی چون ممانعت از صدور مجوز برای تشکل های دانشجویی، فقدان حق برگزاری تجمع های اعتراضی مسالمت آمیز، جلوگیری از برگزاری برنامه های مستقل دانشجویی، دخالت در نوع پوشش و رفتار فرهنگی در محیط های دانشگاهی، محرومیت از تحصیل به دلایل سیاسی و اعتقادی توسط کمیته های انضباطی و … که همگی خصوصیتی صنفی دارند و تمامی دانشجویان از نبود آنها آسیب می بینند. این مسائل جزء مطالبات تمامی گروه ها و سلایق دانشجویی هستند. آنها همچنین جلوه هایی از حقوق اساسی دانشجویان را بازتاب می دهند که در کل می توان آنها را در قالب سرفصل ” آزادی های آکادمیک” دسته بندی کرد.
اکنون همه جریانات دانشجویی و دانشگاهی که دل در گرو استقلال دانشگاه از قدرت سیاسی، حاکمیت مناسبات علمی و آکادمیک در دانشگاه و تعریف دانشگاه به مثابه ستون فقرات جامعه مدنی دارند، ضروری است بیش از گذشته به سرمایه گذاری بر روی کارزار های صنفی اقدام نمایند که قابلیت بسیج همه دانشجویان را دارد. البته نکته کلیدی برای موفقیت ایجاد ترکیب متوازن بین فعالیت های صنفی با دیگر ابعاد کنش های دانشجویی چون سیاسی ، فرهنگی و علمی است.
حرکت های صنفی جایگزین کارکرد سیاسی جنبش دانشجویی نیست. هر دوی این حرکت ها ضرورت دارد. نگاه به درون دانشگاه و سازماندهی کنش های اعتراضی برای مسائل درون دانشگاهی و متعلق به عموم دانشجویان، منافاتی با حضور جدی جنبش دانشجویی در مسائل اجتماعی و سیاسی ندارد. از منظری دیگر لازمه اثر بخشی مناسب کارزار های صنفی ،وجود فضای فعال و متکثر از گروه های محتلف دانشجویی است که نشاط ، انگیزه و توانایی های لازم را فراهم می کند.
فعالان دانشجویی ابتدا بسته به دیدگاه های ایدئولوژیک ، سیاسی و فرهنگی و روحیه شان جذب تشکل های دانشجویی می شوند و در چهارچوب آن رشد نموده و کسب تجربه می کنند.
از آنجاییکه کماکان تا رسیدن به توسعه سیاسی و شکل گیری نظام حزبی واقعی و پایدار، بار تحولات سیاسی دموکراتیک بر دوش نیروهای جامعه مدنی و بویژه جنبش دانشجویی است، بنابراین رسالت جنبش دانشجویی سامان دادن فعالیت هایش در داخل و خارج از دانشگاه به نحو موثر ومتوازن است.
گرانیگاه توجه و اعتماد مردم به دانشجویان ، سمت گیری و تکاپوی عملی جنبش دانشجویی در مسائل سیاسی بر اساس معیار های منافع ملی، حقوق بشر، نگاه آرمانی و اخلاق گرا و ضرورت رعایت مصلحت همگانی است.
دانشجویان سرافراز تربیت معلم عملا نشان دادند که راه موفقیت در تلاش های صنفی کدام است و در سطحی بالاتر ثابت کردند که سازمان دهی موثر نیروهای دانشجویی و تکیه بر اعتراضات اجتماعی راه رسیدن به مطالبات مورد نظر است که حتی مدیران انتصابی دولت اولترا اقتدارگرا و امنیتی احمدی نژاد را نیز به عقب نشینی وا می دارد.
هنر آنان ارائه کار جمعی، محکم، رادیکال ، هماهنگ، سازمان یافته و دوری از رفتار غیر عقلانی و گرفتار شدن در واکنش های احساسی بود. با هوشیاری، تمامی ترفند ها برای شکستن تحصن ، ایجاد رخنه و تفرقه ، خروج از مرزهای عقلانیت و سقوط در گرداب اقدامات افراطی را خنثی کردند.
در اصل کار آنان نمونه ای از کاربست موفقیت آمیز نافرمانی مدنی و شیوه های مبارزاتی بی خشونت بود که در بن بست کنونی پیش روی جنبش دموکراسی خواهی ایران ، کارامدترین روش به نظر می رسد.
ناتوانی دولت سرکوبگر و حاکمیت پادگانی در حذف دگراندیشی و مطابات مغایر با گفتمان رسمی حاکم ضمن آنکه تهدید به خطر افتادن بقاء و نابودی نیروهای تحول خواه را منتفی نمود، اینک فرصتی بالقوه را نیز آشکار می سازد که در صورت به کارگیری درست منابع ، اتخاذ شیوه های مبارزاتی کارآمد و جلب اعتماد مردم می توان محدودیت ها و تنگناها را از بین برد و پیشروی پایدار و ماندگار را نیز به ارمغان آورد.
جشن پیروزی دانشجویان رشید تربیت معلم نوید بخش طلیعه دوران جدیدی از پویایی و تحرک نیروهای جامعه مدنی برای تغییر جهت دادن مناسبات از گسترش اقتدارگرایی و نظامی گری به سمت دموکراسی ، مدنیت و خرد گرایی است. تغییر روندی که تنها بر دوش مردم و نیروهای تحول خواه تکیه دارد و روندی بازگشت ناپذیر در توسعه و رشد جامعه مدنی مانا را ترسیم می سازد.
تداوم حضور در صحنه تا اجرای تمامی مفاد موافقت نامه امضا شده با مسئولان دانشگاه گام آخر این کوشش تاریخی است تا تضمین کننده ،پایانی نیک فرجام بر شادی این روز های دانشجویان دانشگاه تربیت معلم، باشد.
این مطلب در تاریخ ۲۲/۰۳/۱۳۸۶ در سایت راهبرد منتشر شده است.

ارسال شده در سیاسی | دیدگاه‌ها برای موفقیت کاربست نافرمانی مدنی در دانشگاه تربیت معلم بسته هستند

پایانی بر پایان اصلاح طلبی دوم خردادی

پایان دور نخست انتخابات مجلس هشتم که تقریبا تکیلف اکثریت کرسی های نمایندگی را روشن ساخت، حاوی پیام ها و درس هایی بود که می تواند چشم انداز فضای آینده سیاسی کشور را تا حدودی روشن کند. تاثیر نتایج این انتخابات را نباید تنها در چهارچوب مسائل و اتفاقات روی داده در آن جستجو کرد که کیفیت تهی از معنای آن جایی برای تحلیل و بررسی باقی نمی گذارد.
این انتخابات آئینه تمام نمای تکنولوژی ابداعی اصحاب قدرت بود که صندو قهای رای را به پوششی تزئینی برای انتصابات غیر مستقیم بدل کردند. شبه انتخاباتی که فرسنگ ها با معیار های انتخابات آزاد، رقابتی ،منصفانه و سالم فاصله داشت و اراده فرد محورانه مقام ولایت پیشاپیش به لطف حذف کردن رقبا ، رخصت ورود را به جماعت نور چشمی داده بود و این عنایت ولایی به نحوی بی سابقه با پیامی روشن خطاب به مردم در انتخابات همراه شد تا کسانی که هموار کننده مسیر خدمتگزاری دولت مهرورزی هستند، در این مسابقه یک طرفه راهی مجلس شوند. بدینترتیب یکجانبه گرایی و دخل و تصرف در این انتخابات تا جایی پیش رفت که حتی در طول تاریخ جمهوری اسلامی بی سابقه بود.
تجزیه و تحلیل آماری این انتخابات ورمزگشایی از تناقضات موجود در گزارش های ارسالی از نتایج انتخابات به روشنی از ناتوانی حکومت از کسب مشروعیت مبتنی بر مقبولیت عمومی پرده بر می دارد. بر اساس داده های مرکزآمار ایران که معتبر ترین سازمان برای تعیین تعداد واجدین شرط حق رای است، شمار کسانی که می توانسته اند رای بدهند ،حداقل ۴۸۴۰۰۰۰۰ نفر بوده است، آقایان عباس عبدی ،اکبر اعلمی و پدرام به خوبی این واقعیت را ثابت کرده اند که دیگر نیازی به تکرار آن نیست، حال اگر حتی رقم اعلام شده از سوی وزارت کشور مبنی بر ۲۴۴۰۰۰۰۰ نفر شرکت کننده در انتخابات را بپذیریم ، که با توجه به تخلفات رخ داده و اعمال مهندسی در مراحل شمارش و اعلام نتایج انتخابات، به شدت زیر سوال و مخدوش است ،درصد مشارکت مردم۵۰ درصد خواهد بود و این آمار در مناطق سیاسی ایران چون تهران، اصفهان ، سنندج و مشهد و … به ۳۰ تا ۳۸ درصد تقلیل می یابد . این داده ها به خوبی معرف نارضایتی گسترده از حاکمیت و فقدان پایگاه اجتماعی در بین اکثریت مردم ایران است.
اگرچه در غیاب شاخصه های دموکراتیک ، نبود آزادی و رقابت در انتخابات و دستکاری و منحرف کردن انتخابات از مسیر طبیعی ، حتی مشارکت صد درصدی هم تامین کننده مشروعیت و مقبولیت نبود، ولی رویگردانی مردم از حضور در این انتصابات غیر مستقیم ، تمام تلاش های حاکمیت در نمایش مشروعیت به جهان را خنثی ساخت.
بزرگ ترین نتیجه این انتخابات را می توان پایانی بر پایان اصلاحات با استفاده از ساز و کارهای درون حکومت دانست. روندی که با امتناع از رای گسترده مردم ایران در دومین دوره انتخابات شوراهای شهر شروع شد و در انتخابات های هفتمین دوره مجلس ، ریاست جمهوری نهم و سومین دوره شورهای شهر در روندی صعودی تداوم یافت و اینک گویی به ایستگاه تعیین کننده و نقطه غیر قابل بازگشت رسیده است تا زوال کامل اصلاحات از بالا و استراتژی مشروطه خواهی را از گزینه های پیش روی جنبش دموکراسی خواهی اعلام کند
مدافعان این رویکرد شکست خورده از سال پیش کوشش زیادی کردند که نشان دهند دوباره بخت اصلاح طلبی دوم خردادی بیدار شده و مردم متوجه اشتباه خود شده اند و دریافته اند اصلاحات تدریجی در چهارچوب قانون اساسی و وفاداری به ایدئولوژی نظام و رهبری آن، بهترین راه برای بهبود امور است. تکیه گاه این حرکت با میدان داری خاتمی در مقایسه شرایط دوران احمدی نژاد با عصر اصلاحات دوم خردادی از طریق بکار گیری حربه تخطئه دیدگاه های رادیکال و معتقد به اصلاحات ساختار شکنانه و تاکید بر اعتدال معطوف به پرهیز از نزدیک شدن به خطوط قرمز ترسیم شده از سوی حاکمیت بود. اما واقعیت بار دیگر مهر بطلان بر تمام پیشبینی ها و آرزوهای آنان کشید.
اینک دیگر مرکز ثقل بحث پیرامون ناکارآمدی اصلاحات درون حکومتی و پارلمالنتاریستی از چون و چرا پیرامون فایده مندی آن خارج شده و معطوف به امکان ناپذیری آن است.
در مسیر ترسیم شده از سوی راس هرم قدرت نه تنها انعطاف و ظرفیت اصلاحی که لازمه رویکرد رفورمیستی است ، وجود ندارد ،بلکه با دمیدن بر تنور افراطی گری و شتاب بخشیدن به دگردیسی نظام سیاسی از الیگارشی اقتدار گرای روحانی به حکومت فردی (نظام سلطانی) متکی بر کارگزاران نظامی و امنیتی، تمامی روزنه های بالقوه اصلاح از درون حکومت نیز بسته شده است. آیت الله خامنه ای با برگرداندن جامعه ایران به مدل حکمرانی شاه در اوایل دهه پنجاه ،عملا فضای دو قطبی را تثبیت کرده است که یک سوی آن تداوم سپردن سرنوشت ملت و مملکت به نیروهای تندرو و بنیاد گرا و سوی دیگر آن تغییرات اساسی در حکمرانی است. راه سوم و میانبری وجود ندارد. مسیر تحول مثبت در ایران و تحقق مطالابات گوناگون مردم ناگزیر از اصلاحات ساختارشکن می گذرد مسیری که در هدف انقلابی است اگرچه در روش در جستجوی شیوه های بی خشونت و مسالمت آمیز است. مردم ایران یک بار دیگر تمایل خود به این گزینه را با کناره گیری از مشارکت بالا در یک جانبه ترین و نمایشی ترین انتخابات در ادوار مختلف جمهوری اسلامی نشان دادند.
گویی بار دیگر تاریخ به نحوی شگفت انگیز تکرار می شود و مقاومت سرسختانه حاکمیت می رود تا آغازگر تکرار تجربه نهضت مشروطه و انقلاب اسلامی گردد.
این مسیر اگرچه اکنون دشوار، بعید و پر از سنگلاخ به نطر می رسد اما برای خروج ازبن بست کنونی چاره ای جز آن نیست. همانگونه که پس از به فلک بستن متحصنین در شاه عبدالعظیم و هتک حرمت علمای حامی مشروطه ، امیدی برای پیروزی آن جنبش عظیم متصور نبود و اقتدار شاه در دهه پنجاه در سرکوب تمامی گرایش های اصلاح طلبانه در عرصه عمومی و داخل دربار ، احدی را تصور سرنگونی نظام پهلوی نبود، این بار نیز چنین خواهد شد و تاریخ بار دیگر به آنانی که مستی باده قدرت، عقل و هوششان را رایل کرده است، خواهد آموخت که با حکمرانی در سایه زور و حذف آزادی فقط بقای شان در روزگار آینده را فدای ترکتازی امروز می کنند.
مدیرت پلیسی و اقتدارگرایانه ، مشکلات فزاینده اقتصادی، گسترش ناهنجاری های اجتماعی ، بستن دریچه های تغییر و تحول ، کشور را به سمت شرایط انقلابی سوق می دهد. در این راستا راهبرد های محافظه کارانه نمی تواند مسیر تاریخ را عوص کند ولی اجماع نخبگان و خلق اپوزیسیونی مقتدر برای سامان دهی به نافرمانی مدنی برای تحمیل رفراندوم به حکومت می تواند بازدارنده هرج و مرج ، آشوب ، ظهور گرایش های پوپولیستی ، تجزیه تمامیت ارضی و اوج گیری دوباره گرایشات مخالف دموکراسی در سپهر تحولات آینده باشد.
بدیهی است این مسیر تدریجی و زمانبر خواهد بود اما مهندسی آن نیازمند اراده ای است که درصدد شناسایی موانع و خلق ابتکارات برای سازماندهی نافرمانی مدنی باشد، نه آنکه عدم آمادگی شرایط کنونی جامعه ایران برای شکل گیری انقلاب های آرام، را زمینه ای برای ترویج نگرش هایی چون بی عملی سیاسی ، منجی گرایی ، رکود و ایستایی در قالب طرح استراتژی “صبر و انتظار” ، تعامل با حاکمیت و یا گریز از رویارویی اجتناب ناپذیر با حاکمیت پادگانی- امنیتی قرار دهد.
برنده اصلی این انتخابات غیرواقعی، رهبری جمهوری اسلامی بود که در یک انتخابات مهندسی شده توانست مجلس مورد انتظار خود را تعیین کند. بی تردید مجلس فعلی به مدل مطلوب وی که مجلسی مطیع و سرسپرده را می طلبد، نزدیک تر است. حضور افرادی چون روح الله حسینیان از چهره های تند امنیتی، اسدالله بادامچیان از نیروهای افراطی سنتی، حجت الاسلام مرتضی تهرانی ایدئولوگ مهدویت دولت احمدی نژاد و فدایی از چهره های نظامی ، سیمای افراطی ترو اقتدار گرایانه تری را نسبت به مجلس هفتم ترسیم می کند. خطوط اصلی فعالیت این مجلس با اصول دولت احمدی نزاد هماهنگ تر است. اگرچه وابستگان به احمدی نژاد و محفل وی در این انتخابات از ناکامان بزرگ بودند ، ولی این مسئله تنها هشداری برای وی بود تا از توهم پیرامون خود بیرون بیاید و در چهارچوب نیروهای اصول گرا عمل کند که در آرایش جدید خود در قالب جبهه متحد اصول گرایی به انسجام بیشتری دست یافته اند.
این جبهه متشکل از سه عنصر نظامی ها ، نیروهای سنتی چون موتلفه و روحانیون ( جامعه روحانیت مبارز و جامعه مدرسین قم)توانست با دوپینگ رهبری و تحت هدایت وی اکثریت مجلس را به دست آورد.اگر چه این مجلس در مسائل کلان با دولت احمدی نژاد هماهنگ تر است اما از اتخاذ رویکرد انتقادی نسبت به وی نیز فروگذار نخواهد کرد . البته با توجه به ترکیب فعلی راه یافتگان به مجلس شانس احمدی نژاد برای ماندن در کرسی ریاست جمهوری بیشتر شده است.
ورود علی لاریجانی و فراکسیون وابسته به منتقدان احمدی نژاد در قالب ائتلاف فراگیر اصول گرایان به مجلس آینده می تواند ظرفیتی برای انتقاد و اعتراض نسبت به دولت ایجاد کند ولی آنقدر نیست که بتواند کارکرد آن را مختل نموده و یا باعث تغییر روند آن شود. علی لاریجانی به همان دلیل که با اشارات از بالا، رقابت برای سرلیستی فهرست تهران را واگذار کرد و راهی شهرستان قم شد، بخت بالایی برای ریاست مجلسی ندارد. شکاف بین اصلاح طلبان و منتقدان اصول گرای دولت احمدی نژاد نیز گسترده تر از شکاف داخل اردوگاه اصول گرایان است و اجازه ائتلاف به انها نمی دهد.
شکست ایده ائتلاف از معتدلان دو جناح چپ و راست و یا مخالفان افراطیون اصول گرا و حاکیمت پادگانی و امنیتی در جریان انتخابات نشان داد که چسبندگی در بین جریان مسلط بر قدرت به میزانی است که فضایی برای گسست و جدایی در هسته اصلی حکومت ایجاد نمی کند. از سویی دیگر چون اساس جریان اصول گرای کنونی بر محور هدایت از بالا و تبعیت و وفاداری از مقام ولایت شکل گرفته است ،لذا عنصر رهبری سربزنگاه ظاهر شده و اختلافات را به نحوی مدیریت می کند تا خطر آفرین نشود. همانگونه که در ماجرای درگیری احمدی نژاد و ذوالقدر شاهد بودیم.
جلو.گیری از حذف نیروها و دادن سهمی اندک به آنان دیگر شیوه به کار گرفته شده از سوی رهبری است که از بحرانی شدن اختلافات جلوگیری می کند. آقای خامنه ای هوشمندانه تمامی جناح های وفادار را در کنار حکومت نگاه داشته است تا هم آنان را راضی نگاه دارد و هم با ایجاد توازن در بین آنها مانع از سیطره هر کدام و به خطر افتادن موقعیت مسط خودش شود .دیگر مریت این روش القاء تصور تنوع و چند دستگی در نظام سیاسی به داخل و خارج القا است تا عده ای آن را به مثابه مهمترین منبع تغییر قابل حصول و در دسترس فرض کنند و با دل بستن به تغییرات از بالا ،از جنبش های اجتماعی و مدل تغییرات از پایین حمایت ننمایند. بدینترتیب بخشی از پتانسیلی که می تواند در راستای تغییر و تحول به کار گرفته شود ،در مسیری سترون و کنترل شده اتلاف گردد.
عدم استقبال موثر مردم دیگر دلیل مهم برای پایان اصلاحات دوم خردادی است. روند برخورد سرد افکار عمومی در انتخابات های اخیر در این دوره نیز تکرار شد. غیر از مناطقی که بازار رقابت های قومی و محلی در آنها داغ بود ،در جاهایی که سطح اگاهی های سیاسی بالا بود، میزان مشارکت حتی بنا بر آمارهای مخدوش رسمی زیر ۴۰ درصد بود.
حاملان اصلاحات درون حکومتی از اقناع افکار عمومی، نیروهای جامعه مدنی ،روشنفکران، فعالان جنبش های اجتماعی عاجز هستند. بنابراین چون موفقیت این روش محتاج حمایت موثر افکار عمومی است، لذا ضریب موفقیت این رویکرد پایین خواهد بود. علت اصلی ناکامی اصلاح طلب ها در شهر تهران صرفنظر از تقلب در همین موضوع ریشه دارد. اصلاح طلبان توانستند در نیمی از حوره های رقابتی برنده باشند ولی این پیروزی بیشتر در حوزه هایی رخ داد که کمتر سیاسی بودند. بدین ترتیب نمی توان آنها را به کل کشور تعمیم داد و مدعی شد که اگر انتخابات رقابتی بود ،اصلاح طلب ها پیروز می شدند!
از زاویه دیگر وجود فراکسیونی ضعیف به لحاظ کمی و کیفی بخشی از سیاست حکومت برای مهندسی کردن این انتخابات بود. تا چندصدایی کاذب و غیر موثری به افکار عمومی داخل و خارج نشان داده شود.. اکثر کسانی که به نام اصلاح طلب به مجلس را ه یافته اند عناصر دسته چندم ، ضعیف وگمنام هستند وبعضا به لحاظ مواضع کلان سیاسی و فرهنگی فرقی با اصول گرایان ندارند. حتی برخی آنان با نوشتن توبه نامه به منظور دریافت تایید صلاحیت، پیشاپیش عدم تعهد خود به اصول اصلاح طلبی را ثابت کرده اند.
ناتوانی مثلث اصلاحات اعتدال گرا (خاتمی ، هاشمی و کروبی) از صیانت از آراء و حقوق کاندیداهای مورد حمایت شان دیگر عنصر مهمی است که این راهبرد سیاسی را از مدار موفقیت خارج می سازد. این انتخابات بار دیگر ضعف اساسی خاتمی در کسوت رهبری جنبش اصلاحات را نشان داد که وی فاقد هرگونه برنامه و اراده لازم برای هدایت و جلو بردن این جنبش است. تزلزل و فقدان شجاعت وی در ایستادگی مقابل بخش های غیر انتخابی ، بازی خوردن های مکرر وی از رهبری و طرح دعاوی بی پشتوانه که دست کمی از مشی پوپولیستی احمدی نژاد نداشت ، به قول مرحوم مدرس در مقایسه قوام اسلطنه و مستوفی الممالک برای ایستادگی مقابل اقدامات فراقانونی سردار سپه ، این واقعیت را گوشزد می کند که این شمشیر مرصع نشان به کار رزم و مبارزه برای استیفای مطالبات تاریخی ملت ایران نمی آید. در عوض حضور فعال در عرصه فرهنگ و به خصوص ترسیم سیمای غیر خشونت آمیز از اسلام و اثبات همراهی اسلام با دموکراسی مفید ترین حوزه های کارکرد وی است که می تواند ثمرات ارزشمندی برای عرصه سیاسی ایران را نیز به ارمغان بیاورد.
شکست فاحش و سنگین مهدی کروبی که سرنوشتی چون تعطیلی موقت فعالیت مجمع روحانیون مبارز پس از انتخابات مجلس چهارم را برای حزب متبوعش ترسیم می کند، سند روشن و خدشه ناپذیری در شکست سیاست حمله به تندروی و اتخاذ روند های محافطه کارانه برای جذب اعتماد رهبری جمهوری اسلامی بود. وی از هیچ کاری برای حمله به نیروهای رادیکال و به قول او تند رو فروگذار نکرد وحتی از مرزهای جوانمردی و اخلاق سیاسی نیز خارج شد تا جایی که بوی مشمئزکننده مداهنه برای اصحاب قدرت و مشارکت غیر مستقیم در رد صلاحیت متحصنین مجلس ششم و وابستگان به حزب مشارکت نیز به مشام رسید. ولی علی رغم رفت و آمد های بسیار به بیت رهبری ، اثبات مراتب ارادت و پذیرش استراتژی وی در تبعیت کامل و ایجاد “مجلس مطیع ” ،باز هم از جلوس بر کرسی های مجلس ناکام ماند.
آقای کروبی فهمید که اگر قرار بر تشکیل مجلس مطیع رهبر باشد، دیگر جایی برای انتخاب ایشان نیست و امثال حداد عادل و علی لاریجانی و باهنر بهتر می توانند این کار را انجام دهند. اگر ایشان در مجلس ششم بر خلاف شکست سنگین در انتخابات مجلس چهارم انتخاب شدند ،به دلیل اتخاذ شعار های اصلاح طلبانه ای بود که آشکارا با مدل مطلوب مجلس آقای خامنه ای تفاوت داشت. اگر چه رای پایین ایشان در همان زمان معرف تردید افکار عمومی در تعهد وی به مواضع اعلام شده بود.
این رویداد نشان داد که بلند کردن چماق تندروی بر سر کسانی که در طی این سال ها رویکردی رادیکال در پاسداری از حقوق ملت و محالفت با خودخواهی ها و رویه های استبدادی مقامات عالیه نظام و عقبه های نظامی و سیاسی حامی آنان داشتند، هیچ نتیجه ای در بر نداشت. این سیاست که پس از شکست اصلاح طلبان حکومتی در انتخابات ریاست جمهوری اخیر در سطوح مختلف از سوی کروبی، خاتمی و حزب مشارکت در انتقاد از مخالفان رادیکال شان درحوزه اصلاح طلبی انجام شد، فقط لبه چاقوی سرکوب حکومت را تیز تر کرد که منجر به قربانی شدن خودشان نیز گردید.
اکنون بیش از گذشته روشن شده است، که تندروی و کندروی مفاهیمی نسبی هستند ، ملاک ،میزان کارآمدی روش ها در تحقق مطالبات و ایمان و تعهد گروه های سیاسی در پیوند با خواسته های مردمی است. گذشت زمان نشان داد نیروهایی که تندرو خوانده شدند، برداشت درستی از مسیر تحولات داشتند و حداقل در پیوند با مردم راسخ بودند و ضمن آنکه در دام حکومت نیفتادند، حیثیت و سرمایه سیاسی خود را نیز به حراج نگذاشتند.
بدین ترتیب بار دیگر اصلاح طلبی دوم خردادی به دام نقش از پیش تعریف شده راس هرم قدرت قرار گرفت تاهیزم تنور انتخاباتی شود که فاتحان آن نیروهای افراطی بودند. بی تردید عدم حضور در میدانی که نتیجه آن از قبل پیش بینی شده بود، حداقل می توانست مانع از مشروعیت بخشی به این روند ناعادلانه و غیر دموکراتیک گردد و از ریزش تتمه پایگاه اجتماعی باقی مانده جلوگیری کند.
حاکمیت اگرچه توانست به اهداف خود در این انتخابات دست یابد و توانایی خود در تسلط بر جامعه و کنترل بحران خارجی را نشان دهد منتها این موقعیت بر یک تعادل ناپایدار قرار دارد که با بستن تمام دریچه ها امکان بروز حرکت های انفجاری و گسترش پتانسیل انقلابی در لایه های اجتماعی را افزایش می دهد.
بدبن ترتیب اگرچه استراتژی مدیریت سیاسی کنونی حاکمیت و شیوه های سرکوب و سلب حقوق به کار گرفته شده، تهدید جدی برای نیروهای جامعه مدنی، اپوزیسیون سیاسی، روشنفکران، اقلیت های مذهبی و قومی و در یک کلام مردم ایران است، اما در عین حال فرصت هایی را نیز برای جنبش دموکراسی خواهی خلق می کند که در صورت هوشیاری نیروهای تحول خواه می تواند فضا را تغییر دهد و به دور ناکامی های تاریخ معاصر در تکوین دولت مدرن ، توسعه گرا ، دموکرات و پاسخگو پایان دهد.

ارسال شده در سیاسی | دیدگاه‌ها برای پایانی بر پایان اصلاح طلبی دوم خردادی بسته هستند

پاسخ به آقای هدی صابر

به نام یگانه هستی بخش
مقدمه:
این مطلب در پاسخ به نامه آقای هدی صابر نوشته شده است که باب گفتگوی انتقادی در خصوص عملکرد دوران خارج از کشور اینجانب را گشودند. من ابتدا به صورت خصوصی پاسخ ایشان را دادم اما نهایتا پس از درخواست پیگیرانه ایشان برای انتشار علنی مکاتبات، پاسخم را به شرح زیر بازنویسی کردم:
پاسخی به مکتوبی بی پاکت وبی حاجب و بی حجاب
سلام بر تو دوست و سرور گرامی ، امیدوارم در پناه حق شاد باشی اگرچه می دانم در این روزها که بر خلاف طبیعت، خزان بر جامعه حاکم است، حال و احوالات چندان مساعد نیست.
ابتدا به شدت عذر تقصیر و پوزش می طلبم از تاخیر طولانی که فقط و فقط به گرفتاریم ارتباط داشت. بر خلاف تصوری که در ایران هست و سایه اش بر نامه شما نیز هویدا بود، زندگی در اینجا سخت است و آدم را چنان درگیر می سازد که اوقات فراغتی نمی ماند.
بگذریم برویم بر سیر اصل داستان . شما حکم یک بزرگ سیاسی ، اسوه مقاومت، صداقت و پاکی را برای من دارید و همواره به هم سخنی با شما بالیده ام. بسیار متاسفم که نتوانستم با شما قبل از رفتن گفتگویی داشته باشم.
برادر من پیش از آنکه از ایران بیرون بیایم وارد فصل فکری- سیاسی جدید شدم که آن را تداوم مشی گذشته ام می دانم و نه انحراف از آن. البته مدعی نیستم که لغزش نداشته ام. بسیار خوشحالم که شما مشفقانه و صریح از سر دغدغه در قبال فرجام آنانی که در پی بهبود وضع موجودند ، به انتقاد از من پرداخته اید. در این مدت خیلی به حرف های تان فکر کرده ام. از قلم تان دلخور نشدم. اما برخی نکات برایم غیر مترقبه بود.
بزرگوار من ظرفیتم را به هیچ فرد و یا دولتی از جمله آمریکا واگذار نکردم و با همه مشکلاتی که کم از ایران نبود، استقلالم را حفظ کردم. چون خود به انتظاری که ملاک قضاوت شما است واقفم و بدان متعهد.
در ادامه دغدغه هایم برای حصول به “ایران برای همه ایرانیان” در اینجا کوشیده ام تا از امکانات مشروع موجود در راستای دفاع از منافع میهنم و حقوق ملتم استفاده کنم و در حد بضاعتم کمک نمایم به گشایش و یا حداقل دور کردن آفات و تبعات منفی در این روزهای بحرانی.
من مجبور به ترک ایران بودم .البته از سالیانی پیش برنامه داشتم که برای ادامه تحصیل به خارج بیایم اما روند حوادث و زندان ها آن را به عقب انداخت. اولویت و دغدغه اصلیم به پایان رساندن تحصیل در دوره دکتری است و همانطور که در ایران از دانشگاه فقط مدرک و شغل نطلبیدم در اینجا نیز رسالت اجتماعی ام را ادامه دادم.
محور اصلی انتقاد شما به حضور من در صدای آمریکا بر می گردد. نخست لازم است بگویم که تصور شما از شکل حضور من در آنجا اشتباه است. من کارمند و نیروی آنجا نیستم و مسئولیت و دخالتی در تدوین سیاست های آن ندارم. من فقط هفته ای یک بار در آنجا به عنوان تحلیلگر حضور پیدا می کنم. حضور من فقط به عنوان مصاحبه شونده است که خیلی از افراد و از جمله دوستان مشترک مان نیز چنین می کنند و با آن مصاحبه می کنند. در آنجا هم نظرات شخصی خودم را بیان می کنم و کاملا استقلال دارم و کسی به من دیکته نمی کند که چه چیز را بگویم یا نگویم و یا خطوط قرمز برایم ترسیم کنند. اینجا با صدا و سیمای جمهوری اسلامی از اساس متفاوت است. نه نظرات اینجانب لزوما مورد تایید صدای آمریکا است و نه مواضع صدای آمریکا لزوما مورد پذیرش بنده هست.
اما اگر نفس حضور من در آنجا را ایراد می دانید ، باید در جواب عرض کنم که آنجا را برای بیان دیدگاه هایم ، دفاع از آرمان ها و دغدغه هایم در چهارچوب منافع ملی و ارتباط با مردم مفید می دانم. صدای آمریکا رسانه ای است که مخاطب زیادی دارد و عرصه خوبی برای آگاهی بخشی و ارتقاء بینش عمومی است.
در واقع من از این تریبون در راستای آنچه مصلحت می دانم، استفاده می کنم و به مانند شما به ضعف ها و نقائص آن هم آگاهم اما استفاده از ظرفیت آن و همچنین تلاش برای بهبود آن را مفید می دانم. بعد این تصور اشتباه است که این رسانه با هدفی مشخص درصدد ایجاد آلترناتیو سازی و رهبری برای آینده ایران است. با توجه به مشاهدات و اطلاعات من ، سیاست چلبی سازی و القاء آن به افکار عمومی در آن واقعیت خارجی ندارد.
این رسانه قبل از من بوده و بدون من هم خواهد بود. نرفتن امثال من تاثیری در آنچه شما از آن نگران هستید، نخواهد داشت . بر خلاف نظر شما، به باور من اکثر پرسنل صدای آمریکا و میهمانان مدعو، انسان های شریف و دلسوز به حال وطن و ملت هستند که من در عین اختلاف نظر با برخی از آنها، احترام زیادی برای شان قائل هستم. حتی برحی از روزنامه نگاران اصلاح طلب اکنون در صدای آمریکا و رادیو فردا فعالیت دارند.
خالی کردن صحنه، راه را برای دیگرانی برای تاثیر گذاری بر افکار عمومی باز می کند که پسندیده نیست. من حرف هایم را به صورت مستقل می زنم و هیچگاه در موضع مدافع سیاست های آمریکا حرف نزده ام. سبک حرف زدن و تحلیل من مشابه آخرین مواضعم در ایران است.
در حال حاضر با توجه به انسداد رسانه ای در ایران می توان از ظرفیت این رسانه با حفظ استقلال نظری استفاده کرد و سیاست انحصار اطلاعات حکومت را شکست.
برای من بسی باعث حیرت است چرا کسانی که حساسیت زیادی نسبت به صدای آمریکا نشان می دهند، در مورد بی بی سی و دیگر رسانه ها خارجی چنین برخورد نمی کنند؟
اگر ما برای انتخاب مردم احترام قائل باشیم، مخاطب بالای این رسانه که امری انکارناپذیر است، این واقعیت را گوشزد می کند که دلایل این توجه تجزیه و تحلیل گردد و به خواست و تصمیمی که در پشت سر این علاقه وجود دارد ، احترام گذاشته شود. نه آنکه آن را تخطئه کرد و برخوردی شبیه محافظه کاران با روزنامه های اصلاح طلب داشت که بدون توجه به تیراژ بالای آنها که بیانگر محبوبیت اجتماعی بالا بود، سیاست تخریب و افترا را به کار بستند و سرانجام نیز با برخورد حذفی آنها را از حضور اجتماعی محروم کردند.
البته این سخن هرگز بدین معنی نیست که اگر رسانه ای پر طرفدار بود ، نتوان از آن انتقاد و مخالفت کرد. بلکه در چهارچوب سرمشق دموکراسی به حق انتخاب مردم احترام گذاشت و آن را به عنوان یک واقعیت به رسمیت شناخت و سپس با توجه به این نوع برخورد ، به نقد و اعتراض منصفانه پرداخت.
من همیشه در سخنرانی ها و مصاحبه هایم به صورتی روشن با جنگ و سیاست های جنگ طلبانه مخالفت کرده ام. اما در عین حال مخالف سازش هم بوده و هستم. من چه در ایران و چه در اینجا طرفدار راه سوم یعنی همسو کردن بردار فشار های خارجی و داخلی در راستای منافع ملی بوده ام. امروز در دنیای در حال جهانی شدن ، نمی توان مانند دوران جنگ سرد اندیشید. ما چه بخواهیم و چه نخواهیم عامل خارجی و سیاست آمریکا در سرنوشت ما تاثیر دارد پس با واقع بینی سعی کنیم در حد امکان از زیان بار شدن این تاثیر بر علیه مردم جلوگیری کنیم. من خوشبین به سیاست دولت امریکا و هیچ دولت خارجی نیستم و می دانم که آنها در راستای منافع خود عمل می کنند. اما در این میان می توان منطقه مشترک منافع طرفین را پیدا کرد آن هم در شرایطی که نمی شود واقعیت را عوض کرد و یا توان دگرگون کردن شرایط وجود ندارد.
در حال حاضر بین منافع ایران و آمریکا به لحاظ ژئو استراتژیک و سیاسی همسویی وجود دارد و برای اولین بار در طول تاریخ روابط ایران و آمریکا این فرصت پیش آمده است که بتوان از این ظرفیت برای بهبود موقعیت مردم و جنبش دموکراسی خواهی استفاده کرد. بدیهی است برآیند سیاست های رسمی آمریکا در گذشته به ضرر مردم و دموکراسی بوده است. اما تحولات پس از فروپاشی شوروی سابق و بخصوص پس از ۱۱ سپتامبر فضای جدیدی را گشوده است که بالقوه ظرفیت مثبت دارد. البته ثمر بخشی آن مستلزم عملکرد درست دولتمردان آمریکایی و هوشیاری نیروهای دموکراسی خواه و متعهد به منافع ملی است در غیر این صورت با اتخاذ اشتباه از هر سوی در به همان پاشنه سابق خواهد چرخید و باز مردم ایران و توسعه کشور بیشترین هزینه ها را خواهد داد.
خوشحالم که شما اذعان کرده اید در نگارش بیانیه بهار بغداد دخالتی نداشتم. اما فکر نمی کنم حضور در صدای آمریکا ترجمه عملی آن بیانیه باشد. البته هدف کسانی که آن بیانیه را امضا کردند، آنی نبود که منتقدین تصور می کردند ، با این وجود ما در جلسات داخلی آن بیانیه را نقد کردیم و البته در مدت زمان نه چندان کوتاهی نیز بیانیه دیگری در تعدیل و تشریح آن صادر شده بود و دیگر نیازی به بیانیه انتقادی جدید نبود.
در ثانی من با دیدگاه شما نسبت به آمریکا و مجموعه مناسبات بین المللی موافق نیستم و استقلال را در خصومت و عدم ارتباط با آمریکا و جهان نمی دانم و به دنبال انقلاب در مناسبات بین المللی نیستم. می توان مستقل و منتقد بود ولی خارج از نظریه امپریالیسم به آمریکا نگاه کرد و تعامل کرد. کاری که خیلی از کشور ها کردند و منافعش را هم عاید ملت های شان کردند.
من از شما سئوال دارم که با کشور امریکا چه باید کرد؟ یا اگر شما به جای احمدی نژاد عهده دار سیاست خارجی کشور بودید چه می کردید؟ همکاری با سازمان های غیر دولتی ،برخورداری از فرصت های پژوهشی و گفتگوی شفاف و علنی با مردم امریکا از کانال نمایندگان آنها را امری مثبت یا منفی می دانستید؟. یا اگر در موقعیتی مشابه دالای لاما قرار می گرفتید چه می کردید؟ اگر پاسخ منفی است و با دیدی توطئه انگارانه دست رد بر هر نوع ارتباطی با امریکا می زدید حال این پرسش پیش می آید که تفاوت شما با دیدگاه حکومت نسبت به آمریکا چیست؟
این مسئله زمانی آشکار تر می شود که بدانیم جامعه سیاسی و اجتماعی آمریکا بسیار فراتر از دولت آمریکا است. بر خلاف تصور همگانی یک هیئت مدیره و یا لابی یهود و یا سیا بر آمریکا حکمران مطلق و فعال مایشاء نیست.
بسیاری از سازمان های مطالعاتی ، غیر انتفاعی،خیریه، مذهبی،روشنفکری و اجتماعی در فضای سیاسی آمریکا حضور دارند. سیاست از پیش شکل گرفته و غیر قابل تغییری در آمریکا وجود ندارد و سیاست های کلی در حین رقابت ها تکوین می یابد. بسیاری از انتقاداتی که در آمریکا است تند تر از آنی است که در ایران بیان می شود.
حال در این فضای متکثر می توان فعالیت نمود و برخوردی مطلق و سیاه و سفید انجام نداد بلکه خاکستری به مسئله نگاه کرد .
من به مانند شما، غرب را کامل و بی ایراد نمی دانم و شیفته آن نیستم اما به جای ستیز برخوردی انتقادی با آن دارم. شالوده تمدن غرب را قبول دارم و باز هم می گویم چیزی یکپارچه به نام غرب وجود ندارد. بسیاری از انتقاداتی که شما بیان داشته اید، برگرفته از آثار برخی از روشنفکران غربی است. می توانیم در این خصوص ریز تر و مشخص تر صحبت کنیم.
تغییر مناسبات نا عادلانه جهانی، پروسه ای تدریجی و زمان بر است. برای کشوری مثل ما که هنوز مسافر قطار توسعه است و اقتصاد آن حکایت بیماری را دارد که مدت ها است مقیم تخت بیمارستان است، اولویت در بهبود روابط با کشور های قدرتمند دنیا و سازگاری با جریان بین المللی است تا بتوان فرایند توسعه ملی را گسترش و شدت بخشید. ما باید تکلیف خودمان را روشن کنیم آیا می خواهیم کره جنوبی شویم یا کره شمالی؟ تا زمانی که در جرگه کشورهای توسعه یافته حضور نیابیم، نمی توانیم در عرصه بین المللی مدعی شویم.
قطعا عراق و افغانستان مشکلات بسیار دارند و من همانطور که بار ها صریح گفته ام با تکرار این تجربه در ایران به شدت مخالفم اما برای بررسی منصفانه باید آن ها را با زمان طالبان و صدام مقایسه کرد. افغانستان به مراتب شرایط بهتری دارد و پرونده عراق نیز هنوز بسته نشده است اگرچه وضع کنونی اش فاجعه بار است.رویه ها و ساختار های دموکراتیک و توسعه گرا و نظام حزبی متکثر در این مناطق بحران زده در حال شکل گیری و پیشرفت هستند و دولت های فعلی آنها منتخب مردم های شان هستند. نباید فراموش کرد که نیروهای مخالف آنان دشمن بشریت و مخالفان کمربسته تمدن و دستاورد های انسانی هستند. ماهیت آنان از جنس فاشیسم نازی است لذا همانطور که بشریت از ائتلاف استالین- روزولت-چرچیل با همه مشکلات شان در آن دوران نهایتا ضرر نکرد ، امکان اینکه این بار نیز چنین شود، کم نیست.
من گمان نمی کنم حتی اگر میل به ولع در جهان کنونی برای تصرف و چپاول بیش از قبل باشد ، آن امکان تحقق داشته باشد برای اینکه رشد جامعه جهانی ، توان نیروهای مردمی و عقلانیت انتقادی مجالی بدان نمی دهد. در ثانی مگر حکومت های خودکامه اشتهای کمتری برای چپاول دارند. مثلا در عراق دوران صدام امکان دستیابی انحصاری به بازار انرژی آن برای آمریکائیها ممکن نبود؟ شما بهتر از من می دانید که دیکتاتور ها برای ماندن خود حاضرند هر قیمتی را به پردازند و همه ثروت ها و دارایی های کشور های شان را قیمت فلاکت وبدبختی ملل شان به تاراج دهند.
من کاملا بر تحولات درون گرا اعتقاد دارم منتها این درونزایی به معنای منزوی شدن از جهان خارج و تکیه صرف بر منابع داخلی نیست و با رعایت شروطی می توان در چهارچوب خواست داخل از امکانات جهانی هم استفاده کرد و بخصوص در زمانه حاضر که به دلیل سیطره فرایند جهانی شدن دیگر ، مفهوم حاکمیت ملی به معنای محصور کردن تصمیم سازی در پشت مرز ها نیست بلکه شهروند جامعه جهانی مجاز است جهانی بیندیشد و با استفاده از تمامی امکانات برای بهبود رفاه و سعادت خود و بشریت بکوشد. با حفظ هویت ملی می توان هویتی جهانی نیز داشت که در تدارک جهانی برابر ، آزاد و سرشار از رفاه همگانی است که فقط اصول انسانی بر آن حاکم باشد.
البته این نظم جدید به معنای پایان تاریخ نیست قطعا در این مرحله بین منافع شرکت های فراملیتی و غول های اقتصادی فرامرزی با مطالبات عدالت طلبانه و آزادی خواهانه تعارض وجود دارد که موجب دور جدیدی از تلاش ها برای سوق دادن جهانی شدن به سمت برابری سیاسی ،اقتصادی و حیثیتی آدمیان ، حاکم شدن حقوق بشر بر مناسبات جهانی و مهار کردن سرمایه داری لجام گسیخته شده است.
جهانی شدن وجوه مختلفی دارد و همچنین نگرش های گوناگونی نسبت به آن وجود دارد ، می توان با وجوه و قرائتی از آن موافق بود که با زدودن تمامی موانع اجتماعی و سیاسی و نفی هر گونه برتری طلبی دینی، ایدئولوژیک، سیاسی ،نژادی و طبقاتی به دنبال همبستگی جامعه بشری و برخورداری همه ملل از امکانات جهانی است و با آنچه که در قالب مفهوم ” جهانی سازی” به دنبال حاکم کردن یک نگرش خاص، نظام ارزشی و منافع خود بر کلیت جهان است و یکجانبه گرایی در جهان واحد را دنبال می کند، مخالفت نمود.
قطعا در جهان پیش رو مفاهیم دولت ملی، ملیت و تابعیت تغییر خواهند کرد، همانگونه که اگر با نگاهی تاریخی گذشته را واکاوی کنیم می بینیم که ملیت ، ملی گرایی و دولت ملی بر ساخته ها و نرم افزار های اجتماعی بوده اند و هیچگاه مفاهیمی عینی و پدید هایی ابدی و ازلی نبوده اند. بشر در سیر تحول خویش مراحل مختلفی و از جمله عصر دولت های ملی را پشت سر گذاشته است و اینک می رود تا شیوه زیست بهتر و انسانی تر را در پارادایم جدید دهکده جهانی و عصر انفجار اطلاعات خلق کند.
در این پویش جدید ،مفهوم دولت ملی در راستای متشکل شدن ملل متحد در قالب شبکه ای یک پارچه تحول و تکامل می یابد. در دولت ملی تلاش برای حداکثر کردن منافع مردمانی بدون توجه بود که در محدوده جغرافیایی خاصی با پیشینه فرهنگی، پیوند های اجتماعی و سابقه تاریخی مشخصی در قالب زبان ، نژاد و آیین خاص زندگی می کردند. در این میان سرنوشت دیگر ملل مهم نبود، حتی بعضا ملی گرایی و رعایت هویت ملی متضمن ستیز با مردمان دیگر مناطق بود.
اما در عصر فراملی این تلاش ها بگونه ای سامان داده می شود تا انسان ها در هر کجای این کره خاکی که هستند صرفنظر از تمایزات نژادی، طبقاتی، جنسیتی ، دینی، فرهنگی و زبانی بتوانند به حداکثر رفاه دست یابند. به عنوان مثال رشد ایرانی به معنای رشد هر انسان دیگری است که در این جهان زندگی می کند .
اگر جهان غرب امنیت می خواهد لازمه اش برخورداری دیگر بخش های جهان بخصوص کشور های فقیر و توسعه نیافته از ثبات و رشد است. هیچ ملتی بر دیگر ملل رجحان و افتخار ندارد و هیچ ملت ، قومیت و پیروان مذهبی را نمی توان تحقیر کرد. فقط انسان واجد ارزش است نه صرفا تابعیت یک قلمرو جغرافیایی خاص یا تعلق به آئین و فرهنگی ویژه . در این سرمشق عام گرایی حرف اول و آخر را می زند و هرگونه برتری طلبی در چهارچوب ملیت، نژاد، دین و تمدن نفی می شود و دست رد بر هر اراده ای زده می شود که می خواهد تک صدایی را بر عرصه عمومی تحمیل کند و همگان را به یک شکل در بیاورد. خاص گرایی فقط در حوزه خصوصی جوامع و گروه ها معنا می یابد و در سپهر عمومی، رویه های حکمرانی و ساختار های اجتماعی چه در سطوح ملی و چه بین المللی جایگاهی ندارد.
از سوی دیگر از نقش آفرینی قدرت های بزرگ گریزی نیست و البته این چیز تازه ای در تاریخ ما نیست از زمان بعد از فتحعلی شاه قاجار تا کنون ، عوامل خارجی یک پای تعیین کننده تحولات داخل بوده اند. لذا در واقع استقلال خواهی در شناخت واقع بینانه از جهان خارج، پرهیز از سیاست تهاجمی و ماجراجویی ، تلاش برای ارتقاء منافع ایران با استفاده از تضاد ها ،شکاف ها و رقابت های منطقه ای و جهانی ، مبارزه با سلطه خارجی ، تاکید بر حق انحصاری مردم ایران در تعیین موارد دلخواه خویش و مخالفت با هر نوع مداخله ای که بخواهد بر ضرر مردم و منافع ملی باشد، معنای درست خود را پیدا می کند.
از سوی دیگر مفاهیمی چون استقلال و حاکمیت ملی پدید های ثابت و ایستایی نیستند ،بلکه با تغییر شرایط جامعه و آگاهی عمومی دستخوش تغییر می شوند. استقلال در مفهومی سنتی متضمن خودداری از پذیرش هر تصمیم و برخورد الزام آور خارجی است یا در بیانی ساده تر برای عامل خارجی در چهار دیواری کشور هیچ نقشی قائل نشد.
اما در مفهوم جدید استقلال، مرز میان یک کشور و جهان خارج و نیز تصمیم داخلی و بین‌المللی بیش از گذشته متداخل شده و امکان جداسازی داخل و خارج، استقلال و وابستگی، چون گذشته متصور نیست، به همین دلیل عضویت در بسیاری از نهادها و موسسات بین‌المللی و فرآیند جهانی شدن، موجب کم‌رنگ شدن تعریف سنتی از استقلال شده است.
در این مفهوم جدید حقوق بین الملل متکی بر موازین حقوق بشر بر فراز قوانین ملی قرار می گیرند و نهاد های بین المللی کارویژه های پیدا می کنند که منجر به دخالت در امور داخلی کشور ها می شود. به عنوان مثال می توان به تصمیم فیفا در مورد فدراسیون فوتبال ایران و یا آژانس بین المللی اتمی اشاره کرد و بعید می دانم کسی این اقدامات را نفی استقلال کشور بداند. از زاویه ای دیگر تحقق استقلال لزوما به معنای تشکیل دولت ملی غیر وابسته نیست ، بلکه این شرط لازم است و برای کفایت و تکمیل شدن نیازمند وجود آزادی و برابری سیاسی است. حکومت های خودکامه ای که با مردم خویش بیگانه هستند و به صورتی نا مشروع تصدی نمایندگی آنها در عرصه سیاست بین المللی را بر عهده دارند، را نمی توان به صرف اینکه در واحد جغرافیای خاص حکومت می کنند و به زبان ملت های شان صحبت می کنند، پاسدار استقلال آن کشور ها دانست .
رجوع به نهاد های بین المللی و بهره گیری از امکانات مشروع خارجی فی نفسه تعارض با استقلال ندارد و حتی اگر فرایند تحقق آزادی ، رهایی از حکومت های غیر دموکراتیک و برقراری حاکمیت ملی ودموکراسی را تسریع کند، در واقع استقلال حقیقی را نیز به ارمغان می آورد. اگر مرز ها فقط محدوده فیزیکی و جغرافیایی سرکوب و چپاول مردمانی را تعیین کنند ، دیگر تفکیک خودی و بیگانه معنا ندارد.
امروز استقلال بعدی فراملی یافته است. تلاش برای استقلال بهتر به معنای تلاش جمعی در محدوده جهانی برای دستیابی به حقوق برابر در سطح دنیا (یعنی دموکراسی بین المللی)، فهمیده می شود. استقلال دولت ها در گرو قدرت کشور ها د رخانواده جهانی است و قدرت کشور ها در گرو قدرت ملت ها است. هر چه ملتی قویتر باشد از سطح استقلال بیشتر برخوردار شده و به میزان گسترده تری از وابستگی مستقیم و غیر مستقیم خلاصی می یابد. قدرت ملت مرهون داشتن اگاهی، دانش و تولید بیشتر است. شهروندان هر خطه به میزانی که در نقش آفرینی جهانی و فرایند جهانی تو.لید کالا و اطلاعات جایگاه ممتاز تری داشته باشند ،خود بخود از توان بالاتری برخوردار خواهند گشت و طعم دلچسب استقلال حقیقی را خواهند چشید.
حال با این تعریف استفاده از هر ظرفیت مشروع خارجی به شرطی که در خدمت منافع ملی ایران باشد و موقعیت مردم ایران را در چهارچوب مورد دلخواه آنها بهبود بخشد و به تمامیت ارضی کشور خدشه ای وارد نکند، نه تنها نافی استقلال و خروج از مبارزه ملی نیست بلکه قرائت موثرتری از استقلال و کارزار ملی برای توسعه و دموکراسی را بازتاب می دهد.
مفهوم قابل تامل دیگر دخالت بشردوستانه است که در فرصتی دیگر بدان خواهم پرداخت.
بله اراده جنگ افروزانه خارجی در بین برخی سیاستمداران آمریکایی وجود دارد و من هرگز با آنها نه تنها هم صدا نشده ام بلکه مرزبندی و مخالفت صریح نیز با آنها داشته ام. صدای آمریکا به هیچوجه در کنترل آنها نیست. اما به قول شما در اصل، راست داخلی زمینه را برای جنگ آماده می کند و وسوسه راست جنگ طلب خارجی برای دخالت در مسائل ایران معلول فتنه گری ها و بهانه دادن های آن است . از سوی دیگر جنگ افروزان و بحران سازان داخلی اکنون فقط یک مشکل داخلی نیستند، بلکه معضلی جهانی نیز محسوب می گردند.
برای جلوگیری از جنگ فقط مخالفت لفظی با جنگ جایز نیست بلکه باید راهکاری پیدا کرد تا این جریان در عمل مهار شود و بدینترتیب از شعله ور شدن آتش جنگ ممانعت کرد. می شود دموکراسی خودجوش و مردم بنیاد ایرانی را با خواسته های مشروع جامعه جهانی جمع کرد و لزوما تعارضی ذاتی بین آنها وجود ندارد. اما صرف محکوم کردن جنگ بدون پرداختن به مسائل اصلی مردم ایران خطر ریختن آب به آسیاب اقتدار گرایان را نیز در بر دارد تا پشت مفهوم استقلال و صلح طلبی پایه های مناسبات مردم ستیزانه شان را گسترش و تعمیق دهند و همچنین با حاتم بخشی از کیسه ملت به زد و بند با جهان خارج به پردازند.
اما من هیچ کینه و نفرتی از کسی و بخصوص حاکمان و آنانی که به من ظلم کردند ندارم ،هیچ خواسته شخصی نیز ندارم فقط برایم مردم و کشور مهم هستند. نه تنها خصومتی با آنها ندارم بلکه پیشاپیش آنها را نیز بخشیده ام و هیچ انگیزه ای برای انتقام از آنها ندارم. اما پس از زندان در مبارزه مصمم تر شدم و رادیکال تر شدنم را تداوم منطقی مواضعم و آنچه که حکومت انجام داد، می دانم.
ولی به عکس فکر می کنم گروه شما حرکت نکرد و قدری محافظه کار شد. نگاهی منصفانه به آنچه که در دهه هشتاد گذشت معیار خوبی برای قضاوت است که کدامین مشی به تعادل نزدیک بوده است.
جریان منسوب به شما بر خلاف ادعا هایش از گفتمان اصلاحات جامعه محور فاصله گرفت و به قدرت نزدیک شد. البته نتیجه آن را نیز در انتخابات دومین دوره شوراها و ریاست جمهوری نهم دریافت کرد و از نیروهای اجتماعی تحول خواه و بدنه مردمی آن نمره مردودی گرفت.
آن روز که شما جنبش دانشجویی را تمام شده اعلام کردید و همچنین نقد هایتان را بر مجموعه انجمن های اسلامی خواندم، خیلی تعجب کردم. بی تردید اشتباه زیاد بوده و جنبش از شرایط خوبی مانند گذشته برخوردار نبوده است ،اما این بدان معنی نیست که شمشیر نفی را بر سر آن بکوبیم و یا اگر دیدیم مواضعش با نگاه ما متفاوت شده است و بگونه دیگری عمل می کند بیاییم اصل موجودیت آن را نفی کنیم. من در مقاله ای سعی خواهم کرد ،پاسخی به انتقادات شما به مشی سالیان پیش انجمن های اسلامی بدهم. اما باز هم می گویم جریان شما همان اشتباهی را نکند که پیشتر حزب مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی مرتکب شدند که فکر می کردند مشکل جنبش دانشجویی با آنها به دلیل وجود چند فعال دانشجویی مخالف با آنها است و از قبل مقابله و تخریب آنها می توان شکاف با دانشجویان را کاهش داد. جنبش دانشجویی به عنوان بخش آوانگارد جامعه متاثر از جوشش لایه های درونی و تغییرات هویتی و نسلی است. فعالان دانشجویی بازتاب دهنده این میل و اراده هستند و نه خالق آن. در واقع کسانی نخبه دانشجویی می شوند که درک مناسبی از خواسته های بدنه دانشجویی داشته باشند و نظرات و دیدگاه های موثری را نیز برای نمایندگی مطالبات آنها بیان کنند. برادر عزیز مشکل روی گردانی جنبش دانشجویی از باور ها و دیدگاه های جریان شما که به روشنی از خلال نقد های تان به فعالان کنونی انجمن های اسلامی هویدا است، ناشی از این حقیر و دیگر فعالان دانشجویی نیست.
بهبود روابط شما با دانشجویان محتاج بازنگری در سیاست ها و بینش ها و ارائه متاع فکری و سیاسی جدید است که بتواند انتظارات نسل جدید دانشجویی را تحقق بخشد.
برادر گرامی در این مدت که من در خارج هستم آماج تخریب ها و تهمت های ناجوانمردانه زیادی از جانب عناصر حکومتی ، رقبا و دشمنان قرار گرفته ام. من روزهای خیلی سختی را گذراندم که به لحاظ معنوی و مادی بسیار مشقت بار بود. بر خلاف تصوری که در ایران هست. زندگی در اینجا راحت نیست و سیل دلار ها به سمت آدم سرازیر نشده است. باید حسابی بدوی تا بتوانی زندگی ات را اداره کنی و تازه با رنج غربت ،آوارگی ،دوری از خانواده و محرومیت های عاطفی دست و پنجه نرم کنی و از سویی طعم تلخ و آزاردهنده تهمت ها و تخریب ها را هم تحمل کنی. شرایط مادی و رفاهی که من در ایران داشتم به مراتب بهتر از اینجا بود.
متاسفانه به نظر می رسد موج حرکت های تخریبی در برخی دوستان نیز تاثیر گذاشته است. اگر دعاوی کیهان ، صدا و سیما و رسانه های وابسته به جناح های حکومتی مبنا قرار گیرد آن وقت حجم اتهاماتی که به جریان سیاسی –فکری شما وارد شده است، قطعا اگر از من بیشتر نباشد، کمتر نیست!
من راه ها برایم در ایران بسته شده بود. علاوه بر زندان ۶ سال محرومیت از حقوق اجتماعی داشتم که بر اساس آن می توانستند حتی نگذارند کار کنم.
من قطعا به ایران بر می گردم. من یک لحظه در اینجا بدون فکر ایران نگذرانده ام و همواره خود را ساکن موقت این دیار دانسته ام که البته آنگونه که شما فکر می کنید منفی نیست و مزیت های خودش را دارد ولی من بدان دل نبسته ام. ولی هنگامی بر می گردم که دوره دکترایم تمام شود. بعد از آن باکی ندارم و تحت هر شرایطی به ایران بر می گردم.
منتها خدا برای من خدای همه سرزمین ها و ملت ها است.
برادر صابر
مردم آمریکا عموما انسان های خوبی هستند و متفاوت هستند از آن تصوری که در ایران وجود دارد. من دیگر جهان وطنی می اندیشم . انسان ها به شرط پایبندی به اصول انسانیت همه برادران و خواهران من هستند. وطنم ایران چون ریشه من در آنجا است برایم مزیت دارد ولی این مزیت را دلیلی نمی دانم که بر دیگر ملل فخر بفروشم و یا خود را تافته جدا بافته بدانم. به هویت ملی و مذهبی خودم نیز افتخار می کنم.
سخن آخر آنکه من هر آنچه در اینجا انجام داده ام علنی و شفاف بوده است. کلیه کار های سیاسی من در نوشته ها و مصاحبه هایم محدود و خلاصه می شود.
قطعا نصیحت های شما را مورد توجه قرار خواهم داد و فاصله ها را کم خواهم کرد و بیشتر به خلوت اختصاص خواهم داد.
باز هم از دلسوزی ها و توصیه های مشفقانه من را محروم نفرمایید.
به خانم و فرزندانتان خیلی سلام برسانید.
با تقدیم احترام
علی افشاری
شهریور ۱۳۸۶

ارسال شده در سیاسی | دیدگاه‌ها برای پاسخ به آقای هدی صابر بسته هستند

چالش‌های جنبش دانشجویی در عصر پسا اصلاحات

با پایان دوران اصلاحات و روی کار آمدن دولت فرا اقتدارگرا و نظامی‌بنیاد احمدی‌نژاد، جنبش دانشجویی ایران وارد مرحله‌ی جدیدی از حیات خود شد.
دانشجویان، پیشگامان رویکرد انتقادی به پروژه‌ی «اصلاح‌طلبی دوم خردادی» بودند و پیش از دیگر نیروهای سیاسی و اجتماعی هوادار اصلاحات، ناکامی این حرکت- با استفاده از ساز و کار درونی قدرت- را پیشبینی کردند.
بدین ترتیب، از اواخر دوره‌ی اول ریاست جمهوری خاتمی، جنبش دانشجویی با فاصله‌گیری از اصلاحات درون حکومتی، به تدریج بانگ «اصلاحات ساختاری» را بلند کرد و اصلاحات متکی به خواست ملت را، از طریق تغییر کارگزاران حکومتی و انجام اصلاحات از بالا، ممکن ندانست؛ و دستیابی به آن را، مستلزم خلق فشار اجتماعی، و متبلور کردن اراده‌ی عمومی، از طریق به صحنه آوردن سازمان یافته‌ی اقشار اجتماعی، برای تغییر ساختار‌ها و روند‌های مغایر با دموکراسی و مصالح جمعی، دانست.
«نشست گرگان» در مرداد ماه ۱۳۷۹، نقطه‌ی عزیمت این رویکرد جدید بود که به «عبور از خاتمی» معروف شد و به تدریج از« نقد اصلاحات» به «نقد همه‌جانبه‌ی قدرت»، تعقیب اصلاحات از بیرون ساختار قدرت، و دوری از قدرت تکامل یافت.
بر اساس همین نگرش، جنبش دانشجویی در انتخابات ریاست جمهوری دوره‌ی نهم، امتناع از رای و عدم شرکت در انتخابات را برگزید و با توجه به بن‌بست اصلاحات در چهارچوب قانون اساسی، نتیجه‌ی انتخابات را واجد تاثیری مهم در سرنوشت نیروهای جامعه‌ی مدنی ندانست؛ برعکس، علنی شدن دولت پنهان (یعنی به صحنه آمدن آنانی که در پس پرده، حرف اول را در مناسبات قدرت می‌زدند و با قفل کردن ظرفیت اصلاحی دولت خاتمی و به ‌استحاله کشاندن آن در توازن قوای موجود در نظام سیاسی، عملا از نهاد‌های انتخاباتی چون دستکشی مخملین بر مشت آهنین خود استفاده می‌کردند) را فرصت مناسبی برای تضعیف ساخت قدرت مطلقه ارزیابی کرد.
حال، پس از غروب دولت اصلاحات و به میدان آمدن مدعیان «مهرورزی»، دانشجویان در آزمونی سخت قرار گرفتند؛ زیرا از یک سو آماج اصلی سیاست «مشت آهنین» قرارگرفتند؛ و از سوی دیگر، مورد حمله‌ی مدافعین شرکت در انتخابات، که اکنون آنان را مقصر اصلی شکست اصلاح‌طلبان معرفی می‌کردند.
جنبش دانشجویی ابتدا با انتخاب راهبرد «دیده‌بانی جامعه‌ی مدنی» تلاش کرد تا دورنمای درستی برای فعالیت خود و پاسخ به انتظارات موجود ترسیم کند. در آن مقطع پیش‌بینی می‌شد که از آن به بعد، مصاف جامعه‌ی‌ مدنی و دولت وجه اصلی منازعات سیاسی و اجتماعی را تشکیل دهد. همچنین، نظر غالب این بود که جنبش دانشجویی فقط در فراهم کردن زمینه و آماده سازی شرایط برای شکل‌گیری جنبش اصلاحات ساختاری توان موثر دارد و رهبری و هدایت این حرکت به تنهایی از عهده آن برنمی‌آید؛ و محتاج همکاری و حضور گروه‌های سیاسی و دیگر جنبش‌های اجتماعی است. بر این مبنا، مقاومت در برابر دور جدید تهاجم ساختار سلطه، و پاسداری از موجودیت جامعه‌ی مدنی نوپای ایران، به عنوان «اولویت اصلی» در دستور کار قرار گرفت.
اما حمله‌ی سنگین دولت نهم و نهاد‌های امنیتی به دانشگاه‌ها و تعقیب سیاست «انقلاب فرهنگی دوم» در قالب برخورد تدریجی و سنگین، با هدف خاموش کردن منتقدین و تحمیل تک‌صدایی بر دانشگاه‌ها، عملا پتانسیل جنبش دانشجویی را مصروف دفاع از خود و مقاومت در برابر خواب آشفته‌ی حاکمیت پادگانی- امنیتی در جهت ایجاد «دانشگاه وابسته، مطیع و ذوب در ولایت» کرد.
در یک دسته‌بندی کلی، می‌توان شش حوزه‌ی رویارویی دولت احمدی‌نژاد با جامعه‌یدانشگاهی و دانشجویی را به شرح زیر تشخیص داد:
۱- نفی استقلال دانشگاه و شدت بخشیدن به مدیریت ایدئولوژیک با صبغه‌ی نظامی
انتصاب افراد نامتناسب با نظرات هیئت‌های علمی‌ و خصوصیات محیط‌هایدانشگاهی در مدیریت دانشگاه‌ها و تبعیت محض آنان از نهاد‌های امنیتی و بی‌توجهی بهمسایل علمی، عمیق‌ترین لایه‌ی چالش دولت با دانشگاه ‌است. انتصاب این افراد و مدیریتپلیسی باعث شده‌است که نظام دانشگاهی مختل شود.
در حال حاضر عمده دانشگاه‌های کشور با مشکلات آموزشی، رفاهی و خدماتی دست و پنجهنرم می‌کنند. کارمندان زیر فشار تصمیمات غیر کارشناسی قرار دارند، آهنگ «خروج مغز‌ها»شدت گرفته‌است، اعتراضات صنفی گسترش یافته‌اند، بحران وجه علمی و کارکردی دانشگاه‌ها نیز وخیم‌تر شده‌است و دوربین‌ها و کنترل‌های پلیسی، آرامش را حتی در خوابگاه‌هایدانشجویی برهم می‌زند.
فضای دانشگاه‌ها با گسترش یافتن دخالت ماموران انتظامات در فعالیت‌های دانشجوییکه مستقیما از سوی کمیته‌های حراست‌ هدایت می‌شوند، به شدت «پادگانی» شده‌است؛ به گونه‌ای کهدر برخی موارد ماموران انتظامات حتی کیف‌های دانشجویان را بازرسی می‌کنند یا به برخورد فیزیکی با دانشجویان معترض می‌پردازند.
۲- پاکسازی استادان مستقل و به خصوص استادن علوم انسانی
دولت احمدی‌نژاد می‌پندارد با اخراج استادان دگراندیش و مخالف، دیدگاه دولت می‌تواند بساط اندیشه‌ها ودیدگاه‌های مخالف و منتقد را در دانشگاه جمع کند و بدین‌سان دانشگاه را تا سطح ابزاریتوجیه‌گر دیدگاه‌ها و سیاست‌های خود تنزل دهد. از این رو، بازنشستگی اجباری اساتیدرسمی و قطع رابطه‌ی کاری استادان قراردادی، با چاشنی ضرورت پاکسازی دانشگاه‌ها ازاساتید لائیک، تعقیب می‌شود.
۳- تحمیل شیوه‌ی خاص فرهنگی و نظام ارزشی
یکی از بارزترین ویژگی‌های نسل کنونی دانشجویان،توجه ویژه آن به انتخاب سبک زندگی دلخواه بر اساس آزادی‌های فردی است. در فضایجدید، الگوهای واحد و یکسان‌سازی فرهنگی خریداری ندارد.
این مسئله به همراه نافرمانی پیوسته‌ی پسران و دختران دانشجو در برابر الگو‌هایاجباری دیکته شده از سوی حکومت و نگاه دستوری در مقوله‌ی فرهنگ، در طول دو دهه‌ی گذشته،موجد جنبشی جدی برای انتخاب سبک زندگی مطلوب است. از این‌رو، سیاست اعمالمحدودیت دولت احمدی‌نژاد بر نوع پوشش دانشجویان دختر با مقاومتی جدی روبه‌رو شده‌است که در تعارض با آزادی‌های فردی و رعایت حرمت دانشجو است. تلاش برای جداسازی‌های جنسیتی و تبلیغ نوع خاصی از «چادر» به عنوان پوشش مناسب برای دختران دانشجو، از جمله سیاست‌هایی است که در این زمینه دنبال می‌شود.
۴- فشار بر تشکل‌های سیاسی- دانشجویی
حوزه‌ی سیاسی، اصلی‌ترین و گسترده‌ترینعرصه‌ی چالش است. تلاش برای انحلال انجمن‌های اسلامی دانشجویان و جایگزینی آنان باتشکل‌های وابسته، ممانعت از صدور مجوز برای تشکل‌های جدید مستقل، جلوگیری ازبرگزاری برنامه‌های منتقدانه، تریبون آزاد، تعطیلی گسترده‌ی نشریات دانشجویی،محرومیت از تحصیل و..، جلوه‌های گوناگون این سیاست‌های سرکوب گرایانه‌است.
۵- محدود کردن دامنه‌ی اختیارات و سلب استقلال شوراهای صنفی
در نگاه حاکمیت پادگانی– امنیتی، «مدیریت مشارکتی»جایی ندارد و دانشگاه باید چون پادگان، بر اساس اطاعت از احکام حاکمیت اداره شود.بنابراین، دامنه‌ی فعالیت شوراهای صنفی که متضمن دخالت دانشجویان در تصمیم‌گیری‌ها ونظارت آنان در دانشگاه به منظور تامین منافع و خواسته‌های دانشجویان است، روز به روز محدودتر می‌شود و استقلال این تشکل، با دخالت در تعیین صلاحیت اعضای شورای مرکزی آن و سنگ اندازی برای داوطلبی افراد مستقل، آماج حمله‌ای روزافزون قرار می‌گیرد.
۶- اعمال فشار بر کانون‌های هنری و فرهنگی
فعالیت‌های هنری و فرهنگی از پرطرفدارترین حوزه‌های فعالیت دانشجویی است. اما دولت جدید، با توجه به باور‌هایارتجاعی‌اش، می‌کوشد موانعی جدی در راه برگزاری برنامه‌های موسیقی، تئاتر، پخش فیلم…، ایجاد کند؛ و از این رو چالشی جدی در این زمینه وجود دارد.
اما حول این رویارویی‌ها، نیروهای دانشجویی کشور را می‌توان در قالب چهار گروه عمده دسته بندی کرد:
نخست، جریان دموکراسی خواه با محوریت دفتر تحکیم وحدت است که حمایت اکثریتدانشجویان را پشت سر خود دارد و نزدیک‌ترین جریان به نمایندگی جنبش دانشجوییاست.
نفی ایدئولوژی‌گرایی، دفاع از آزادی‌های اجتماعی و حقوق فردی، سکولاریزم در شکلتفکیک نهاد دین از قدرت، دیده بانی جامعه‌ی مدنی، دفاع از مدرنیته و تجدد، دفاع ازسازگاری با جامعه‌ی جهانی و رابطه‌ی عزت‌مندانه با آمریکا، مشارکت فعال در فرآیند جهانیشدن، احترام به معنویت و اصول انسانی، دفاع از اصلاحات ساختاری، تعقیب توامان عدالت و آزادی از طریق بسط گفتماندموکراسی‌خواهی، عناصر هویتی جریان اول را شکل می‌دهند. این جریان حوزه فعالیت خود را در فضای دانشگاهی، عامه‌ی دانشجویان؛ و در عرصه‌ی عمومی، کلیه‌ی نیروهای سیاسی و جامعه‌ی مدنی مدافع دموکراسی و منافع ملی ایران قرار داده‌است؛ نگاهی وحدت‌گرایانه به جامعه‌ی ایران دارد، و طیفی متنوع از نیروهای مذهبی مدرن،لائیک، لیبرال، سوسیال دموکرات و ملی‌گرا را پوشش می‌دهد.
جریان دوم، اسلام گرایان نواندیش هستند. این جریان که شامل دانشجویان هوادار اصلاح‌طلبان و ملی مذهبی‌ها است، تمایل دارد با تاکید بر مرزبندی بین «مذهبی و غیرمذهبی» در دانشگاه فعالیت کند.
تاکید بر هویت ایدئولوژی‌گرای دینی، باور به اصلاحات در چهارچوب ساز وکارهای حکومت، عدم اعتقاد به بهره‌گیری از ظرفیت‌های خارجی و نهاد‌های بین‌المللی،دفاع محدود از آزادی‌های اجتماعی، ترکیب سنت و مدرنیته، دفاع از دموکراسی و حقوقبشر در چهارچوب ظرفیت قانون اساسی، تعقیب توامان عدالت و آزادی، اعطای حق ویژه بهمذهبیون، تمایل به فعالیت در حوزه‌ی مشترک دولت و جامعه‌ی مدنی و نخبه‌گرایی، ویژگی‌هایهویتی این گروه را بازتاب می‌دهد. این جریان طیفی از نیروهای مذهبی سکولار تا مدافعان حکومت دینی و برداشت انقلابی ازاسلام و دیدگاه‌های چپ و راست اقتصادی را در برمی‌گیرد و بیشتر در سطح شاخه‌ی دانشجویی احزاب و گروه‌های سیاسی همسو فعالیت دارد.
دسته‌ی سوم، چپ گرایان سنتی هستند که به سوسیالیسم و به‌خصوص به مارکسیسم لنینیسماعتقاد دارند و نگرش‌های چپ نو را با برچسب تجدید نظرطلبی رد می‌کنند. این جریان نوظهور، ریشه در فضای قبل از «انقلاب فرهنگی» دارد و بیشتر از دانشگاه درعرصه‌ی وبلاگ‌نویسی فعال است.
سازمان یافتگی، ایدئولوژی‌گرایی، ضدیت با آمریکا و غرب، نفی جهانی شدن، تظاهر به رویکردانقلابی در برخورد با حکومت، مذهب‌زدایی، پوپولیسم، نگاه آرمانی به طبقه کارگر وتوده‌ی محروم، تقدم عدالت بر آزادی، تاکید بیشتر بر دموکراسی اجتماعی در قیاس بادموکراسی سیاسی، دفاع از آزادی‌های فرهنگی و اجتماعی، نقد مدرنیته و تجدد از دیدگاهچپ، تقدم هویت جمعی بر حقوق فردی، ویژگی‌های این جریان را تشکیل می‌دهند. دانشجویان مدافع چپ سنتی و سوسیالیزم در داخل دانشگاه و توده‌های محروم در جامعه،حوزه‌ی توجه و مخاطب این جریان هستند.
دانشجویان هوادار حکومت دسته آخر را تشکیل می‌دهند. دفاع مطلق از اصل ولایت فقیه و مواضع رهبری، اعتقاد به حقانیت نظام سیاسی، ضدیتبا مدرنیته، سنت‌گرایی ایدئولوژیک، دیدگاه بسته‌ی فرهنگی، مخالفت با دموکراسی، ساختارتشکیلاتی از بالا به پایین، آمریکا و غرب‌ستیزی، پوپولیسم، حامی پروری، دفاع از قرائتآزادی ستیزانه ازعدالت و پذیرش تقدم روحانیت در همه‌ی شئون اجتماعی، خصوصیات این جریان را بیان می‌کنند کهبه شکلی گسترده از سوی حکومت مورد حمایت سیاسی و مادی قرار می‌گیرد. در این جریان، طیفی از هواداران راست سنتی، راست افراطی، عمل‌گرایان، فرصت‌طلبانو بسیج دانشجویی که دارای ارتباط سازمانی با سپاه پاسداران است، و کلیه‌ی کسانی که بهنوعی از حکومت منفعت می‌برند، حضور دارند و آینده‌ی خود را در هیئت کارگزاران نظامسیاسی تصور می‌کنند.
با این توصیفات، چالش‌های موجود در جنبش دانشجویی را در عصر پسا اصلاحات، می‌توان در چند ساحت تشخیص داد:
مقاومت در برابر ساختار سلطه
این ساحت عمده فعالیت‌های دانشجویی کنونی را در برمی‌گیرد که برای دفاع از حقوق خود، رعایت آزادی‌های آکادمیک، حفظ روحیه‌ی نقادی در دانشگاه و تثبیت موجودیت مستقل مناسبات جامعه‌ی مدنی در دانشگاه با نهاد‌های دولتی و به‌خصوص امنیتی به چالش برمی‌خیزد. ایجاد تناسب و تعادل بین شعار‌های سیاسی و توان و ظرفیت جنبش، دغدغه‌ی اصلی کنشگران کنونی است که درجه‌ی رادیکالیسم و اتخاذ مطالبات تند سیاسی را به بحثی اصلی تبدیل کرده‌است. به نظر می‌رسد در مقطع فعلی جنبش دانشجویی حفظ موجودیت مستقل خود و مقاومت در برابر استحاله شدن را به عنوان اولویت اصلی خود برگزیده‌است و در کنار آن دفاع از حقوق بشر و اعتراض به سلب حقوق شهروندی فعالان سیاسی، اجتماعی و فرهنگی را نیز دنبال می‌کند. مقاومت رشیدانه‌ی دانشجویان، مدافعان مدیریت پلیسی در دانشگاه‌ها را عاجز ساخته‌است. آنها به رغم همه محدودیت‌ها و مشکلات یاد گرفته‌اند که چگونه در طوفان، طوفانی زندگی کنند و با ایستادگی خود نشان داده‌اند که منطق زور و اختناق، هرگز نمی‌تواند دانشگاه را از زنده‌بودن باز دارد.
نسبت با سیاست
تداوم ساخت «حکومت مطلقه» و ممانعت از شکل‌گیری احزاب مقتدر، مستقل و مبتنی بر نمایندگی اقشار اجتماعی، باعث شده‌است تا کماکان بار حرکات تحول‌طلبانه‌ی سیاسی بر دوش جنبش دانشجویی باشد. چگونگی انجام این مهم که بنا به سنت تاریخی دانشگاه را به کانون تحولات تبدیل کرده‌است، در شرایط کنونی که جنبش زیر ضربه‌ی اقتدارگرایان قرار دارد و تعقیب سیاست‌های رادیکال در عرصه‌ی سیاسی هزینه‌های سنگینی در بر دارد، به چالشی جدی تبدیل شده‌است. در همین راستا، چگونگی تعامل با گروه‌های سیاسی دیگر مورد مناقشه‌است. از یک‌سو، جنبش دانشجویی با گروه‌هایی سنخیت دارد که اصلاحات برون‌ساختاری را تعقیب می‌کنند؛ و از سوی دیگر، تحت فشار گروه‌های اصلاح‌طلب است که دست‌شان از عرصه‌های عمومی کوتاه‌است و تنها دانشگاه را محیطی برای توزیع آرای خود می‌دانند. شدت یافتن فشار‌ها و محرومیت‌ها نیز باعث شده‌است تا این تفکر ترویج یابد که پیوند با اصلاح‌طلبان و بازگشت آنان به قدرت، می‌تواند از حجم مشکلات دانشجویان بکاهد.
اما برآیند نکات فوق، سبب تمرکز فعالیت‌های سیاسی جنبش دانشجویی بر حقوق بشر و آزادی‌های بنیادین شده‌است که هم می‌تواند رابطه‌ی مناسبی با همه گروه‌های سیاسی برقرار کند و چون چتری فراگیر همه‌ی آنان را پوشش دهد، و هم، ضمن حفظ پرنسیب و اعتبار سیاسی خود، نیرویش را برای فرصت‌های مساعد آینده ذخیره کند.
شکل و نحوه فعالیت
از آنجا که جنبش دانشجویی در دهه‌ی گذشته در قالبی رفرمیستی عمل کرده‌ بود و همسو با بخشی از قدرت سیاسی، در بطن ساختار رسمی فعالیت می‌کرد، لذا عادت کرده ‌بود که به صورت قانونی حضور داشته و از امکانات عمومی برخوردار باشد. البته به مرور که بر عیار رادیکال کنش‌ها افزوده می‌شد و فاصله با نظام سیاسی بیشتر، امکانات و دریچه‌های عمل رسمی و قانونی نیز کمتر و تنگ‌تر می‌شد، مجوز‌های کمتری اعطا می‌شد، بودجه تشکل‌ها کاهش پیدا می‌کرد و..؛ اما پس از دولت احمدی‌نژاد وضعیت کاملا دگرگون شد. تشکل‌های مستقل غیرقانونی اعلام شدند و در همه امکانات به روی آنها بسته شد. حتی دفاتر و ساختمان‌های آنها از تخریب و مصادره مصون نماند. بنابراین، تطبیق با شرایط جدید و گذار از فعالیت رسمی و در چهارچوب ساختار قانونی به حرکت غیررسمی و مسالمت‌آمیز و استقلال مالی، چالشی دیگر است که گریبان‌گیر جنبش است. البته به نظر می‌رسد که جنبش بر این چالش غلبه کرده‌است. استمرار کنش‌های اعتراضی دانشجویان و تداوم بقای نهاد‌های مستقل دانشجویی نشان می‌دهد که جنبش به خوبی توانسته‌است با الگوی جدید فعالیت، خود را سازگار کند و با اتکا به حمایت دانشجویان و مردم و بی‌نیاز از امکانات دولتی و تایید نهاد‌های حکومتی، به حیات خود ادامه دهد. بر این مبنا، جنبش دانشجویی توانست در عمل، به آنانی که فکر می‌کردند با غیرقانونی اعلام کردن و بستن راه امکانات بر آن، می‌توانند شعله‌ی آزادی‌خواهی و حقیقت‌طلبی را در دانشگاه‌ها خاموش کنند، ثابت کند که این ترفند‌ها کارساز نیست و بر عکس، باعث رشد و فرهمندی جریان دانشجویی ِ خود‌ بنیاد می‌گردد.
رقابت‌ها و تعاملات درونی
گرایش غالب در دانشجویان در دهه‌ی گذشته اجماع بر روی خواسته‌های مشترک دانشجویی بود که بهبود استانداردهای آموزشی و معیشتی در داخل دانشگاه، و مبارزه با خودکامگی و تقویت جامعه‌ی مدنی در بیرون از دانشگاه را دربرمی‌گرفت. این رویکرد، با نفی ایدئولوژی‌گرایی خواهان وحدت همه گروه‌های معتقد به مطالبات مشترک دانشجویی بود. اما در سالیان اخیر و به‌خصوص در دوران پسااصلاح‌طلبی، جریان جدیدی در عرصه‌ی دانشگاه‌ها حضور یافت که دوباره علم ایدئولوژی‌گرایی را برپا کرد. این جریان با تاخیری چند دهه‌ای، احیاگر مبارزات طبقاتی شد و با رد حرکت فراگیر، خواستار تمرکز فعالیت‌های دانشجویی در دفاع از طبقه‌ی محروم، مبارزه با مدافعان سرمایه داری و لیبرالیسم اقتصادی شد. بنابراین، چگونگی همکاری و رقابت بین گروه‌های دانشجویی- به گونه‌ای که به کل حرکت لطمه نزند- دیگر چالشِ پیش روی این جنبش است.
فرقه‌گرایی و دامن زدن به مسایلی که فقط مورد نظر یک گروه‌است، باعث شده تا رویارویی بین دانشجویان مدافع چپ ارتدوکس و مخالفین، آنها اعم از لیبرال‌ها، نواندیشان مذهبی و سوسیال دموکرات‌ها، بالا بگیرد؛ تا جایی که پس از تجمع اخیر در دانشگاه امیرکبیر، انجمن اسلامی آن اعلام کرد که دیگر اجازه نمی‌دهد چپ‌های سنتی آن را «مصادره به مطلوب» کنند و آنها بهتر است برنامه‌ی خود را جداگانه برگزار کنند.
این چالش، اگر به خوبی مدیریت شود می‌تواند به بالندگی جنبش بیانجامد. در غیر این صورت، اثری مخرب بر آن خواهد داشت و پتانسیل‌های سازنده درون آن را در منازعاتی بی‌حاصل خنثی خواهد کرد.
در کل، پذیرش تکثر در تشکل‌های دانشجویی، نفی قیم‌مآبی و نگاه حذفی، تشویق به تشکل‌یابی همه‌ی دیدگاه‌ها، وحدت بر روی خواسته‌های مشترک، همبستگی و پیوند همه‌ی نیروها حول دفاع از آزادی‌های آکادمیک و مبارزه با خودکامگی، احترام به‌استقلال هویتی هر گروه و رقابت سازنده، نکاتی هستند که می‌تواند فرجام خوبی را برای این چالش رقم زند.
سرنوشت جنبش دانشجویی بستگی به آن دارد که چالش‌های فوق، چه مسیری را روشن سازند. شرایط خاص کشور، سیاست سرکوب دولت نهم در دانشگاه‌ها، توازن قوا در بین نیروهای جامعه‌ی مدنی ، توجه افکار عمومی به دانشگاه‌ها و مقاومت تحسین برانگیز دانشجویان، دانشگاه‌ها را به صف اول رویارویی با حاکمیت پادگانی –امنیتی تبدیل کرده‌است و نتیجه‌ی این رویارویی، نه تنها موقعیت جنبش را روشن خواهد ساخت، بلکه پیروز برآمدن جنبش دانشجویی از این کارزار نفس گیر، پایان سیاست «ارعاب و وحشت افکنی» و خیال خام بودن «حذف جامعه‌ی مدنی» را نیز بشارت خواهد داد؛ و پشتوانه‌ای گرانسنگ برای «گذار مسالمت‌آمیز به دموکراسی» را فراهم خواهد کرد.
این مطلب در شماره ۱۷ نشریه اینترنتی گذار در دی ماه ۱۳۸۶ منتشر شده است.

ارسال شده در سیاسی | دیدگاه‌ها برای چالش‌های جنبش دانشجویی در عصر پسا اصلاحات بسته هستند

تلاقی دو جبهه هوای مسموم از کیهان و ابتکار

در روزهای اخیر دور جدیدی از حرکات تخریبی بر علیه اینجانب از سوی برخی افراد و محافل صورت گرفت. اگرچه ابن افراد و گروه ها متفاوت هستند و به گرایش های بعضا متعارضی نیز تعلق دارند ولی در بهره گیری از شیوه های ترور شخصیت ، اتهام زنی بلا دلیل و بهره گیری از مطالب دروغ و بی اساس برای القاء خطوط مورد نظر به مخاطب، یکسان رفتار کرده اند. من ساعت ها فکر کرده ام که آیا این حرکات هماهنگ بوده است یا نه و این همسویی چه معنایی دارد؟
روزنامه حقیقت ستیز و خرد سوز کیهان در ادعایی سست و مضحک در مطلبی تحت عنوان” چقدر شوره( خبر ویژه)” مدعی شده است که برخی از سایت های اصلاح طلب پیشنهاد درج مصاحبه های اینجانب را به دلیل اعتراف بنده به همکاری با سازمان های اطلاعاتی آمریکا و موساد رد کرده اند!!!!!!
به نظر می رسد فشار بر گردانندگان روزنامه کیهان چنان زیاد شده است که این چنین رطب و یابس را به هم بافته اند. حضرات فکر می کردند با روی کار آمدن حاکمیت پادگانی- امنیتی رویای حاکم شدن امنیت قبرستانی تعبیر شده و اطاعت و تسلیم بر جامعه حکمفرما خواهد شد تا ذوب شدگان در ولایت فقیه داد دل بستانند و مافیاهای قدرت و ثروت در سایه سرکوب نیروهای حق طلب با فراغت خاطر به چپاول هستی ملت به پردازند.
اما مقاومت نیروهای سیاسی- اجتماعی و شرایط داخلی و خارجی این نقشه های خام و محکوم به شکست را بر هم زد و حال در آستانه غروب دردناک دولت اصول گرا و مهرورز ، رسانه پلیسی چنین عنان از دست داده به درشت گویی و دروغ پراکنی می پردازد.
روزنامه کیهان در حالی این ادعاهای واهی و نادرست را مطرح می کند که رئیس جمهور مورد حمایتش و محافل همسو چنان از گزارش اخیر سازمان های اطلاعاتی آمریکا به وجد آمده اند و شدت مستی هوشیاری شان را زایل کرده است که گزارش فوق را بزرگترین پیروزی ملت ایران در سده اخیر خوانده اند غافل از آنکه پس در این میان تکلیف انقلاب اسلامی چه می شود؟ که از دید حضرات بزرگترین اتفاق تاریخ ایران است. وقتی جریان سیاسی مورد حمایت محفل حسین شریعتمداری نتایج تحقیقات سازمان های اطلاعاتی آمریکا را پیروزی بزرگتری از انقلاب اسلامی می داند، پس سازمان های فوق حداقل در مقطع فعلی همسو با خطوط سیاسی حاکمیت هستند. بنابراین در این فضا جایی برای متهم کردن نیروهای اپوزیسیون و فعالان جامعه مدنی به وابستگی نمی ماند.
از سوی دیگر رسوایی و آبروریزی دستگاه امنیتی ایران در انتقال دفتر محرمانه صورت جلسات و مفاد مکاتبات نهاد مسئول در زمینه برنامه های هسته ای و شنود مکالمات مقامات ارشد نظامی از سوی سرویس های امنیتی خارجی باعث شده است تا بخش رسانه ای آنها به میدان بیاید و با زدن نعل وارونه آدرس غلط بدهد و سرپوشی بر این واقعیت تلخ بگذارد که جاسوس ها در خصوصی ترین و خودی ترین لایه های نظام سیاسی حضور دارند.
آقای حسین شریعتمداری،
برای پیدا کردن همکاران سرویس های امنیتی آمریکا و موساد نیازی به این کشف ها نیست، کافی است به دور و بر خودتان خوب نگاه بیندازید. تا جایی که حافظه من یاری می دهد، آقای خامنه ای عوامل قتل های زنجیره ای را عناصر وابسته به موساد معرفی کردند که ارشد آنها رفیق گرمابه و گلستان شما بود. بهتر است تا به عملکرد خودتان و جریانات سیاسی همسو نگاهی بیندازید که چگونه گرایش های افراطی جهانی بر علیه مردم ایران از آنها تغذیه می کنند. باور کنید در نبود شما و معجزه دست پخت ولی امر تان ، محافل افراطی در اسرائیل و غرب دچار بحرانی اساسی می شوند و بنیان سیاست های آنها بر علیه ایران فرو می ریزد.
از زاویه ای دیگر تاریخ بحران های جمهوری اسلامی نشان می دهد که اکثر جاسوس ها و عوامل بیگانه از حلقه خودی ها بیرون آمده اند . به یاد آورید آنچه را که بر سر دوست و همکار سابقتان سعید امامی رفت. سرنوشت او برای شما آموزنده است از توهمی که در تاریک خانه ها و بازداشتگاه های امنیتی دچار شده اید، بیرون بیایید و فکر نکنید که در پناه عالیجنابان سیاهپوش، میهمان دائمی خوان قدرت و خداوند همیشگی سلول های انفرادی هستید و به پشتوانه آن می توانید هر دروغ و تهمتی را نثار مخالفانتان کنید. دنیا دار مکافات است و لزوما یوم التبلی السرائر در روز محشر اتفاق نمی افتد. عدالت الهی بر فراز هر قدرت دنیوی و زمینی، حق مظلوم را از ظالم خواهد گرفت. بخصوص که شما در حکومتی خدمت می کنید، که راس آن هر وقت احساس خطر کند، پاس سال ها خوش خدمتی را نگاه نخواهد داشت و با داروی نظافت، شما را میهمان ضیافت مرگ خواهد کرد تا دعای اللهم مشغل االظالمین به الظالمین استجابت گردد و بیش از این شیفتگان قدرت انحصاری به نام خداوند ،حق الناس را تضییع نکنند.
البته از تدوین گر برنامه ” هویت” که بند بند انگشت او آلوده به تهمت و افترا به کسانی است که گناه آنها ، بی گناهی و عدم تسلیم در برابر استبداد مذهبی بوده است و تمامی سلول های ذهن او درگیر فتنه سازی و اجرای سناریوهای امنیتی برای بدنام سازی کوشندگان مستقل سیاسی و اجتماعی بوده است و در راستای قدرت طلبی و منفعت جویی از تخریب سرمایه های ملی و چهره های ارزشمند فرهنگی و علمی نیز خودداری نکرده است، انتظاری جز این نمی رود.
کسی که از شیوه های امنیتی و جاسوسی برای انتشار اخبار ویژه بهره می گیرد ،طبیعی است که قیاس به نفس کند و مخالفانش را به همکاری با سرویس های امنیتی متهم کند. اما بی صبرانه منتظرم تا مسئولان روزنامه کیهان اعترافاتی که تا کنون خودم از آنها بی اطلاع بودم را در خصوص همکاری با سازمان های اطلاعاتی آمریکایی منتشر سازند و همچنین منابع شان در زمینه خبر فوق و ادعای دروغ پناهنده شدن اینجانب را معرفی کنند تا سیه روی شود هر که در او غش باشد.
مگر آنکه برادر حسین، سناریوی اعترافات آینده من را بر اساس توهمات مالیخولیایی اش نوشته باشد تا در بازداشت احتمالی آینده در زیر بار بحث های اقناعی و روشنگرانه ( بخوانید فشار های جسمانی و روانی) ، آنها را بازگو نمایم.
البته الحق و الانصاف محفل اطلاعاتی حسین شریعتمداری که خلف جریان انسان ستیز لاجوردی است، به لحاظ جنایت های سازمان یافته و روش های ضد انسانی ترور شخصیت ،تواب سازی و قتل درمانی و مشارکت در قتل ، ترور و اعدام صد ها مخالف سیاسی و تخریب و سلب حقوق نیروهای جامعه مدنی و روشنفکران روی کا گ ب، سیا و موساد را سفید کرده است.
آلوده کردن قلم و ساحت مقدس اندیشه به شیوه های پلیسی و اطلاعاتی از زشت ترین کار هایی است که تنها در نظام های فاشیستی پدید می آیند.
در اقدامی دیگر یکی از راه یافتگان لیست اصلاح طلبان به شورای شهر تهران ، در موضعی قیم مآبانه حضور در رسانه صدای آمریکا را خیانت به دفتر تحکیم وحدت و جامعه عنوان کرده است! و رسانه های راست افراطی نیز به ذوق آمده اند و بر اساس این حرف ها اینجانب را خائن معرفی کرده اند!
اظهارات نامبرده من را به یاد حرف شادروان مهندس بازرگان انداخت که در مجلس اول خطاب به یکی از نمایندگان زن که به وی حمله بی اساسی کرده بود، گفته بود آنکه به ما …….
جالب اینکه این مدعی اصلاح طلبی و حقوق ملت ،حرف های فوق را در جمع انجمن اسلامی جعلی دانشگاه امیرکبیر بیان کرده است که عده ای از عناصر وابسته به بسیج دانشجویی به یمن پشتیبانی نهاد های امنیتی، نماینده رهبری و مدیریت انتصابی دانشگاه امیرکبیر عنوان انجمن اسلامی را غصب کرده اند. تا بدینترتیب نشان دهد که چه قدر ادعاهای اصلاح طلبانه اش به واقعیت نزدیک است! معلوم نیست که مشروعیت بخشی به جریانات دانشجویی کاذب و ساخته و پرداخته محافل قدرت ،کجای منشور اصلاح طلبی قرار دارد؟ مگر حرمت گذاشتن و رعایت حقوق و کیان تشکیلاتی گروه ها و سازمان های مدنی جزء لاینفک اصلاح طلبی نیست؟ مگر آنکه اصلاح طلبی فقط پلی برای صعود از پلکان قدرت باشد تا فشار بیکاری با نشستن بر روی صندلی شورای شهر برطرف گردد.
اگر قرار باشد خیانت و مصادیق آن مشخص گردند، قطعا نتیجه اقدام کسانی که بر خلاف حقوق بین الملل سفارت آمریکا را به شکلی مستمر در ۱۳ آبان سال ۱۳۵۸ تسخیر کردند و سرانجام پس از ۴۴۴ روز، آزادی گروگان ها را پیشکش جمهوری خواهان وقت آمریکا نمودند تا بر رقبای دموکرات شان پیروز شوند و خساراتی که این اقدام اعم از بلوکه شدن میلیارد ها دلار اموال ایران در آمریکا، هموار کردن مسیر تهاجم نظامی عراق، تخریب وجهه انقلاب در عرصه بین المللی، حذف جریانات میانه رو و مردمی از حاکمیت و زمینه سازی برای تثبیت استبداد مذهبی و … نصیب منافع ملی ایران کرد، بیشتر در خور اطلاق عنوان خیانت است .
البته اینجانب اکثر دانشجویان خط امام و بخصوص چهره های اصلی طراح گروگانگیری را افراد صادق و خوش نیتی می دانم که به قصد خدمت به انقلاب و مردم و واکنش به سابقه منفی آمریکا در برخورد با خواسته های ملت ایران، دست به این کار زدند. سخن بر سر تداوم حرکت، نتیجه کار و پیامدهای مخرب ناخواسته آن است.
ایشان آنقدر از سیر تحولات و رویداد های سیاسی دهه اخیر بی اطلاع هستند که نمی دانند نزدیک به هشت سال است که دفتر تحکیم وحدت برنامه سالانه خود در ۱۳ آبان را ملغی کرده و رویکرد انتقادی نسبت به این رویداد تاریخی داشته است. نسل جدید دفتر تحکیم وحدت با تجدید نظر در آمریکا ستیزی ، ضرورت تعامل منطقی و سازنده با آمریکا در چهارچوب منافع ملی و سرزمینی ایران و فروپاشی دیوار بی اعتمادی را مطرح کرده است.
در شرایطی که حکومت با ایجاد انحصار رسانه ای از جریان آزاد اطلاعات و افزایش آگاهی های عمومی جلوگیری می کند، حضور در رسانه ای که مخاطب بالایی دارد و پرداختن به بیان درد ها و مطالبات مردم ایران در آن، کجایش خیانت است؟ استقبال گسترده مردم از صدای آمریکا که در برخی برنامه ها به ۱۴ میلیون نفر می رسد، خود محکمترین گواهی است که مردم ایران حضور در صدای آمریکا و بیان دیدگاه های مستقل را نه تنها خیانت نمی دانند بلکه در نظر آنها مطلوب و مفید نیز به نظر می رسد.
از آنجاییکه چهره های اصلی نقش آفرین در اتفاق موسوم به انقلاب دوم به طیف چپ و اصلاح طلب تعلق دارند و جریان اصول گرای فعلی و راست سابق به دلیل معلوم نبودن حمایت آیت الله خمینی قبل از تسخیر سفارت، با این حرکت مخالفت کردند و در آن مشارکت نکردند ، لذا این جریان که در مقطع فعلی نیاز به استفاده تبلیغاتی از این موضوع دارد ، به سراغ چهره های حاشیه ای می رود تا از آنها در راستای برنامه های خود استفاده کند.
داستان این خانم که در روز های اولیه اشغال و جمع چهار صد نفر اولیه حضور نداشت و سرانجام به دلیل نیاز به مترجم به جمع دانشجویان خط امام پیوست از این گونه است.
البته این خانم که نه خودش و نه خانواده اش سابقه انقلابی داشتند بعد ها با حضور در مصادر قدرت پاداشش را گرفت و میراث خوار انقلاب شد و عجب آنکه همین نقش در دوران اصلاحات نیز تکرار شد. این فرد بدون اینکه ثانیه ای در ستاد خاتمی حضور یابد، عضو کابینه شد و در تمامی بحران هایی که بر علیه مردم و جنبش اصلاحات به وقوع پیوست، لب از لب باز نکرد تا مبادا مورد غضب راس هرم قدرت قرار گیرد.
کسی که در خانه شیشه ای نشسته است، شرط عقل نیست که سنگ در دست گیرد. سمپاتی امثال گری سیک که شایعات در مورد نزدیکی وی به دلال های تسلیحاتی و کمپانی های نفتی آمریکایی اظهر من اشمس است با ادعاهای آمریکا ستیزی ایشان چگونه سازگار است؟ می توان با یک سیاستمدار آمریکایی که در دوران اشغال سفارت مسئولیت دولتی داشته است مصاحبه کرد و این خیانت به دفتر تحکیم وحدت نیست؟ ، اما مصاحبه با صدای آمریکا در مقام یک تحلیل گر مستقل ،با آرمان های دفتر تحکیم وحدت تعارض دارد!. چطور است که همکاری های امنیتی و اقتصادی و اعلام آمادگی برای مذاکرات بدون پیش شرط با دولت آمریکا خیانت نیست اما استفاده از رسانه صدای آمریکا به منظور افزایش آگاهی های عمومی ، بیان ظلم ها و درد های مردم ایران و روشنگری پیرامون نقض حقوق بشر خیانت است!
البته بنده با هیچکدام از موارد فوق مشکل ندارم و آنها را به شرط آنکه در چهارچوب منافع ملی باشد، خیانت نمی دانم. مرادم از بازگویی این موارد بیان تناقض های نهفته در این موضعگیری ها است.
جالب آنکه این تهمت ها و حرکات تخریبی در زمانی بیان می شود که عمده فرزندان و وابستگان چهره های اصلی اصلاح طلبان حکومتی در آمریکا و به قول آنان” شیطان بزرگ” مشغول زندگی و تحصیل هستند و از امکانات اینجا در راستای بهبود موقعیت فردی استفاده می کنند. حال این اقدام مورد اعتراض نیست اما کسانی که در کنار استفاده از امکانات این سرزمین به منظور تحصیل ، کماکان دغدغه های عمومی و رسالت اجتماعی خود را فراموش نکرده اند و بخشی از فراغت و کار خود را فدای تعهدات مردمی می کنند، آماج حمله قرار می گیرند.
سئوال جدی دیگری نیز مطرح است که با توجه به عملکرد ضد ملی صدا و سیما در وارونه نشان دادن وقایع، سانسور، تخریب شخصیت ها و مفاخر ملی، ارائه اخبار دروغ ،تضییع حقوق جنبش های اجتماعی ،نیروهای دگراندیش ، اساتید دانشگاه و روشنفکران ،تحریف تاریخ و نشان دادن ضد قهرمان به جای قهرمان ، آیا مصاحبه با صدا وسیما خیانت به مردم ایران نیست؟ که سرکار خانم برای انجام آن بی تابی می کنند!
به هر حال به قول حافظ
من از آن دم که وضو ساختم از چشمه عشق چهار تکبیر زدم یکسره بر هر چه که هست
می دانم که تکاپو برای آزادی خواهی و سیاست ورزی در دوران گذار به توسعه سیاسی، هزینه های خاص خودش را دارد. تا جایی که یک برنامه علنی که ده ها روزنامه نگار و دوربین فیلمبرداری در آن وجود داشته است را تحریف می کنند و مدعی می شوند که من در آن برنامه با برخی مقامات سابق سیا و اف بی آی در جلسه ای در بسته گفتگو داشته ام!!
در عجبم که آیا این افراد از واقعیت ها اطلاع دارند یا برای دفاع از جریان و رهبران سیاسی مورد علاقه شان حاضرند از هر وسیله ای استفاده کنند. من نه در جلسه فوق که بحمدالله محوتیاتش به صورت علنی در اختیار افکار عمومی قرار گرفت و نه در تمام مدت اقامتم در آمریکا ، دیدار و ملاقاتی با افراد فوق چه علنی و چه مخفیانه نکرده ام و آنها نیز در جلسه سخنرانی من در یکی از ساختمان های کنگره آمریکا حضور نداشتند.
خوشحال می شوم افرادی که خواستار توضیحات من در این خصوص شده اند، مستندات و مدارک شان را منتشر کنند تا حداقل خودم متوجه شوم که کی با این افراد دیدار داشته ام که خودم از آنها بی خبرم! اساسا همانگونه که برخی از چهره های امنیتی در ایران پس از خروج از کار های اطلاعاتی جذب احزاب سیاسی، دانشگاه ها ،مراکز تحقیقاتی و نهاد های مدنی می شوند ،در آمریکا هم برخی از اعضاء بازنشسته و یا مستعفی سازمان های اطلاعاتی در مراکز تحقیقاتی، اندیشکده ها و سازمان های غیر دولتی حضور می یابند و این حضور را لزوما نمی توان تداوم کارکرد امنیتی و اطلاعاتی آنان محسوب کرد.
در پایان امیدوارم که عرصه سیاسی و اجتماعی میهن مان هر چه بیشتر از آفات تخریب و تهمت دور گردد و انتقاد ها و رقابت ها در فضایی سالم و سازنده بیان شوند که نتیجه کار رشد جامعه و فراهم شدن فرصت برای داوری بهتر افکار عمومی باشد.

ارسال شده در سیاسی | دیدگاه‌ها برای تلاقی دو جبهه هوای مسموم از کیهان و ابتکار بسته هستند

دانشگاه در برابر هجوم تسلیم نشده

علی افشاری از اعضای سابق شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت، که او نیز سالی از زندگی اش را در زندان سپری کرده ‏اکنون در آمریکا زندگی می کند. او در مصاحبه با روز از ویژگی های جنبش دانشجویی گفته است. ‏
‎‎به نظر شما حرکتهای دانشجویی باید صنفی باشد و یا سیاسی؟‎‎
به نظر من باید ترکیبی از هر دو باشد. به هر حال دانشجویان در وهله اول یک صنف و قشر اجتماعی هستند که خواسته ها ‏و منافع مشخصی دارند. طبیعی است که کنش های دانشجویی در راستای دستیابی و محافظت از این خواسته ها بروز می ‏یابد. آنها در وضع موجود، مشکلات و نارسایی هایی می بینند که برای تغییر آنها دست به عمل نسبتا سازمان یافته و جمعی ‏می زنند. مسائلی چون ساختار بوروکراسی حاکم بر دانشگاه، محتوی آموزشی، مسائل رفاهی، سطح نامطلوب آزادی های ‏آکادمیک، کیفیت علمی دانشگاه، استقلال و نظام تصمیم گیری در دانشگاه که می توانند دستمایه تلاش برای بهبود وضعیت ‏موجود قرار گیرند. زمانی که منشا این مشکلات به بیرون از درب های دانشگاه ارتباط پیدا کند و یا دیگر گروه های سیاسی ‏و جنبش های اجتماعی به حمایت از خواسته های دانشجویان به پردازند، دیگر حرکت از بعد صنفی فراتر رفته و سیاسی ‏می شود. این توصیف کلی ویژگی جنبش های دانشجویی در کل دنیا است، اما در ایران وضعیت متفاوت است. به دلیل فقدان ‏توسعه سیاسی، ماهیت غیر دموکراتیک و مطلقه ساخت قدرت، ضعف جامعه مدنی و عدم وجود احزاب مقتدر و متکی به ‏پشتوانه اجتماعی مشخص بار حرکات تحول طلبانه در طول تاریخ معاصر بر دوش جنبش دانشجویی بوده است که بیش از ‏دیگر گروه ها و اقشار اجتماعی به شکلی مستمر در دفاع از حقوق ملت، آزادی خواهی، نقد حاکمان، مبارزه با کانون های ‏
خودکامگی، بهبود حقوق بشر و عدالت طلبی کوشیده اند. ‏
بنابراین جنبش دانشجویی در ایران یک نیروی سیاسی و نیروی محرکه و حامل جنبش دموکراسی خواهی و دگر خواهانه ‏است. خصلت سیاسی جنبش و حضور غیر حزبی و آرمان گرایانه آن در میدان تحولات سیاسی و اجتماعی نقشی مهم در ‏منزلت آن در بین مردم دارد. بنابراین اولویت امروز، پیدا کردن نقطه تعادل مناسب بین رویکرد صنفی و سیاسی است. یکی ‏از ایرادات جنبش، فقدان عملکرد متوازن در این حوزه بوده است. در مقطعی چنان در حوزه سیاست فعال شده که مسائل ‏صنفی را فراموش کرده و یا اخیرا عده ای به غلط بازگشت به دانشگاه را با خروج از عرصه سیاسی پیوند زنده اند. ‏
می توان هر دو حرکت را داشت و ترکیبی متوازن برقرار کرد. البته بدیهی است موفقیت در گذار مسالمت آمیز به ‏دموکراسی و شکل گرفتن نظام حزبی در عرصه سیاسی، مهر خاتمت بر خصلت جنشی و کارکرد سیاسی دانشگاه خواهد ‏زد و از آن به بعد دیگر یک گروه صنفی خواهد بود. ‏
‎‎سابقه ای که دانشجویان از تحرکات چند سال اخیر خود به ویژه در دو سال و نیم گذشته از خود نشان داده اند ‏حکایت از چه چیزی دارد؟‎ ‎آیا آنان بر روند صنفی و یا سیاسی خود صحه گذاشته اند؟‎ ‎
در دوران اخیر هر دو نمود داشته است. منتها کفه صنفی بر سیاسی چربیده است که علت آن را می توان در شدت یافتن ‏سیاست سرکوب و قلع و قمع جنبش دانشجویی از سوی حاکمیت پادگانی‎- ‎امنیتی دانست. دانشجویان بیشتر پتانسیل شان را ‏صرف مقاومت در برابر هجمه به دانشگاه و صیانت از آزادی های آکادمیک و حقوق صنفی خود کرده اند. البته ناکارآمدی ‏و ندانم کاری مدیریت های وابسته جدید در اداره دانشگاه و بحرانی شدن فضای دانشگاه ها باعث اعتراضات زیادی از سوی ‏دانشجویان و اساتید شده است. ‏
‎‎به نظر می رسد که آنچه تحت عنوان توجه به زیست روزمره در جامعه از سوی دانشجویان در اواخر دولت ‏خاتمی اعلام شد اکنون بار دیگر با شکست مواجه شده است. این شکست ناشی از پهلو زدن برنامه های زیست روزمره با ‏برنامه های سیاسی نیروهای مخالف دموکراسی در ایران بود. شما چه تحلیلی از آینده ی این وضعیت دارید؟به نظر شما ‏جنبش دانشجویی بر سر دوراهی دوران ساز دیگری قرار نگرفته است؟‎ ‎
در اواخر دوران خاتمی بیشتر بحث بر سر کمک کردن به شکل گیری برنامه و استراتژی جدید برای خروج جنبش ‏اصلاحات از بن بست بود، اما در اوایل دوران احمدی نژاد دیده بانی جامعه مدنی مطرح شد. بعد از آن نیز حنبش درگیر ‏مقاوت در برابر طوفانی بوده که در صدد برافکندن ریشه آن است. الان به نظرم جنبش در کانون مصافی است که بین ‏حامیان دولت مطلقه و نیروهای جامعه مدنی قرار دارد. من دوران سازی شرایط کنونی را در غلبه جنبش دانشجویی بر ‏سیاست انقلاب فرهنگی دوم و تثبیت موجودیت مستقل خود می دانم که قطعا فصل جدیدی را در جنبش دانشجویی و همچنین ‏جامعه مدنی ایران خواهد گشود و به میزان زیادی در کوتاه شدن دست دولت از جامعه و به حاشیه رفتن دیدگاه های افراطی ‏مخالف دموکراسی موثر خواهد بود. ‏
‎‎برخی جنبش دانشجویی رادر وضعیت بن بست استراتژیک و بن بست تاکتیکی می دانند. نظر شما چیست؟‎ ‎‎‎
من بن بست استراتژیک را قبول دارم، البته فکر می کنم تعلیق استراتژی تعبیر مناسب تری باشد که مختص دانشجویان ‏نیست بلکه همه گروه های سیاسی و جنبش های اجتماعی را در بر گرفته است، اما قطعا در بن بست تاکتیکی نیست. روند ‏فعالیت های دانشجویی در سراسر کشور نشان می دهد که ایستادگی در برابر مدیریت پلیسی و امنیتی در دانشگاه ها، ‏پیگیری مطالبات دانشجویی و شکستن اختناق تاکتیک موثری است که در عمل اجرا می شود. دانشجویان مهمترین نیرویی ‏هستند که در برابر هجوم سازمان یافته دولت نهم به نیروهای مخالف تسلیم نشده اند و از دادن هزینه نیز ابایی نداشته و ‏ندارند. ‏
‎‎شما اگر بخواهید در جایگاه یک پیشنهاد دهنده ی بیرونی برای جنبش دانشجویی قرار بگیرید چه پیشنهادی به ‏رهبران آن می کنید؟ آنان چه برنامه ای را بکار گیرند بهتر است و چرا؟‎ ‎
پیشنهاد من در مقطع فعلی تلاش برای سازمان دادن و متشکل کردن کلیه نیروها و جریانات دانشجویی در عرصه های ‏مختلف در چهارچوب دفاع از دانشگاه مستقل و آزادی های آکادمیک و مقاومت در مقابل کانون های خودکامگی است. ‏همگرا کردن کنش های دانشجویی و اتخاذ رویکرد فعال و برنامه ریزی شده به جای برخورد های واکنشی و پراکنده بسیار ‏اهمیت دارد. به تکثر در درون جنبش باید احترام گذاشت ولی در عین حال بر وحدت و همبستگی حول خواسته های اصلی ‏و مشترک تاکید کرد. ‏
‎‎اساسا آنچه را که جنبش دانشجویی با آن دست به گریبان است ناشی از چه چیزی می دانید؟ببینید دولتی بر سر ‏کار آمده است که به هر تحرکی که ارتباطی با بیرون مرزها داشته باشد با نگاه براندازانه می نگرد. جنبش دانشجویی چرا ‏تنها به همین علت باید با مشکل مواجه شود؟‏‎ ‎
مشکل حکومت با جنبش دانشجویی در این نیست که نگاهی به خارج دارد، این بیشتر بهانه است. آنها می دانند که مهمترین ‏نیرویی که سد راه برنامه های اقتدار گرایانه آنها است، دانشجویان هستند. خاموش کردن صداهای منتقدین و تحقق دانشگاه ‏وابسته و مطیع از ابتدا در دستور کار دولت نهم بود. اساسا این دولت آمده بود تا به چالش بین دولت و جامعه مدنی به نفع ‏دولت خاتمه بخشد و نیروهای مستقل و منتقد را قلع و قمع کند. دانشگاه خط اول این هجوم بود. مشکل اصلی دولت نهم این ‏است که دانشجو زیر بار حرف زور نمی رود و فریفته وعده های پوپولیستی نمی شود. آزاد اندیشی، تعلق به روشنفکری و ‏آرمانگرایی دانشجویان خار چشم کسانی است که می خواهند با تطمیع و تهدید همه منابع جامعه را در تصرف خود آورند و ‏میل به مقاومت و انتقاد را بخشکانند. البته از پیوند جنبش دانشجویی با جامعه های مدنی دیگر ملت ها، روشنفکران و جنبش ‏های دانشجویی کشورهای دموکراتیک و استفاده از تجارب گذار های موفقیت آمیز به دموکراسی می ترسد و می کوشد با ‏بلند کردن اتهام وابستگی به بیگانگان مانع چنین ارتباطی شود. ‏
‎‎جنبش دانشجویی امروز تکه تکه و چند پاره شده است. چرا؟به نظر شما لغو مجوز انجمن ها به عنوان تنها دلیل ‏این شقه شقه شدن کافی است؟‎ ‎
تکه تکه شدن شاید چندان واژه مناسبی نباشد. اصل تنوع و وجود گروه های دانشجویی متعدد امری مثبت است که باید از آن ‏استقبال کرد. این مسئله باعث می شود پویایی و تحرک در جنبش دانشجویی افزایش یابد و بر جمعیت دانشجویان فعال افزوده ‏شود. اما فشار های حکومت، جلوگیری از شکل گیری تشکل های جدید و لغو مجوز تشکل های موجود مستقل، از جمله ‏انجمن های اسلامی فضا را برای حرکت های جمعی و سازمان یافته دشوار کرده است. اساسا ارتباط گیری بسیار سخت ‏شده است. دفتر تحکیم وحدت به سختی می تواند اعضایش رادر کل کشور جمع کند و جلسه شورای عمومی اش را تشکیل ‏دهد. از سوی دیگر ضعف فرهنگ جمعی نیز باعث کم بودن آستانه تحمل ها است که با اندک مخالفت هایی زمزمه انشعاب ‏ها بلند می شود. البته نهاد های امنیتی نیز در ایجاد تفرق و جدایی در بین فعالان دانشجویی کوشش بسیار می کنند. از سوی ‏دیگر برخی گروه ها دوباره ایدئولوژی گرایی را در دستور کار قرار داده اند. یعنی محور فعالیت های شان را ایدئولوژی و ‏باور های اختصاصی خودشان قرار داده اند و چیزی یکپارچه به نام جنبش دانشجویی را قبول ندارندکه می توان به گروه ‏های چپ ارتدوکس اشاره کرد که اخیرا فعال شده اند. لازمه همبستگی در صفوف دانشجویان خروج ایدئولوژی گرایی از ‏استراتژی جنبش دانشجویی است. ‏
‎‎ولی طیف بندی و فراکسیون سازی که دیگر ربطی به حاکمیت ندارد.‏‎‎
طیف بندی و فراکسیون سازی فی نفسه ایراد ندارد. مشکل زمانی پیش می آید که اینها اصل می شوند. فراکسیون زمانی ‏موجودیت دارد که کل تشکیلات وجود داشته باشد. بنابراین اصل وجود سازمان و کار تشکیلاتی باید مورد توجه قرار ‏گیرد؛اجماع و توافق بر وجود کلیت یکپارچه ای به نام جنبش دانشجویی که بر فراز هر گروه، تشکل و ایدولوژی دانشجویی ‏قرار دارد. در این صورت کار فراکسیونی و گسترش یافتن دامنه تنوع و دگرگونی در فعالیت های دانشجویی امری مثبت ‏خواهد بود. جزیره شدن فعالان و گروه های دانشجویی سم مهلکی است که آسیب آن گریبانگیر همه خواهد شد. ‏
آیا می توانیم جنبش دانشجویی را اتحاد گسسته ی طبقه ی تحول خواه بدانیم و از این زاویه به نقد آن بپردازیم؟چرا؟ جنبش ‏دانشجویی نیروی محرکه جریان تحول خواه است. من از واژه طبقه استفاده نمی کنم چون طبقات مختلفی در نیروهای تحول ‏خواه وجود دارند. از سوی دیگر، جنبش دانشجویی را نیز نمی توان به طبقه متوسط محدود کرد. اگرچه برونداد دانشگاه و ‏فارغ التحصیلان آن عمدتا در بین طبقه متوسط قرار می گیرند. در حال حاضر پیوستگی در جنبش دانشجویی از گسست ‏بیشتر است. اگرچه در سطح مطلوبی نیست و از این نظر آسیب پذیر است. ‏
‎‎چرا دفتر تحکیم وحدت تنها خود را واجد رهبری و هدایت دانشجویان می داند؟‎ ‎
دفتر تحکیم وحدت حداقل از دوران اصلاحات تا کنون هیچگاه داعیه رهبری نداشته است. اما به عنوان بزرگترین و پر ‏طرفدار ترین سازمان دانشجویی در عمل این نقش را انجام داده است. توجه به خواسته های دانشجویان و تعهد به آرمان های ‏دانشجویی آن را در صف اول توجه دانشجویان قرار داده است. در اصل این مسئله واقعیتی است که ورای خواست یا اراده ‏دفتر تحکیم وحدت وجود دارد. دفتر تحکیم وحدت همواره تمایل خود را برای تشکیل نهادی که ویژگی های نمایندگی ‏دانشجویان را داشته باشد، نشان داده است منتها تا تشکیل چنین نهادی، عملا ظرفیت خود را در اختیار علائق محتلف ‏دانشجویی قرار داده است. ‏
‎‎اگر جایگاه دفتر تحکیم وحدت را در هدایت و رهبری جنبش دانشجویی ایران کافی و همه جانبه بدانیم در این ‏صورت چرا طی چند سال اخیر به ویژه دورانی نزدیک به حضور شما در شورای مرکزی تحکیم، کم کم گرایش به چپ ‏روی در تحکیم آغاز شد تا جایی که در اعتراضات اخیر آن صدها پلاکارد و پرچم سرخ بالا برده شد؟‏‎ ‎
جنبش دانشجویی موجودیت متکثر دارد و وجود رهبری در آن به معنای یکدستی نیست. طبیعی است جریانی که بتواند ‏پشتیبانی اکثریت دانشجویان را داشته باشد، چه بخواهد و چه نخواهد در موضع رهبری قرار خواهد گرفت و این بدان معنی ‏نیست که اگر گروهی رهبر شد دیگران دیگر حق حیات ندارند. رهبری جنبش دانشجویی یک امر متغیر است و از دل ‏رقابت گروه های دانشجویی تعیین می شود. قطعا هدایت جنبش دانشجویی نیازمند وجود گروه های مختلف است. از سوی ‏دیگر دفتر تحکیم وحدت از ابتدای حیاتش تاکنون جریانی متکثر بوده است و طیف های مختلفی در آن حضور داشتند و این ‏یک از نقاط قوت آن است. بنابراین تحکیم از نفس وجود جریان چپ استتقبال کرد. دفتر تحکیم وحدت در دهه اخیر رفتار ‏ایدئولوژیک نداشت و دو طیف چپ و راست در آن حضور داشتند با این توضیح که در سطح مرکزیت و اعضاء اصلی ‏کسانی حضور داشتند که با بینش مذهبی تعارض نداشتند و ایدئولوژی و نظام ارزشی مجموعه را قبول داشتند. البته ‏منظورم از چپ در درون تحکیم، جریان چپ مارکسیستی نیست. ‏
فعال شدن جریان چپ ارتدوکس و برافراشتن پرچمهای سرخ با گرایش به چپ روی دردفتر تحکیم وحدت دو مقوله جدا از ‏هم هستند. دوران نزدیک به اواخر حضور من در شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت گرایش به چپ روی مد نظر شما ‏وجود نداشت. معدود کسانی هم که به این بحث پرداختند پس از اینکه به عضویت شورای مرکزی در آمدند چنین ادعاهایی ‏کردند که روند حوادث بعدی بخصوص ترکیب کنونی شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت و انجمن های اسلامی دانشگاه ها ‏نشان داد که این جریان جایگاه و ریشه ای در درون تحکیم نداشت. اما در سطح جنبش دانشجویی حضور دارند . به نظرم ‏وجود آنها، مشروط به اینکه اختلافات ایدئولوژیک را تبدیل به مسئله اصلی در فعالیت های دانشجویی نکنند و به همگرایی ‏نیروها در مسیر دموکراسی و حقوق بشر لطمه وارد نکنند، امری مثبت است. به هر حال جمعی از دانشجویان را متشکل ‏می کنند. دفتر تحکیم وحدت نیز با اصل وجود آنها مشکلی ندارد اختلاف این بود که از برنامه ها و ظرفیت های دفتر تحکیم ‏وحدت برای اهداف خاص خود استفاده نکنند. اگر می خواهند پرچم سرخ برافرازند، به جای حضور در تجمع هایی که از ‏سوی دفتر تحکیم وحدت اعلام شده است، خودشان اعلام تجمع مستقل کنند. کار مشترک لوازم خاص خودش را دارد. به ‏نظرم اعلام جداگانه برنامه در ‏‎۱۶ ‎آذر امسال الگوی خوبی برای تعامل نیروهای دانشجویی با یکدیگر است. ‏
‎‎آیا فکر نمی کنید در موقعیت جدید تشکیل سازمان جدیدی که بنیانی غیر ایدئولوژیک داشته باشد و تمام دانشجویان ‏را در بر بگیرد می تواند راهگشای جنبش دانشجویی باشد؟‎ ‎
قطعا چنین نیازی وجود دارد. من از سال ‏‎۱۳۷۷ ‎چنین نیازی را مطرح کرده ام و تشکیل پارلمان دانشجویی را امری مفید و ‏ضروری می دانم. حال پارلمان دانشجویی و یا هر اسم دیگری که بتواند تمامی دانشجویان را تحت پوشش قرار دهد و ‏خصلت ایدئولوژیک نداشته باشد، می تواند به میزان زیادی به همبستگی و افزایش توان جنبش دانشجویی کمک کند و ‏منازعات درونی آن را به رقابتی سالم تحول دهد و تکثر درونی آن را در کلیتی یکپارچه منسجم سازد و مانع از این شود که ‏اختلافات به سمت تضاد های آشتی ناپذیر رود. در اصل پارلمان یا سازمان نمایندگی دانشجویان حکم درختی را دارد که ‏گروه های دانشجویی شاخه های آن هستند. ‏
‎ ‎این درست است که دفتر تحکیم وحدت تنها به دلیل از دست دادن جایگاه خود حاضر نیست به تشکلی فراگیر و ‏غیر ایدئولوژیک تن دهد؟ در غیر این صورت استدلال استراتژیک و اساسی آن چیست؟‎ ‎
این استدلال درستی نیست. جریان اکثریت دفتر تحکیم وحدت و طیف علامه از وجود تشکل فراگیر استقبال کرده است. ‏اساسا وجود سازمان نمایندگی دانشجویان، بدیل هیچ تشکل دانشجویی از جمله دفتر تحکیم وحدت نیست و موجودیت آنها را ‏تهدید نمی کند. در اصل مانند پارلمان است و تشکل های دانشجویی در حکم احزاب هستند. البته مراد از پارلمان آن نیست که ‏این نهاد قانون گذاری می کند بلکه مراد، تاکید بر ویژگی نمایندگی آن است. هر تشکل دانشجویی که بتواند سهم بیشتری از ‏آراء دانشجویی را به خود اختصاص دهد، خودبخود موقعیت بهتری در تشکل فراگیر و غیر ایدئولوژیک نمایندگی ‏دانشجویان خواهد داشت. به عنوان مثال می توان به شوراهای صنفی اشاره کرد. به نظر من تشکیل نهاد نمایندگی دانشجویان ‏برای انجمن های اسلامی که موجودیت دموکراتیک دارند و متکی به حمایت دانشجویان هستند، هیچ تهدیدی نیست. از سوی ‏دیگر تشکیل پارلمان دانشجویی برای دفتر تحکیم وحدت یک فرصت است تا با انتقال کارکرد نمایندگی و رهبری بدان ‏موقعیت تشکیلاتی خودش را سامان دهد و با بازخوانی ایدئولوژی خود به تدوین مرامنامه و هویت متناسب با شرایط کنونی ‏به پردازد و در اصل مکانی برای پرورش نیروهای مسلمان نو اندیش و دموکرات شود. ‏
‎‎جنبش دانشجویی امروز، یعنی آنچه که در تهران و سایر دانشگاههای ایران جریان دارد و دیده می شودفاقد چه ‏چیزی است؟‎ ‎
‏ سازمان، برنامه، استراتژی و ساماندهی هویت عناصری هستند که جنبش دانشجویی امروز نیاز دارد به آنها بپردازد. به ‏گمان من شایسته است تا تلاش برای تثبیت مناسبات جامعه مدنی در دانشگاه و حمایت از حقوق بشر و دموکراسی در کل ‏جامعه در صدر خواست جنبش دانشجویی قرار بگیرد. ‏
‎‎دفتر تحکیم وحدت یقینا حرکتی بی نظیر و تاریخی بی بدیل در سالهای پس از انقلاب دارد. این جنبش با وحدت ‏کلمه آغاز شد و به امروز رسید. نمی توان چنین جنبشی را سراسر نادیده و منفی شمرد و به تکفیر کرد و یا اینکه به کلی به ‏تائید آن پرداخت. آنچه مهم است دستاوردها و تاثیر ها است. شما دستاوردهای این حرکت را بطور خلاصه چه می دانید؟‎ ‎‎‎
دفتر تحکیم وحدت در تجدید حیات جنبش دانشجویی در دهه هفتاد نقش بسیار زیادی دارد و از آن تاریخ تا کنون تنور جنبش ‏دانشجویی را زنده نگاه داشته است. باز شدن تدریجی فضای دانشگاه ها از دهه هفتاد تاکنون، پرورش نیروهای سیاسی، ‏توسعه و رشد جنبش دانشجویی و ارتقاء نقش آن در جامعه، تشکیل شوراهای صنفی، تقویت فعالیت های صنفی، نشریات ‏دانشجویی و کارهای هنری و فرهنگی در دانشگاه ها، مهار ماشین سرکوب، خنثی سازی ترفند های نهاد های مخالف ‏دانشگاه مستقل چون نهاد های نمایندگی رهبری و بسیج های دانشجویی، کمک به شکل گیری دیدگاه های منتقد و دگر اندیش ‏در دانشگاه ها و در یک کلام دفاع از حقوق و خواسته های دانشجویان و اساتید و آزادی های آکادمیک از جمله این دستاورد ‏ها هستند. بگونه ای که اکثر فصل های تاریخ جنبش دانشجویی از اوایل دهه هفتاد تا کنون به وقایعی اختصاص دارد که ‏دفتر تحکیم وحدت نقش آفرین اصلی آنها بوده است. ‏
مصاحبه با روز آن لاین در تاریخ ۱۸/۰۹/۱۳۸۶

ارسال شده در سیاسی | دیدگاه‌ها برای دانشگاه در برابر هجوم تسلیم نشده بسته هستند

گستراندن سفره خشونت در کردستان

تایید حکم اعدام عدنان حسن پور، روزنامه نگار و فعال مدنی کردستانی وضعیت حقوق بشر در این استان محروم ‏و حساس را وخیم تر کرد. این خطر جدی وجود دارد که او نیز چون کیومرث و نادر احمدی در راستای سیاست ‏ارعاب و هراس افکنی حاکمیت از طناب دار آویخته شود و قربانی مانور قدرت آنانی شود که چنگ و دندان نشان ‏دادن به مردم و زدن مهر خاموشی بر لب همگان را چاره حل مشکلات شان می دانند.‏
این روزها شهروندان زیادی در کردستان قربانی برخورد های امنیتی حکومت گشته اند. افرادی چون محمد ‏صدیق کبود وند (فعال حقوق بشری)، آسو کردنسب( روزنامه نگار)، روناک صفار زاده و حنا عبدی (فعال حقوق ‏زنان)، محمود صالحی (فعال کارگری)، کاوه جوانمرد(روزنامه نگار)، هیوا بوتیمار( روزنامه نگار)، اجلال ‏قوامی (روزنامه نگار) و افراد دیگری که حقوق اساسی آنها پایمال شده است.‏
این افراد را می توان نماینده نسل جدید کوشش گران کرد دانست که شکل نوینی از فعالیت را در این منطقه پر ‏تنش آغاز کردند. آنها بر خلاف پیشینیان، مشی مدنی و آرام را در پیش گرفتند و به صورت مسالمت آمیز کار های ‏شان را سازمان دادند. ‏
آنان دستیابی به خواسته های شهروندان کردستانی را در دوری از خشونت و برخورد های قهر آمیز جستجو کردند ‏و می کوشیدند تا از طریق کارهای رسانه ای و فعالیت های مدنی در قالب نهاد های حقوق بشری و سازمان های ‏غیر دولتی وضعیت عمومی را در کردستان بهبود بخشند و کاری کنند تا شرایط در این خطه کهن ایران عادی ‏شود و بدینترتیب گامی مهم در محرومیت زدایی از آن برداشته شود.‏
این نسل همچنین ضمن تاکید بر دستیابی قومیت کرد به حقوق سلب شده تاریخی خود، پایان دهی به ظلم و ستم ‏دیرین و برخورداری از رفاه ، توسعه و کرامت انسانی ، خواسته های شان را در چهارچوب جنبش دموکراسی ‏خواهی و رسیدن به ایرانی آزاد، آباد و سرافراز دنبال می کردند. حضور فعال در کنش های ملی ، تقویت جامعه ‏مدنی نوپای ایرانی و مشارکت در جنبش اصلاحات ، رفع قوانین تبعیض آمیز جنسیتی و دفاع از آزادی و عدالت ‏از خصوصیات اصلی این جریان است.‏
جدایی طلبی، تشکیل کردستان مستقل و تضاد یا قومیت فارس در حرکت آنها جایگاهی نداشته است و به روشنی ‏دریافته اند که شکل گیری دموکراسی و حقوق بشر ، توزیع عادلانه قدرت و ثروت بر مبنای شایسته سالاری ‏،برابری فرصت ها ، مطمئن ترین راه برای خاتمه تبعیض های قومیتی و مذهبی است که نهایتا رسیدن کردستان ‏به جایگاه شایسته خود را در پی دارد.‏
تجارب طولانی فعالیت سیاسی و هزینه ها و مشقت های فراوانی که مردم کردستان تا کنون پرداخته و تحمل کرده ‏اند، نقش موثری در تحولات اخیر در این استان داشتند. به نحوی که هوشمندی، کار تشکیلاتی و پایبندی به روش ‏های مبارزاتی بی خشونت را در اکثر حرکت های اعتراضی آنان می توان مشاهده کرد. اعتصاب های کارگری ‏نمونه بسیار خوبی هستند که کارگران ضمن هماهنگی کامل با نمایندگان شان ،رفتار مدنی داشتند و از هر نوع ‏خشونت ورزی، آشوب ،برخورد فیزیکی و تخریب ماشین آلات ، تاسیسات و ساختمان های اداری خودداری می ‏کردند.‏
‏ میزان توسعه یافته گی و سطح کار تشکیلاتی در عمده کارزار های این منطقه در مقایسه با دیگر مناطق غیر ‏فارس ایران به نحوی چشمگیر بالاتر است. بررسی تطبیقی اتفاقاتی که در استان های خوزستان و سیستان رخ ‏داده، به خوبی این واقعیت را روشن می سازد. ‏
البته این قابلیت در کل منطقه کردستان یکپارچه نیست و بیشتر در سنندج و دیگر نقاط مرکزی وجود دارد و هر ‏چه از نقاط مرکزی به مرزها نزدیک می شویم این ویژگی کمرنگ تر می شود و واکنش های اعتراضی بیشتر ‏رنگ و بوی خشونت به خود می گیرد.‏
این تحول باعث افزایش طراوت و نشاط در بین مردم کردستان در دهه اخیر شد و ساکنان این دیار بیشترین رای ‏منطقه ای را به سید محمد خاتمی در انتخابات ریاست جمهوری دوم خرداد دادند. ‏
این تغییر آنقدر اثرگذار بود که بخش هایی از نیروهای کومله نیز پذیرفتند که به مشی مسلحانه خاتمه دهند و وارد ‏فاز مبارزه سیاسی شوند.‏
اما ساختار قدرت که کم و بیش الگوی اداره اقتدار گرایانه بر استان های مرزی را اجرا کرده است و نگاه داشتن ‏آنها در محرومیت و مشکلات معیشتی را به عنوان راه حل مهار مطالبات سیاسی و قومیتی می داند، در برابر این ‏تحول غافلگیر شد. ‏
شیوه برخورد آنها در حاکم کردن فضای امنیتی متکی بر این فرض بود که از واکنش های خشونت آمیز و ‏تحرکات گروه های تروریستی ممانعت به عمل آید.‏
بنابراین وقتی فعالیت های مدنی، فضای جدیدی را در منطقه کردستان گشود، آنها نتوانستند مانع شوند و تنها کاری ‏که کردند سنگ اندازی در تحقق توسعه سیاسی در این منطقه و گماردن نیروهای بومی در پست های مدیریتی ‏طراز اول بود. همچنین از تحرکات سنی مذهبان و شکل گیری احزاب و گروه های سیاسی جلو گیری کردند و ‏در چند مورد هم این برخورد ها به اعتراضات دامنه دار و خونینی کشیده شد. ‏
به هر حال جنبش اصلاح طلبی دوم خردادی موفق به تحقق وعده هایش در این استان محروم نشد و دولت احمدی ‏نژاد از بدو شروع به کار خود نیز ، توجه ویژه ای را برای سرکوب فعالیت های مستقل و ایجاد اختناق در این ‏خطه معطوف کرد.‏
حال به نظر می رسد تشدید مجازات ها وسیله ای برای ناامید کردن مردم کردستان از پویش مدنی و تحریک آنها ‏به واکنش های خشونت آمیز است تا باز در به همان پاشنه سابق بچرخد و توجیهات کامل برای تخریب شخصیت ‏آنها و برقراری امنیت قبرستانی مهیا شود.‏
تایید حکم اعدام عدنان حسن پور که اتهامات وارده به وی در دادگاه صالحی بررسی نشده و وی از حقوق مندرج ‏در فرایند دادرسی عادلانه محروم بوده است. رویدادی خاص و تعیین کننده است. این حکم نهایت بی عدالتی و بی ‏انصافی را نشان می دهد که برای عده ای ، چه قدر جان یک انسان بی اهمیت است که به راحتی آن را خرج ‏حفظ منافع خود می کنند. حتی اگر به فرض این اتهامات نیز مبنا قرار داده شود، باز هم حکم صادره تناسبی با ‏جرائم ندارد.‏
آخر با چه منطقی به خاطر فراری دادن چند متهم ، دادن نقشه های مراکز نظامی منطقه و تقاضا برای تاسیس ‏دفتر کنسولگری از سوی دولت آمریکا در کردستان عراق ،باید حق حیات را از او سلب کرد! ‏
برخورد با این حکم و راه اندازی کارزار برای الغای آن ضمن اینکه عملی ضروری است ، هوشیاری و توجه ‏ویژه ای را از فعالان بومی و ملی نیز طلب می کند. بهبود شرایط زیست مردم کردستان که به دلیل تلاقی اقلیت ‏مذهبی و قومیتی از محرومیت مضاعفی در جمهوری اسلامی برخورد دار هستند، محتاج تلاش جدی در نیروهای ‏دموکراسی خواه و مدافع جامعه مدنی قدرتمند است.‏
در واقع نیاز است تا طرفین ماجرا یعنی فعالان قومی و کوشندگان ملی به گفتگوی جدی با هم بپردازند تا علاوه ‏بر آنکه طرفین با خواسته ها، دغدغه ها و نگرانی های همدیگر آشنا شوند، زمینه همکاری و پشتیبانی نیز فراهم ‏گردد.‏
توجه به مطالبات قومیتی اهمیت زیادی در کامیابی جنبش دموکراسی خواهی دارد و نیروهای ملی باید نسبت به ‏این قضیه حساسیت داشته باشند، غفلت و سکوت در این حوزه به بهانه هراس از به خطر افتادن تمامیت ارضی و ‏تقویت گرایش های تجزیه طلبانه نه تنها مفید نبوده و با داعیه حقوق بشر خواهی و کرامت انسانی نیز سازگار ‏نیست، بلکه منجر به ناامیدی مردمان این مناطق شده و در عمل به نفع گروه های افراطی تمام می شود.‏
بنابراین بهتر است مطالبات مشروع قومیت ها به عنوان اعضاء ارزشمند خانواده بزرگ ملت ایران در کانون ‏توجه جنبش های فراگیر اجتماعی قرار گیرد و در تدوین برنامه های تحول خواهانه و توسعه کشو در چهارچوب ‏منافع ملی و تمامیت ارضی کشور، نیاز ها و خواسته های آنها در نظر گرفته شود.‏
و گرنه روند حوادث به ناگزیر به دو قطبی شدن بین گروه های خشونت طلب تجزیه طلب و جریانات فاشیستی ‏دولتی خواهد انجامید که صد البته تهدید جدی برای منافع ملی و سرزمینی ایرانیان است.‏
حاکمیت پادگانی- امنیتی با تنگ کردن هر چه بیشتر عرصه فعالیت های مدنی و انتقادی مسالمت آمیز ، در عمل ‏فضا را برای تحرک بیشتر گروه های خشونت طلب چون پژاک مساعد کرده است. البته آنها در پنداری غلط می ‏پندارند که توان سرکوب آنها را دارند و با نشاندن خشونت بر سر سفره فعالان کرد، امکان تعطیلی و جلوگیری ‏از فعالیت های مدنی نیز برای آنها مساعد می گردد تا آنگونه که می خواهند بر این منطقه بلا زده حکم برانند.‏
اما آنها غافل هستند که چنین رویکردی منجر به تقویت گرایشات گریز از مرکز و خشونت طلب می شود و با ‏توجه به خصوصیات جغرافیایی و محیطی کردستان ، قدرت گرفتن دولت فدرال کردستان عراق و بالاگرفتن ‏درگیری در مرز های ترکیه امکان سرکوب کامل وجود ندارد و چنین روندی فقط بی ثباتی در منطقه را دامن می ‏زند.‏
‏ در شرایطی که دکترین امنیتی مسلط، امنیت کشور و تثبیت حکومت در معادلات جهانی و منطقه ای را در بی ‏ثبات کردن برخی از کشور های دیگر می داند، کردستان ایران نیز به راحتی می تواند هدف کشور هایی قرار ‏گیرد که از سیاست ایران در بی ثبات کردن خاور میانه ، متضرر شده اند. آنها هم به یاری گروه های تجزیه طلب ‏و تروریست در کردستان می آیند. کما اینکه برخی گزارش های غیر تایید شده خبر از کمک مالی و تسلیحاتی ‏ارتش اسرائیل از گروه ستیزه جوی پژاک دارد.‏
بدنترتیب مقابله با سیاست انسداد حاکمیت پادگانی در استان های چون کردستان، خوزستان و بلوچستان ضمن آنکه ‏بر اساس الزامات اعلامیه جهانی حقوق بشر و اصول انسانی ، امری ضروری است، یک اولویت ملی را نیز ‏آشکار می سازد.‏
حفظ تمامیت ارضی ایران نیازمند تعریف جایگاه مناسبی برای مطالبات ایرانیان غیر فارس در جنبش فراگیر ‏دموکراسی خواهی است تا مردمان این مناطق بدانند که مرکز نشینان نسبت به مشکلات آنها حساس هستند و خود ‏را در کنار آنها می دانند. گسترش تلاش ها برای الغاء حکم نا عادلانه اعدام عدنان حسن پور و آزادی دیگر ‏زندانیان کرد شروع خوبی برای این مسیر است.‏
این مطلب در روزنامه اینترنتی روز در تاریخ ۲۳/۰۸/۱۳۸۶ منتشر شده است.

ارسال شده در سیاسی | دیدگاه‌ها برای گستراندن سفره خشونت در کردستان بسته هستند

نقش تحصیلات عالی در موقعیت کنونی جامعه زنان ایران

دستیابی به آموزش عالی و برخورداری از مهارت های بالای علمی از کلیدی ترین عوامل رشد توانمندیها و ظرفیت های فردی و گروهی است. تغییر و تحولات در شیوه های زیست و تغییر پارادایم جهان از جامعه صنعتی به جامعه اطلاعاتی، اخذ تحصیلات برتر برای رسیدن به مشاغل خوب ، کسب هویت ممتاز و پرنسیب بالای اجتماعی را ضروری ساخته است. بخصوص در شرایط کنونی جامعه ایران برای طبقه متوسط و پایین، ناگزیر رسیدن به رفاه و زندگی مناسب از کریدور دریافت مدارک دانشگاهی می گذرد.
کسب تحصیلات با افزایش ورزش ذهنی و قوای اندیشه ورزی مهارت های آدمی را تا جایی افزایش می دهد که منجر به رشد توانایی ها ، توسعه دانایی و پویایی اندیشه می شود. همچنین شناخت آدمی افزایش می یابد و بهتر می تواند امور درست و نادرست را تشخیص دهد. به عبارت دیگر آموزش هویت جدیدی به آدمی می دهد.
اما زنان ایرانی سرانجام پس از کارزاری طولانی توانسته اند ، جایگاه مناسب خود را در هرم تحصیلاتی کشور پیدا کنند. تلاشی که از کوشش پیشگامان جنبش زنان ایران آغاز می شود تا آنها بتوانند چون پسران در مدارس حضور یابند ، سپس جنبش مشروطه زمینه مهمی برای به تحرک آمدن و حضور آنان فراهم می کند. در ماجرای کشف حجاب معروف، علی رغم وجه منفی آن در تحمیل پوشش خاصی برای زنان و بی حجابی اجباری، برای نخستین بار درب های عرصه عمومی و نقش آفرینی در جامعه به روی زنان ایرانی گشوده می شود، پهلوی ها با اصلاحات از بالا در کل موقعیت زنان را بهبود می دهند و سرانجام آیت الله خمینی با برداشتن موانع مذهبی از پیش روی مشارکت سیاسی زنان، تحصیل و اشتغال، در عمل زمینه حضور عمومی گسترده زنان و گسترش و فرا رفتن پایگاه اجتماعی آنها از زنان اشرافی و متجدد را مهیا می نماید تا به امروز که رشد سطح تحصیلات از اساسی ترین مزیت ها و قابلیت های کنونی جامعه زنان ایران است.
اساسا می توان تمایل برای سوادآموزی و ارتقاء سطح تحصیلات را مادر مطالبات زنان ایرانی در طول تاریخ معاصر و شالوده خودآگاهی جنسیتی و هویت مدرن آنان دانست.
فزونی یافتن جمعیت دانشجویان دختر بر پسر و رشد زنان با مدارک تحصیلی بالا شواهد موقعیت ممتاز تحصیلی کنونی زنان ایرانی است.
جدول زیر روند توسعه سطح سواد و دانش زنان ایرانی را نشان می دهد:
جدول شماره ۱: سیر تحولات جمعیت و سطح سواد زنان ایرانی
تعداد زنان شاغل درصد زنان باسواد تعداد زنان باسواد جمعیت زنان کشور بالای ۶ سال سال
۱۰۰۰۰۰۰ ۱۵ ۱۶۲۸۰۰۰ ۱۰۸۷۵۰۰۰ ۱۳۴۵
۱۵۰۰۰۰۰ ۳۳ ۴۶۷۹۰۰۰ ۱۴۲۲۶۵۸۵ ۱۳۵۵
۱۳۰۰۰۰۰ ۴۸ ۹۸۳۵۰۰۰ ۲۱۰۲۲۷۲۳ ۱۳۶۵
۲۰۰۰۰۰۰ ۷۵ ۱۹۱۱۸۰۰۰ ۲۵۷۰۰۰۸۶ ۱۳۷۵
۳۰۰۰۰۰۰ ۸۰ ۲۴۳۶۰۰۰۰ ۳۰۴۵۰۰۰۰ ۱۳۸۵
همچنین جداول زیر سیر صعودی رشد جمعیت دانشجویی دختر ایران را بازگو می نماید:
۱- دانشگاه های دولتی
جدول شماره ۲: تعداد پذیرفته شدگان
آموزش از راه دور درصد دانشجویان لیسانس تعداد لیسانس درصد دختران تعداد دختر تعداد پسر تعداد کل سال
۶۹/۰ ۱۰۸۷۵۰ ۴۳/۰ ۶۷۴۵۶ ۹۰۶۰۰ ۱۵۸۰۵۶ ۷۶-۷۵
۸۳۴۶۷ ۶۳/۰ ۱۶۸۶۹۶ ۵۴/۰ ۱۴۲۹۶۷ ۱۲۳۵۰۳ ۲۶۶۴۷۰ ۸۴-۸۳
جدول شماره ۳: تعداد کل دانشجویان
آموزش از راه دور درصد دانشجویان لیسانس تعداد لیسانس درصد دختران تعداد دختر تعداد پسر تعداد کل سال
۳۱ ۴۹۵۱۰ ۱۱۰۷۹۸ ۱۶۰۳۰۸ ۵۷-۵۶
۷۲ ۴۱۸۶۹۲ ۳۶ ۲۰۹۱۶۳ ۳۶۹۶۰۷ ۵۷۹۰۷۰ ۷۶-۷۵
۳۳۹۸۲۸ ۷۰ ۷۱۳۴۶۱ ۵۴ ۵۴۹۵۷۰ ۴۶۹۴۱۰ ۱۰۱۸۹۸۰ ۸۴-۸۳
۲- دانشگاه آزاد
تعداد پذیرفته شدگان
جدول شماره ۴: تعداد پذیرفته شدگان
درصد دختران تعداد دختر تعداد پسر تعداد کل سال
۴۴/۰ ۶۵۹۰۰ ۸۲۸۴۵ ۱۴۸۷۴۵ ۷۶-۷۵
۵۱/۰ ۱۳۱۵۰۱ ۱۲۶۲۹۲ ۲۵۷۷۹۳ ۸۳-۸۲
جدول شماره ۵: تعداد دانشجویان کل
درصد دختران تعداد دختر تعداد پسر تعداد کل سال
۴۱/۰ ۲۵۰۵۹۶ ۳۶۲۸۷۰ ۶۱۳۴۶۸ ۷۶-۷۵
۵۰/۰ ۴۸۱۵۹۰ ۴۸۶۶۱۶ ۹۶۸۲۰۶ ۸۳-۸۲
در کل سالانه تعداد ۵۲۴۲۶۳ نفر به جمعیت دانشجویی کشور افزوده می شود که ۵۳ درصد آن دختر هستند.
در حال حاضر همچنین جمعیت دانشجویی کشور قریب به ۲ میلیون نفر می باشد با احتساب دولتی و آزاد که ۵۲ درصد آن دختر هستند.
تاثیرات مستقیم و غیر مستقیم دنیای مدرن و فرهنگ غالب جهانی ، الزامات زندگی جدید، پیوند تحصیلات با مشارکت اجتماعی و اشتغال ، میل به رشد و ارتقاء شخصیتی، به دست آوردن موقعیت بهتر در خانواده، رهایی یافتن از محدودیت های سنتی برای زنان، مقاومت در برابر مردسالاری و سرانجام نیاز ساختار اقتصادی جامعه به اشتغال زنان دلایل عمده این رشد چشمگیر تحصیلات زن ایرانی هستند.
اما این دستاورد نتایج مورد انتظار را به بار نیاورده است. علی رغم سیر صعودی زنان دارای تحصیلات عالی، سهم زنان در اشتغال کشور رشد متناسبی نداشته است و حتی در بخش تحصیلات برتر ، نرخ بیکاری افزایش یافته است.
نقش اشتغال در پویایی زندگی انسان انکار ناپذیر است و می توان آن را به نوعی مرکزارتباطات انسانی و اجتماعی تلقی نمود.
در جهت این پویایی بی تردید زنان، به عنوان نیمی از جمعیت، تاثیر مستقیمی در توسعه جامعه دارند زیرا هدف هر جامعه ای، به حداکثر رساندن رفاه اجتماعی است و رفاه اجتماعی تابعی از درآمد سرانه، توزیع عادلانه درآمد، بهبود سطح امکانات آموزشی، بهداشتی، رفاهی و میزان مشارکت اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی، سیاسی مردان و زنان و . . . است. در جامعه ای که مشارکت زنان در زمینه اشتغال و فعالیت های اقتصادی بیشتر باشد، رفاه اجتماعی نیز بیشتر خواهد بود، زیرا مشارکت زنان در بازار کار، موجب کاهش نرخ باروری، افزایش سطح تولید، افزایش درآمد سرانه و در نتیجه سبب افزایش رفاه اجتماعی کل جامعه می شود. برعکس دسترسی محدود و نابرابر به فرصتهای کسب درآمد و اشتغال که به صورت بیکاری و کم کاری پدیدار می شود خود از عمده ترین علل فقر است
همچنین باید توجه داشت که اشتغال در معنی خاص خود عبارت است از تطابق بهینه نیروی انسانی با فرصتهای شغلی و درجه تطبیق این نیرو با حرفه ها و فعالیت های موجود در یک جامعه و تحرک شغلی و جغرافیایی کافی باید بتواند همواره نیروی کار تربیت یافته را با تغییرات عرضه و تقاضا مطابقت دهد، تعادل اشتغال را برقرار کند و از کم کاری و بیکاری جلوگیری کند.
. از این رو، عدم دسترسی زنان به شغل مناسب و یا عدم ارتقای شغلی، علاوه بر اینکه بر موقعیت و درآمد زنان و بسیاری از متغیرهای اجتماعی نظیر فقر و بیماری تاثیر منفی می گذارد، به بی عدالتی اجتماعی نیز دامن می زند، زیرا عدم دسترسی زنان به فرصتهای شغلی مناسب نشان دهنده تبعیض در جامعه می باشد و تبعیض از موانع تحقق توسعه به شمار می آید و عامل بسیار مهمی در سد نمودن راه رشد و تعالی انسان است
بنابراین می توان گفت از جمله شاخصهای توسعه یافتگی یک کشور، میزان مشارکت و نقشی است که زنان در آن کشور دارا هستند و عدم بهره وری از نیروی بالقوه زنان در زمینه های مختلف فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی، دستیابی به توسعه را ناممکن می سازد.
آمار ها نشان می دهد که سهم مشارکت زنان در بازار کار پس از انقلاب تا دهه هفتاد کاهش یافت، بگونه ای که سهم اشتغال زنان از جمعیت شاغل کشور از ۸/۱۳ در سال ۱۳۵۵ به ۸ درصد در ۱۳۶۵ و ۵/۱۲ درصد در سال ۱۳۷۵ رسید.اما در سال ۱۳۸۵ به رکورد ۱۵ درصدی دست می یابد.
در کل سیمای وضعیت اشتغال زنان مناسب نیست. در حال حاضر، زنان تحصیل کرده ۸۸٫۷ درصد زنان بیکار را تشکیل می دهند.نرخ رسمی بیکاری زنان ۱۶ درصد است.در حالی که این نرخ در مردان ۱۲ درصد است. سهم زنان از مشاغل قانونگذاری و مدیریت ارشد ۲٫۵ درصد هست. در سالهای اخیر، به دلیل فشار زیاد عرضه نیروی کار زنان و اشباع فعالیتهایی که در گذشته زنان دارای تحصیلات عالی را جذب کرده‌اند، نرخ بیکاری زنان دارای تحصیلات بالا در مقایسه با مردان با سرعت بیشتری افزایش پیدا کرده است
از سوى دیگر مطالعه بازار کار ایران برحسب مهارت نشان داده است که ۱/۳۹ درصد متخصصان کشور را زنان تشکیل مى دهند و حدود ۳۰ درصد زنان شاغل کشور متخصص هستند. بیشترین حضور زنان متخصص با ۸/۹۷ درصد در بخش خدمات و نقش سایر بخش ها در جذب زنان متخصص اندک است و در عین حال ۹/۸۸ درصد زنان متخصص در بخش دولتى و ۱/۶ درصد در بخش خصوصى مشغول کارند.
سهم زنان کارفرما از جمعیت زنان شاغل کشور ۳/۱ است و جالب آنکه بر اساس آمار گزارش ملى وضعیت زنان در ایران، یک سوم از زنان شاغل بدون دریافت مزد براى اعضاى فامیل خود کار مى کنند که این رقم از ۲۱ درصد شاغل زنان در سال ۷۵ به ۳۴ درصد در سال ۸۳ رسیده است. در مقایسه مناطق شهرى و روستایى زنان کارکن فامیلى بدون مزد در روستاها بیشترین نسبت و ۶۰ درصد این دسته از شاغلان را تشکیل مى دهند.
خانم دکتر ژاله شادى طلب در کتاب بررسى تغییرات شرایط کارى زنان، دوران پس از انقلاب و جنگ را دوران دگرگون سازى بسترهاى جامعه مى داند و نقش زنان را بیشتر نقش مادرى و همسرى عنوان مى کند در حالى که سیاست هاى استخدامى دولت از قبیل بازنشستگى زودرس، پاک سازى زنان، جداسازى فضاهاى کار، تعطیلى برخى از مهدکودک هاى اداره هاى دولتى و انتقال زنان به پست هاى زنانه (منشى گرى، معلمى و پرستارى) این نقش را بارزتر ساخت.
به این معنى که اگرچه سیاست هاى کشور بر به کارگیرى تعداد بیشترى از افراد در بخش دولتى تاکید داشته است اما همواره اولویت استخدام با مردان بوده است.
در دوره دوم انقلاب، در نظر گرفتن سیاست هاى جدید اشتغال زنان و اجرای برنامه توسعه موسوم به تعدیل، میزان اشتغال برای زنان روند صعودى داشت.
در یک جمع بندی کلی عوامل مزاحم برای مشارکت موثر زنان در زندگی اقتصادی را می تواند به ترتیب زیر بر شمرد:
• حاکمیت تفکر سنتی مرد سالاری در جامعه
این باور که مردها تامین کننده ی اصلی و غالبا منحصر به فرد معیشت اقتصادی خانواده خود هستند در جامعه ی ما گسترده است.در این تعبیر زن ها به عنوان افرادی شناخته می شوند که از نظر اقتصادی وابسته هستند و برای مراقبت از خانواده و کودکان در خانه می مانند یا برای تامین مخارج اضافی زندگی و کسب درآمد بیش تر به کاری می پردازند. وقتی این باور که مرد تامین کننده است با بی کاری گسترده و ناکافی بودن فرصت های شغلی همراه می شود نتیجه حاصله، تبعیض علیه زنان را توجیه می کند .
• کاهش سن ازدواج
پس از انقلاب اسلامی ایران تغییرات مهمی در قوانین خانواده به وجود آمد.از جمله کاهش سن ازدواج دختران از شانزده سال به نه سال که سن بلوغ دختران محسوب می شد.این امر علاوه بر تاثیر منفی آن در آموزش دختران زمینه افزایش میزان باروری و تعداد فرزندان بیش تر را فراهم نمود و ایران با انفجار جمعیتی مواجه شد که یکی از پیامدهای آن عدم امکان دسترسی زنان به مشاغل درآمد زا بوده است .زیرا برای بسیاری از خانواده ها استفاده از خدمتکار و یا مربی کودک برای نگهداری فرزندان مقرون به صرفه نبوده و مادر تنها کسی بود که عهده دار نگهداری کودکان بوده است.
• تفاوت و تبعیض در فرایند اجتماعی شد زن و مرد در جامعه
نوزاد پس از تولد موجودی بیولوژیکی است که رفتارهای اکتسابی نقش های اجتماعی را هنوز کسب نکرده است. در اینجا باید به تفاوتی که میان جنس و جنسیت گذاشته می شود توجه کرد.اصل مهمی که امروزه مطرح است نه تفاوت های جنسی میان زن و مرد بلکه رفتارهای جنسیتی مربوط به زن و مرد است.
در واقع فرزندان از سنین کودکی و قبل از آن که معنی پسر بودن یا دختر بودن را بفهمند شروع به یادگیری نقش های رایج در فرهنگ غالب جامعه می کنند.همواره مردها از دوران کودکی برای مشاغل بیرونی با دیدی عینیت گرا و واقع بینانه تربیت می شوند.در حالی که زن ها برای فعالیت های خانگی که به میزان زیاد در انزوای اجتماعی است با دیدی ذهنیت گرا تربیت می شوند.
به قول فمینیست های رادیکال زن ها زن تربیت می شوند چون مردان می خواهند و برای رهایی از این نقش کلیشه ای باید تمامی پهنه های های اجتماعی را که در قلمرو مردان است، دگرگون ساخت.
• وجود تبعیض در ساختار اشتغال ایران و نحوه ی گزینش نیروی کار
رفتار تبعیض آمیز در بازار کار هنگامی شکل می گیرد که در زمان انتخاب از بین افراد برای مثلا استخدام به مشخصاتی توجه شود که ارتباطی با کارآیی افراد ندارد(مثل مشخصات نژادی و جنس).برای مثال کارفرما برای افزایش سودش ترجیح می دهد که در استخدام کارگر مرد بر زن ارجحیت قا ئل شود.علت این که چرا زن ها برای بعضی از مشاغل نامناسب شناخته می شوند بنا بر طبیعت آن مشاغل متفاوت است و سه دلیل به چشم می خورد:
الف)قدرت جسمی: مهم ترین علت عدم تمایل کارفرما به استخدام نیروی انسانی در بازرگانی و تولیدات صنعتی بخش خصوصی این است که معتقدند زنان فاقد قدرت جسمی لازم هستند.
ب)ناتوانی در نظارت و سرپرستی: یکی از دلایل این باور این است که مردان سرپرستی زن ها را نمی پذیرند و ریشه این مشکل با ساختار جنسیتی جامعه از جمله تقسیم کار بین زن و مرد با سلسله مراتب روابط بین زن و مرد ارتباط دارد و همانطور که خط سنتی قدرت از شوهر به زن است از این رو نظارت و سرپرستی برای مرد آسان تر است.
ج)مشاغل زیر نفوذ مردها : کار فرمایان میل ندارند برای مشاغلی که فعلا در اختیار مردهاست کارگر (نیروی انسانی) زن استخدام کنند.
برای درک این موضوع تئوری نظریه ی نئوکلاسیک بسیار کارگشا است که بیان می دارد که زنان کمتر از مردان مزد به دست می آورند، چون سطح سرمایه ی انسانی آنها پایین است و قابلیت تولید آنها ناچیز. مراد از سرمایه انسانی اساسا آموزش، آموزش حرفه ای و تجارب شغلی است. بدین سان چون بعضی از زنان کار خود را به خاطر ازدواج ترک می کنند و یا به خاطر تولد فرزندان و تربیت آنها دست از کار می کشند، کارفرمایان کمتر برای آن ها حاضر به سرمایه گذاری هستند. کارفرمایان جهان سوم نیروی کار زنانه را گران می یابند. این هزینه ها که بیشتر متعلق به کارکرد مادری زن است، در کشورهای صنعتی به علت باروری کم، کمتر است. هرگاه هزینه ی کارگر زن زیاد باشد، این امر سبب ترجیح کارگر مرد می شود و این خصوصیت در مورد جهان سوم صادق است.
• تفکیک جنسیتی نظام آموزشی
جنسیت، رفتارها، نقش ها، فعالیت ها، نگرش ها و مسئولیت منسوب به زن یا مرد در یک جامعه است و تفکیک جنسیتی سوالاتی از این دست را مطرح می کند: چه کسی، چه کاری می کند؟ چه کسی تصمیم گیری می کند؟ و کدام مربوط به زن و کدام مربوط به مرد است؟ در این راستا می توان گفت مدارس و سایر گروه های اجتماع هر یک تصوراتی کلیشه ای از رفتار مناسب هر جنس را به کودکان و نوجوانان می آموزند، نظام آموزش و پرورش، جداسازی جنسیتی در بازار کار را تقویت و پایداری می کند و دختران و پسران را برای مشاغلی متناسب و شناخته شده برای جنسیت آنها آماده می کند. در کتاب اول دبستان نه تنها مردان دو برابر زنان به تصویر درآمده اند، بلکه در تصاویر نیز تقسیم نقش سنتی زن اندرونی و مرد بیرونی به شدت رعایت شده است.
• تقسیم جنسی مشاغل زنانه و مردانه
مصوبه ی شورای عالی انقلاب فرهنگی با عنوان “سیاست های اشتغال زنان در جمهوری اسلامی ایران ” شغل اصلی زن را همسری و مادری عنوان کرده است.ماده ی ۵ این مصوبه کلیه مشاغل را با نگاهی جنسیتی به چهار دسته تقسیم کرده است:
الف)مشاغلی که با ویژگی های بانوان از لحاظ روحی و جسمی متناسب باشد مانند:علوم آزمایشگاهی- مهندسی الکترونیک-داروسازی-مددکاری و مترجمی.
ب)مشاغلی که پرداختن به آن از سوی زنان مطلوب شارع است مثل:مامایی و رشته های پزشکی و تدریس.
ج)مشاغلی که هیچ گونه مزیت و برتری در آن برای شاغلان زن و مرد وجود ندارد و ملاک انتخاب آن تخصص یا تجربه است و نه جنسیت مثل:کارگری ساده.
د)مشاغلی که به دلیل منع شرعی یا شرایط خشن کار و یا به دلیل ارزش های اعتقادی-فرهنگی و اجتماعی برای بانوان نامناسب است.مانند:قضاوت و آتش نشانی.
اما از دیگر آثار مهم تحصیلات در عرصه خصوصی و عمومی زنان می توان به ارتقاء حس خودباوری، خلاقیت و آفرینش هنری و اجتماعی، تقویت موقعیت زنان در خانواده و توسعه استقلال اقتصادی آنان اشاره کرد. همچنین پاره ای از تحقیقات از وجود رابطه بین افزایش تحصیلات و کاهش خشونت بر علیه زنان خبر می دهند.
تغذیه و تشویق به کنش گری سیاسی – اجتماعی و گسترش مطالبه خواهی زنان و بخصوص در تکوین و توسعه جنبش زنان، شاخص ترین و چالش برانگیز ترین پسامد تحصیلات در موقعیت حرفه ای و اجتماعی زنان است.
بی تردید افزایش سطح سواد و تحصیلات منجر به توسعه آگاهی های زنان شده است و در نتیجه بر اساس تئوری محرومیت نسبی متوجه نابسامانی های پیرامون خود شده و همچنین با حقوق خود آشنا شدند. این مسئله به تدریج در درازای زمان تبدیل به خواسته های مشخصی شده که با ساختار سیاسی و فرهنگ مسلط جامعه اصطکاک پیدا کرده و منبعی پر توان برای تغییر و تحول خواهی فراهم کرده است.
اما نوع رویکرد و سیاستی که ساختار سیاسی در مواجهه با زنان برگزیده است، نهایتا سمت و سوی تحولات جنبش زنان را تعیین کرده است. در دوره پهلوی به دلیل اینکه حاکمیت مدافع اعطاء حقوق به زنان بود و از افزایش حضور اجتماعی زنان ، توسعه سواد آنان و برخورداری آنان از حق رای حمایت می کرد و به عنوان نمونه می توان به قانون حمایت از خانواده اشاره کرد ، چالش زنان با حاکمیت در قالب ابر گفتمان ها و جنبش های کلان اجتماعی چون آزادی خواهی و انقلابی گری بروز یافت. اما پس از انقلاب با توجه با ماهیت سنتی قوانین و روحیه زن ستیز ساختار قانونی جدید، ایجاد محدودیت های مختلف و از جمله حجاب اجباری، وجود قوانین تبعیض آمیز جنسیتی و حمایت حکومت از ساخت مردسالار و پدر سالارانه، جنبش زنان وارد مرحله جدیدی شد و برای اولین بار گفتمان مستقل زنانه از دایره چهره های برجسته زن همچون فروغ فرخ زاد و دیگران فراتر رفته و به کلام و اندیشه گروه های هرچه گسترده تری از زنان بدل می گردد. این بار زنان نه با دنباله روی از این و آن ایدئولوژی و یا جنبش سیاسی، بلکه با خواست های کاملا مستقل زن محورانه در صحنه حضور می یابند. این روند با گسترش تعداد زنان تحصیل کرده تقویت می شود و به مرور پایگاه اجتماعی جنبش زنان گسترش یافته است و توانست خود را در سلسله مراتب هرم جنبش های اجتماعی ایران ارتقاء دهد و به نیرویی تعیین کننده تبدیل شود.
حضور زنان ایرانی در پیکارهای اجتماعی و به ویژه از انقلاب بهمن ۱۳۵۷ تا کنون، هرگز حضوری یکدست و همگون نبوده است. اگر زنان طبقه متوسط شهری تحصیل کرده، سکولار و متجدد جامعه‌ ما از انقلاب مشروطه تا به امروز با انگیزه و قصد تحقق خواسته‌های زن محورانه، تجدد و دمکراسی در این پیکارها شرکت کردند، اما بخش دیگری از زنان ایران با انگیزه‌ و ارزشهای سنت‌گرایانه و بنیاد گرایانه و به عنوان سربازان انقلاب اسلامی در انقلاب ۵۷ شرکت کردند. اگرچه در جریان انقلاب بسیاری از زنان با پا گذاشتن از خانه به اجتماع (همچون در دوران مشروطه) با نوعی بیداری سیاسی روبرو شدند و افزایش مداخله‌‌ زنان در اجتماع به رشد شان یاری رساند و همچنین نسل جدیدی از نوگرایان مذهبی و یا به قولی فمینیست های اسلامی بروز یافتند و نقشی مهمی در پیشبرد خواسته های زن محورانه ایفا کردند.
از زاویه ای دیگر افزایش سهم دختران در جمعیت دانشجویی کشور، جایگاه مطالبه عدالت جنسیتی را در جنبش دانشجویی کشور که حکم ستون فقرات نیروهای جامعه مدنی ایران را دارد، افزایش داده است و این امر به نوبه خود توجه بیشتری را متوجه خواسته های زن بنیاد نموده است.
بنابراین تحصیلات ابزار موثر هویت یابی و ابراز وجود زن ایرانی است که برای دستیابی به محصولات آن اعم از شغل ، جایگاه اجتماعی و موقعیت سیاسی به نوعی کنش گری می رسد و از این رو ضمن اینکه جنبش زنان را تغذیه می کند ، بستر های عملی نیز برای تحرک آن خلق می کند.
از آنجاییکه گسترش حضور اجتماعی زنان از پشتوانه های ارزشمند تحول خواهی در جامعه ایران است، لذا حکومت و بویژه بخش افراطی آن می کوشد با الگو سازی از زن سنتی مجددا خانه نشینی و همسری را نقش اصلی زن جلوه دهد تا روند معکوس بازگشت زنان از جامعه به خانه را اجرا کند و سیاست هایی چون اعمال سهمیه بندی جنسیتی در دانشگاه ها را پیاده نماید.امری که با سطح تحصیلات کنونی زنان ایرانی در تعارضی بنیادی است و بنابراین چشم انداز موفقی برای آن پیشبینی نمی شود.

ارسال شده در سیاسی | دیدگاه‌ها برای نقش تحصیلات عالی در موقعیت کنونی جامعه زنان ایران بسته هستند